سه شعر سپید کوتاه از احسان مرداسی

, , ۳ دیدگاه

 

تمام رگ هایم را سر می‌کشی و

بر عکس

ته کاسه ی چشمم

فال زهره مار می‌گیری

وسط خط های پیشانی ام

دنبال ردی می‌گردی

برای پیشگویی‌ات

و کلافه

که نمی‌فهمی

کجای عاقبتم

اخم‌هایش باز می‌شود

 

***

 

می‌ترسم از دل به دریا زدن

شاید موج‌ها

آنقدر ترسناک باشند

که جای نهنگ‌ها

رد پای مرا

روی ساحل پیدا کنند

 

***

 

مادرم

شعرهایم با این همه چروک

که روی صورتت گل انداخته

پایانشان غافل گیرم نمی‌کند

هر کاری می کنم

دستم به دامنت نمی‌رسد

و تو کم کم داری

در چشمانت

خلاصه‌ام می‌کنی

 

۳ دیدگاه

  1. اوکتای

    ۰۹/۰۴/۱۳۹۱, ۰۸:۲۴ ب.ظ

    سلام

    کارهای ضعیفی بودن احسان جان.بذار رک و راس بهت بگم اگه از مدتی که باهات آشنا شدم شا گرد مشدی ممدلی قهوه چی شده بودی الآن برای خودت تو میدان تره بار صاحاب یه قهوه خونه دونبش بودی .
    بابا نه تکانی نه حرکتی نه تصویری نه اتفاقی

    فک می کنی دو سه سطرو عمودی نوشتن هنریه خاک بر سر

    حیف که نمی خوای چیزی یاد بگیری

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد