نگاهی گذرا بر تصویر نهیلیزم / آنارشیزم در سینمای ایران

, , ارسال دیدگاه

 

 

 

 به بهانه‌ی نفس عمیق

 

 

نهیلیزم و آنارشیزم دو مکانیزم واکنشی دفاعی یا دو ضد کنش ساختارستیز و محصول قرارگرفتن فرد در برابر اجتماع اند. انگار پاسخ روشنفکرانه به نابسامانی و سنگینی شرایط، همیشه ترکیبی از انفعال و فاعلیت است. این دوتایی، در جای جای نفس عمیق موج می زند.

 

***

 

در سینمای پیش از اتقلاب فیلم‌هایی چون تگنا، کندو، قیصر و… نمونه‌های شاخصی از آنارشیزم / نهیلیزم اند. قیصر یک شورشی است که برای شوریدنش انگیزه ای واضح و مشخص دارد. ابی در کندو هم یک پاکباخته است که جانش را بر گذر از طبقات اجتماع قمار می‌کند و هرچه بیشتر کتک می‌خورد بیشتر به وجد می آید. انگار زخم و خون او را سبکبارتر می‌کند. کندو دقیق‌ترین تصویر نسل سرخورده و دست‌خالی آن سال‌هاست که جایی در کلاسه‌های اجتماع نداشت. تنگنا وجه منفعل قیصر است و علی خوشدست این فیلم برخلاف استراتژی هجومی قیصر رویه ای دفاعی برای گریز از مخمصه دارد، درحالی که قیصر خودش مخمصه ساز دیگران می‌شد تا انتقام بگیرد. صبح روز چهارم کامران شیردل هم درست چنین وضعی دارد. ضدقهرمان این فیلم هم توخالی و غیر سمپاتیک و پوچ است. او هم مثل علی خوشدست مدام می‌خواهد از مخمصه ای که آفریده بگریزد.

 

آنارشی آرمان‌خواهانه قیصر و ابی کندو هم از یک جنس نیستند. آنارشی قیصر از دل تغییر وضع می‌آمد و واکنشی به یک کنش بیرونی بود در حالی که آنارشی خودویرانگر ابی برای تغییر وضع و نقطه شروع یک کنش بود، هرچند  که این کنش نیز واکنشی به جامعه‌ای بود که زندگی نکبت بار او را شکل داده بود. قیصر به کین خواهی برخاسته بود و با انتقام گرفتن به سبکباری می‌رسید ولی شورش ابی لبالب از به جان آمدن و پوچی بود.

 

ابراهیم گلستان هرچند در خشت و آینه پوچ انگاری فلسفی را در بستر یک جهان‌بینی سیاه به تصویر می‌کشد ولی از سوی دیگر فضایی که از اجتماع و اقشار روشنفکر و فرودست به دست می‌دهد تلخ انگاری‌اش را از وجه فلسفی به وجوه اجتماعی تسری می‌دهد.

 

خاکستری ساخته م. صفار فیلم عجیبی است. فیلمی که با همه ارزش هایش هیچگاه جدی گرفته نشد. یکی از تیره‌ترین تصویرهای روشنفکران سترون و اخته را با الهام گرفتن از ایده اصلی کلکسیونر ویلیام وایلر به نمایش می‌گذارد. خاکستری فیلم عجیبی است. شاید این بهترین صفت برای چنین فیلم مهجوری است.  شاید اگر فرصتی دست دهد درباره‌اش بیشتر بنویسم.

 

دور تسلسل و بیهودگی حضور حکمتی در رگبار یکی از متفاوت‌ترین پوچگرایی‌های فلسفی سینمای ایران را شکل می‌داد. نهیلیزم روشنفکرانه منفعل که در تغییر وضع ناتوان است و پذیرای شکست و رفتن می‌شود. تلخی و پوچی رگبار بیش از اینکه خاستگاهی اجتماعی داشته باشد از دل جهن بینی فیلمساز و انگاره‌های باستانی و اومانیستی اندیشه او سر بر می‌آورد و حضور اجتماع بهانه ای برای شکل گیری روایتی درباره  تسلسل بیمار هستی بود.

 

مرگ رضا موتوری و محشور شدنش با زباله‌ها یکی دیگر از بیانیه‌های گل درشت فیلم‌های کیمیایی برای قهرمان‌های بدفرجام و ناتمامش بود. (جایی از فیلم رضا موتوری با لحنی طنز آلود می‌گوید فرزند میز محسن پشگل فروش است . انگار نطفه اش از لجن و بدبختی بسته شده بود). رضا موتوری روایت موازی دو جور بن بست بود. بن بست روشنفکری اخته و ناتوان از آفرینش و بن بست فرد فرودست در مناسبات ویرانگر اجتماع طبقاتی.

 

بیتا فیلم به عمد و حسد مهجور مانده هژیر داریوش که یکی از درخشانترین و متفاوت ترین فیلمهای سینمای ایران است سلوک معصومیت به هرزگی را در ساز و کار بی هویت روشنفکری بی ریشه و دروغین، نشان می‌داد. بیتا با تصویر عریانی که از لایه‌های آلوده بورژوازی و روشنفکری بی ریشه به دست می‌داد و با آن فرجام تلخ، سال‌ها جلوتر از دوران خود بود.

 

اتمسفر خفه کننده فیلم بن بست پرویز صیاد با آن پایان هولناک و تصویر مات و ثابت دختر سرخورده به مثابه نمادی از اجتماع روشنفکرنمای روزگار خود با صدای دکلمه شاملو پایان تلخ اما هنوز قابل تاملی برای درونه پوچ و تهی عشق در  آن روزگاراست. بن بست تصویر دقیقی از بیهودگی‌های یک زندگی متوسط و نسل جوان پادرهوا و بی هویت را نشان می‌داد که در دل روزمرگی‌ها و خفقان اجتماعی، عشق را جستجو می‌کنند. تصویر کافه‌های روشنفکری این فیلم همچنان یکه و ماندگار است.

 

فیلم‌های کم مایه و ساده انگار فرزان دلجو ، شاید نهیلیستیک‌ترین  فیلمهای سینمای ایران هستند که به دلیل ضعف مفرط در منطق و پرداخت، فیلم‌های قابل اعتنایی نیستند هرچند کاملا واقع نگرانه‌اند و کثافت و نکبت روزگار خود و شکاف طبقات و نسل‌ها را به خوبی نشان می‌دهند. محتوم بودن یک فرجام سیاه، یک جور واکنش نسل جوان آن روزگار به خفقان موجود بود.

 

***

در سینمای پس از انقلاب به دلایل گوناگون تصویر آنارشیزم و پوچی نمی‌توانست مجال چندانی برای فیلم شدن یا نمایش پیدا نمی‌کرد. شبح کژدم کیانوش عیاری که هنوز هم بهترین فیلم اوست اتفاق مهم و نادری در آن سال‌هاست.

 

عروسی خوبان و بعد ،تجربه عصبی و روانخراش شب‌های زاینده رود مخملباف و در ادامه، همه فیلم‌هایش تا گبه چالش او با اجتماع و ارزش‌های تحمیلی آن بودند. آن چالش بیرونی و اجتماعی سرانجام به چالشی هستی شناسانه و درونی بدل شد که تردیدهای اساسی ایدئولوژیک را به باور دائما در حال تغییر مخملباف آورد. فریاد مورچگان با آن همه پریشانی و پوچمرگی هرچه هست از سینما نیست و شعار زدگی و ته کشیدن از همه جایش بیرون می‌زند.

 

هامون چهره شاخص سینمای پس از انقلاب بود و قرار بود نمونه روشنفکران زمان خودش باشد. ولی دغدغه های اشراقی و درویش مسلکانه اش از جنس روشنفکران زمان خود نبود و همنشینی ناسازه واری با پریشانی‌های آرمان خواهانه و مرگ‌جویانه قهرمان فیلم داشت. آنارشیزم هامون بیشتر یک جور واکنش به پرسش‌ها و مخمصه های درونی خودش بود تا ما به ازاهای بیرونی اش در زندگی که اتفاقا کم هم نبودند. تلخ اندیشی و مرگ خواهی هامون برخاسته از یک بنیان فکری نبود و بیشتر محصول تکانه‌ها و تنش‌هایش بود. مهرجویی بعدها در درخت گلابی و دور از فشار اتمسفر عرفان زده دهه شصت ، تصویر درست و دقیق‌تری از روشنفکران ایرانی  و دغدغه‌شان درباره  چیستی و هستی به دست داد.

 

طلای سرخ جعفر پناهی نمونه درخشانی از تجلی موازی نهلیزم/ آنارشیزم است. حسین آقا با آن همه سکوت و سکون و نگفتن و برادر زنش با وراجی و جنب و جوش و عملگرایی‌اش، در دو نقطه متناظر به هم می ایستند و داستان را به سمت کنش ویرانگر و سیاه پایانی پیش می‌برند. سرانجام تلخ حسین از همان آغاز پیداست و فرم دایره ای و پیش آگهی فرجام محتوم داستان دریغ آفرینی اش را پررنگ تر می کند.

 

پیش از این، نگاه ناتورالیستی و بی پرده پناهی در دایره هم جریان داشت. با این تفاوت که دایره خیلی دراماتیزه تر و مهندسی شده‌تر از طلای سرخ بود و البته شعار زده تر. تاکید بر فرم روایی چرخه وار که در طلای سرخ هم  وجود داشت و در دایره حتی نام فیلم را  شکل می‌‌داد تکاپوی سیزیف وار ناقهرمان‌های ته کشیده اجتماع را بازتاب می‌داد.

 

***

 

 

نفس عمیق، بی تردید مهم‌ترین فیلم نهیلیستیک سینمای پس از انقلاب است. دو شخصیت کامران و منصور به شکلی موازی و به ترتیب ترسیم گر انفعال/ فاعلیت، نیست انگاری/آنارشی، روشنفکری/ قشری‌نگری و رفاه/فقر هستند. نشانه‌های تفکیک این دو در جای جای فیلم کد گذاری شده است. از ظاهر و رویه بیرونی شان تا محتوای کلام و اندیشه شان که به اشاره و گاه آشکار بیانگر محتوای درونی آن‌هاست. آنارشی آشکار فیلم همچون شکستن آینه اتوموبیل ها ،لگد زدن به باجه تلفن، دزدی موبایل، تن ندادن به پرداخت عوارض و پول بنزین  و تهدید و زورگیری دختر نوکیسه دماغ عملی و… همه و همه ترجیع بندهایی برای کاهش سنگینی ویرانگر بار مرگی است که از جای جای روایت بیرون می‌زند. مرگی که با گزینش فرم دایره‌ای داستان به آن آگاهیم و ما را در حسی از تعلیق رها می‌کند. ( باید روزی  موشکافانه تر به گزینش این فرم در روایت‌های نهیلیستیک پرداخته شود). همه تمهیدات فیلمساز از انتخاب رنگ لباس برای سکانس اجساد زیر آب و بازی با همین نماها و تعویض لباس‌ توسط کاراکترها، شگردهایی برای معلق کردن تماشاگری هستند که منتظر دیدن چگونگی فرجام روایت است ولی پایان فیلم ما را به سطحی فراتر از فیلمی نهیلیستی می‌برد.

 

بن بست و پوچ انگاری نفس عمیق از جنس دیگر فیلم‌های پیشتر نام برده شده نیست. در واقع علت اساسی شکل‌گیری حال و هوای کامران  از فیلم حذف شده و همین حذف آگاهانه، هر بیننده ای را بر پایه آگاهی و درک خود، با فیلم همراه می‌سازد. می‌شود به گمانه زنی پرداخت و می‌شود تنها و تنها به دنبال روایت رفت تا به آن پایان درخشان رسید. نفس عمیق فیلمی است که عمیقا به بیننده اش احترام می‌گذارد و توان اندیشیدن او را خیلی دست بالا می‌گیرد. نفس عمیق ، عمیق ترین فیلم اجتماعی ـ سیاسی این سال‌های سینمای ایران است که هرچه بگذرد اهمیتش آشکارتر خواهد شد. کالبدشکافی یک نسل ته خط است. تحلیل نفس عمیق را به روزگاری دیگر وا می‌گذارم. کلی حرف دارم. به اندازه یک کتاب.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد