نگاهی دیگر به آواتار جیمز کامرون

, , ارسال دیدگاه

لفظ سینمای مدرن،اصطلاحا برای فیلم هایی بکار می رود که با صرف هزینه های سنگین و بکار بردن جلوه های عظیم و پرخرج بصری و رایانه ای ساخته می شوند و عنصری که روی آن تکیه دارند،ساختار بصری قرص و محکم است.

 

این سینما را بیشتر با دو کارگردان صاحبه سبک آن، پیتر جکسون و جیمز کامرون می شناسند، کارگردانانی که اتفاقا از هر دو فیلم هایی روی پرده هستند.جیمز کامرون را می توان پیش قراول این سبک سینمایی دانست،تکنسنین خلاق سینمای آمریکا در اکثر آثارش،همیشه با تکیه بر عنصر جلوه های  تصویری و فیلمنامه ای قابل قبول، اثری را ارائه داده که همگی مورد استقبال و حتی تحسین واقع شده اند.

 

آواتار،جدیدترین ساخته جیمز کامرون است که پس از تایتانیک کار شد و ساختش ۱۲ سال به طول انجامید.آواتار را به راحتی می توان عظیم ترین فیلمی دانست که تاکنون در سینمای مدرن جهان ساخته شده و به شدت هم مورد استقبال قرار گرفته،از این حیث،اثر جدید جیمز کامرون را می توان نقطه عطفی در کارنامه سازنده اش دانست.

 

داستان فیلم اینگونه است که سال ۲۱۵۴ است،زمین بسیاری از منابع ارزشمند خود را از دست داده و اکنون به دنبال جایگزینی این منابع حیاتی است،خارج از کره خاکی سیاره ای وجود دارد به نام پاندورا،سرشار از منابع حیات بخش انسان ها.بنابر این انسان ها برای بدست اوردن این منابع به پاندورا هجوم می برند.پاندورا موجوداتی بومی دارد به نام ناوی ها،موجوداتی بسیار شبیه انسان،اما در شمایلی چندین برابر انسان.هوای پاندورا برای انسان قابل تنفس نیست،پس انسان شروع به شبیه سازی از روی دی ان ای ناوی ها و ترکیب آن با دی ان ای انسان ها می کنند و برای هریک از سربازان مهم خود،موجودی شبیه سازی شده(یا همان آواتار) با ناوی ها می سازند تا بتوانند در این سیاره سیاحت کنند…جیک سالی یکی از این سربازان است که در جنگی معلول شده و حالا جایگزین برادر کشته شده اش می شود،برای وی نیز آواتاری می سازند،اما وی بطور اتفاقی در جنگل پاندورا گم می شود و با ناوی برخورد می کند،وی کم کم تحت تاثیر آنها قرار می گیرد و با آنها رابطه برقرار می کند…

 

همانطور که گفتم آواتار از لحاظ کارگردانی و بصری فیلم بسیار خوش ساخت و عالی است،همه چیزش درست و به جا ساخته و پرداخته شده اند،بطور مثال موجودات عجیب ناوی که همگی با جلوه های رایانه ای خلق شده اند،به هیچ عنوان تصنعی نیستند و بسیار طبیعی از آب در آمده اند،پرداخت محیط های پاندورا در کلیت فیلم بسیار چشم نواز است و در مجموع در حیطه ساختار بصری نمره قبولی را می گیرد.

 

مشکل آواتار اما در فیلم نامه آن است،داستان فیلم کاملا مستعمل و کهنه است و بارها توسط بسیاری از افراد پرداخته شده که نمونه موفق و بارزش فیلم با گرگ ها می رقصد(۱۹۹۰،ساخته کوین کاستنر) است که دقیقا چنین موضوعی را با اندکی تفاوت در موجودات بیگانه با انسان ها دستمایه خود قرار داده بود.آواتار به نوعی آشکار وامدار روابط موجود در با گرگ ها می رقصد است،اما متاسفانه نه در گره ها و غافلگیری های فیلمنامه به آن می رسد،نه در دیالوگ های ساده انگارانه اش و نه در روابط نامشخص و گنگ کاراکتر هایش.(بطور مثال دقت کنید در رابطه گریس،جک و نایتیری با یکدیگر که تا انتهای فیلم کاملا گیج و سردرگمند)

 

روند فیلمنامه دارای سکته های متعددی است که حتی در جاهایی کاملا زائد و غیر ضروری اند،از همه مهم تر،روند کلی داستان است که به راحتی برای هر مخاطبی قابل پیش بینی است،مخاطب تقریبا از دقیقه ۴۰ به بعد فیلم را به راحتی می تواند حدس بزند و جالب اینجاست که کاملا هم این حدس ها درست از آب در می آیند!ای کاش کامرون کمی بیشتر روی فیلمنامه تمرکز می کرد،در واقع فیلم به قدری بیش از اندازه بر روی جلوه های بصری اصرار می ورزد و آنها را پررنگ می کند که آشکارا در بخش هایی ازفیلمنامه غافل می ماند و همین موجب می شود فیلم نشود آن چیزی که باید…

 

اما آواتار را در حوزه بصری می توان از قدرتمند ترین آثار تاریخ سینمای جهان دانست،لانگ شات های استادانه و نماهای صحیح و عظیم دوربین(بخصوص در جنگل پاندورا و درخت مربوط به ایوا)،همگی در اوج قرار دارند و در تاریخ سینما،بی سابقه اند.کامرون در اثر جدیدش(که ۱۲ سال برایش وقت گذاشته)انصافا هیچ کم و کسری باقی نگذاشته و حرکات کوچکترین جنبنده ای را به قدری طبیعی و چشم نواز از کار در آورده که اگر آنرا با امکانات سه بعدی ببینید(که البته پر واضح است که ما در ایران چنین امکاناتی نداریم!)وحشتناک دچار شوک خواهید شد!

 

باری، آواتار جیمز کامرون در نهایت فیلم بسیار خوبی است و به قدری نکات مثبت دارد که تاحدودی می توان نقصان های آشکار فیلمنامه اش را تاب آورد،هرچند که به قدری از آن تعریف و تمجید می کنند،فوق العاده و شاهکار نیست…

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد