یادداشتی دیگر بر مری و مکس

, , ۵ دیدگاه

 

 

انسان امروز آنقدر پیشرفت کرده است که دنیای دیروزش را که حد و مرزی برایش متصور نبود امروز دهکده بنامد. دیگر چیز غریبی نیست که بگوییم دوستی در آن طرف دنیا داریم در حالی که پایمان را از شهرمان بیرون نگذاشته‌ایم. اما هر چقدر که این ارتباط‌های جهانی و بدون حد و مرز را پیشرفت می‌دهیم بیشتر در پوچی و بی هویتی مدرن خود غرق می‌شویم. بیشتر در عقده‌های انباشه در ناخود آگاه خود فرو می‌رویم و هر روز از انسان بودن و درکی درست داشتن از زندگی و جهان اطرافمان دورتر می‌شویم.

مری دختر کوچکی که در استرالیا زندگی می‌کند روزی از روی شیطنت کودکانه‌اش نامه‌ای به آن سوی دنیا پست می‌کند. اسم شخصی را با چشمان بسته از روی دفترچه تلفن انتخاب می‌کند و سعی می‌کند از دنیای خود فرار کند. از اطرافیان خود و از زندگی خود. این کارِ کوچک است که تغییری بزرگ در زندگی او و شخصی دیگر که هیچ نمی‌شناسدش ایجاد می‌کند. این حرکت مری ممکن است محرک‌های مختلفی داشته باشد. اما بدون شک اصلی‌ترین محرک آن گریز از وضعیت کنونی‌اش است. گریز برای یافتن شاید فردی بهتر در آن سوی دنیا، تا جهان اطراف مری را جور دیگری توضیح دهد. اینکه بچه‌ها چطور به دنیا می‌آیند و یا هر سوال دیگری که خواهد پرسید. اما چرا نامه؟ دو جواب عمده می‌توان برای این سوال متصور بود. اولی که به راحتی از کنارش خواهیم گذشت این است که در زمان وقوع داستان فیلم اصلی‌ترین و کم هزینه‌ترین وسیله‌ی ارتباطی که می‌توان با آن با فردی در آن سوی جهان صحبت کرد نامه است. ولی جواب دوم مهم است. اینکه نامه به عنوان اولین وسیله و ابزار ارتباط از راه دور با تمام کمی و کاستی‌هایش بیشترین شباهت را به برخورد‌ها و ارتباطات انسانی دارد. بیشتر می‌توان احساسات را در آن بروز داد. به مسابه‌ی نوشتار غنی‌تر می‌توان اندیشید و همچنین زمان بیشتری برای اندیشیدن در اختیار فرد می‌گذارد. زمان طولانی که برای دریافت بازخورد لازم است، هیجانی را در دو طرف ارتباط بر می‌انگیزد و در نهایت ابزاری است که در این فاصله از لحاظ جغرافیایی می‌تواند حاوی بار عاطفی بیشتری باشد. در ضمن می‌توان همراهش هدایایی واقعی فرستاد.

مری کودکی هشت ساله در ابتدای فیلم تنهایی سنگینی را تحمل می‌کند. جامعه‌ی در حال پیشرفت اطرافش با سنگدلی تمام نزدیکترین اعضای خانواده‌اش را از او دور کرده است. مادری دائم الخمر و به شدت از خود بیگانه، پدری کارگر و دائما در سر کار و یا مشغول خشک کردن پرنده‌های مرده‌اش، پدر بزرگی درگیر موضوع ثابت کردن خودش به عنوان فردی که هنوز زنده است و نباید از جامعه دور انداخته شود و در نهایت خیابانی خطرناک که او را وادار می‌کند تا بیشتر اوقات در خانه باشد. خیابان رو به روی خانه‌ی مری به قدری خطرناک است که باعث بروز بیماری عجیبی در همسایه‌ی رو به روی‌شان شده است. بیماری که مری وحشت از ترک خانه می‌نامدش ولی تصاویر فیلم گویای مهاجم بودن خیابان به مسابه‌ی دنیای مدرن است نه بیماری همسایه. مکس اما در طرف دیگر بیشتر تنهاست. او به نسبت در شهری مدرن‌تر زندگی می‌کند و به نسبت دور انداخته شده‌تر است. نیویورک فیلم به شدت سیاه است و مکس به شدت در تعارض با این سیاهی. مکس ظاهرا یک بیمار روانی است ولی بیماری روانی او همان قدر شدید است که ترس از ترک خانه‌ی همسایه‌ی مری. در تمام طول مدت فیلم حرفی و یا رفتاری از مکس نمی‌بینیم و نمی‌شنویم که نشان دهنده‌ی بیماری او باشد. بلکه برعکس شاهد تحمیل شدن رفتارهای به ظاهر غیرعادی به مکس هستیم. او از آلودگی شهر می‌نالد، از صدا‌های گوشخراش و قانون شکنی مردم شهر. سعی می‌کند به گونه‌ای رفتار کند که دکتر برنارد بر او قالب می‌کند. بارها در نامه‌هایش به مری می‌گوید که دکتر برنارد گفته است که این گونه رفتار کنم. حتی پرخوری‌های استرسی او ناشی از هجوم سنگین محرک‌های بیرونی است. محرک‌هایی بیگانه با ذهنیت ساده و انسانی او.

ارتباط مری و مکس به قدری قدرتمند می‌شود که نه تنها باعث بروز حوادث فراوانی می‌شود، بلکه زندگی آنها را هم به کلی تغییر می‌دهد. در طول مدت فیلم مری بزرگ‌تر می شود و مکس پیر‌تر. دو بار ارتباط آنها قط می‌شود که در ظاهر هر دو بار مری مقصر است. ولی در نگاهی عمیق تر مری تنها زمانی باعث قط شدن رابطه‌اش با مکس می‌شود که سعی می‌کند دنیای عریان اطرافش را وارد رابطه‌اش با مکس کند. در بار اول این سوال‌های مسلسل وار مری از واقعیت‌های خورانده شده‌ی جامعه به ذهن او است که مکس را پریشان می‌کند و در بار دوم تلاش مری به سبک فرهنگ نوین انسانی است که سعی می‌کند در درون مکس نفوذ کند و رفتار به گفته‌ی جامعه غیر عادی او را تشریع و تصحیح کند. مکس در جایی از فیلم می‌گوید که بسیار از این متفاوت خوانده شدنش توسط دیگران خرسند است. چرا که او را دارای وضعیتی منحصر به فرد و شخصی جلوه می‌دهد که در تعارض با دیگران است. چیزی که مکس به شدت خواستار و در جستجوی آن است. اما زمانی که مری کتابی درباره‌ی او و این عامل تفاوتش می‌نویسد و به گونه‌ای سعی می‌کند مکس را برای جامعه به فردی عادی و سالم تبدیل کند دچار عصیان و خشم مکس می‌شود. تعارض شدید مری در این وحله از زندگیش باعث پریشانی او می‌شود و این آغاز دوره‌ی طولانی جدایی او از مکس و دنیای اطرافش است. تا جایی که اقدام به خودکشی می‌کند. اما این بار مکس است که با بخشش راه درست را به مری می‌نمایاند.

اما مسئله برانگیز‌ترین نقطه‌ی فیلم پایان به شدت تاثیر گذار و سنگین فیلم است. پایانی که مری و مکس را بیش از پیش فیلمی مهم و تفکر برانگیز جلو می‌دهد. علاوه بر این فیلم در جای جای خود هم در محتوا و هم در فرم نشان می‌دهد که مخاطب بزرگ سال را مد نظر دارد و بیشتر از فضای ساده گویی و نشاط کودکی فاصله می‌گیرد. اما چرا این پایان و با این ساختار؟

این پایان دلیلی است بر از هم گسیختگی انسان‌ها که در کل فیلم شالوده‌اش ریخته شده است. در واقع فیلم در تمام مدت مخاطب را آماده می‌کند تا به این پایان برسد. تمام غرابت‌های فیلم چه در سنگینی دیالوگ‌ها و چه در انواع غیر متعارف حوادثی که در فیلم رخ می‌دهند همگی پیش زمینه‌هایی هستند برای رسیدن به این پایان. مری با بچه‌ای که همراه دارد بلاخره به نیویورک سفر می‌کند و درست همان روز رسیدن مری است که مکس مرده. اگر بخواهیم روایتی کلاسیک از این اتفاق برداشت کنیم باید سراغ داستان‌های عاشقانه برویم و معنای اصلی عشق را که در به هم نرسیدن عاشق و معشوق است بجوییم. آلن بدیو در مقاله‌ای در توصیف عشق آن را فرایندی دو طرف می‌داند. دو طرفی که یکی عاشق است و دیگری خود عشق. یا به عبارتی سوژه‌ای که عاشق در ذهنش از معشوق ساخته است نه خود معشوق. و این فرآیند زمانی از هم گسیخته و ابتر می‌شود که شخص سومی که همان خود واقعی معشوق باشد وارد این فرآیند شود. در این حالت است که به دلیل دو طرفه بودن این کنش بلاجبار یکی از این سه باید از فرآیند خارج شود و آن بدون شک سوژه‌ی معشوق خواهد بود نه خود واقعی معشوق. در رابطه‌ی مری و مکس هم اگر چه رابطه‌ای عاشقانه به آن نحو ایجاد نشده است ولی رابطه‌ی هر دو دارای سوژه‌ای ایجاد شده از طرف مقابل است که این سوژه در صورت دیدار این دو باید از بین برود. و در این صورت است که رابطه‌ی آنها تبدیل به رابطه‌ای عادی، روزمره و آنچه که جامعه می‌خواهد، خواهد شد. پس مرگ مکس نه تنها پایان رابطه‌ی این دو محسوب نمی‌شود بلکه حادثه‌ای است در جهت قوی‌تر شدن ارتباط آنها. از سوی دیگری مری دیگر کاملا بزرگ شده است و در خلال این رسیدن به بلوغ مادر نیز محسوب می‌شود. مری الان فرد دیگری را دارد که باید زندگی و زندگی کردن را به او بیاموزد – کاری که مکس با مری کرد. پس مکس باید حذف شود و فرزند مری جای مری را بگیرد و مری جای مکس را. از سویی دیگر این حالت را نمی‌توان دور تسلسل دانست چرا که اولا رابطه‌ی مری با مکس رابطه‌ای از جنس دیگر روابط نیست و در ادامه رابطه‌ی مری با فرزندش نیز هرگز نخواهد توانست مانند رابطه‌ی قبلی او باشد. اما اتفاقی که بین مری و مکس رخ داد می‌تواند ساختار شکنی یا هنجار گریزی باشد در راستای وارد شدن فردی به زندگی به دور از آموزه‌های جامعه به او. این شاید سرآغازی باشد بر نوع جدیدی از زندگی کردن که از مری شروع می‌شود و با فرزندان او ادامه می‌یابد.

اما مری و مکس پا را فراتر از یک ایدئولوژی ذهنی نمی‌گذارد (ایدئولوژی ذهنی یعنی ایدئولوژی که می‌تواند بر عالم واقع تامیم یابد ولی چون پی رنگ فانتزی و خیالیش هرگز در عالم واقع توانایی رخ دادن ندارد نمی‌تواند مورد استفاده قرار گیرد). پی رنگ فیکشن فیلم چنان قوی و پررنگ است که عملا وقوع چنین رخ دادی را در قالب یک فیلم می‌تواند در ذهن مخاطب توجیه کند. ولی با این حال انتقاداتی که از طریق همین پی رنگ قدرتمند خیالی بر جامعه‌ی مدرن انسانی وارد می‌کند می‌تواند کاملا درست دانست.

با این حساب فیلم سعی می‌کند با پرداختی استعاری و داستان گونه بر رابطه‌ی انسان مدرن با جامعه‌اش نقدی وارد کند. ارتباط‌هایی که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند همگی در راستای همگی در راستای هر چه بیشتر ماشینی‌تر کردن انسان است. در این بین ارتباط مری و مکس از همان ابتدا خارج از هنجارهای تعریف شده است به این دلیل نیز در پایان فردی را تحویل جامعه می‌دهد که دائما در حال شکستن هنجارهای آن است. اگر مکس بر پایه‌ی بیماری خود فردی ناهنجار خوانده می‌شد و دور انداخته شده بود، مری اما فردی کاملا مورد قبول جامعه است ولی با این حال خارج از تعالیم جامعه آموخته است و رفتارش نابهنجارتر خواهد بود. اگر به هدایایی که مری و مکس در طول فیلم برای یکدیگر ارسال می‌کنند نگاه کنیم متوجه امر دیگری می‌شویم. نامه وسیله‌ای ارتباطی زاییده‌ی جامعه‌ی مدرن است. با این حال مری و مکس در راستای خواسته‌ی خود به نوعی از آن سوء استفاده می‌کنند. نفس انجام این عمل خود انتقادی دیگر است که به جامعه وارد می‌شود. تعریفی که از نامه ارائه شده است بیشتر در خدمت جامعه‌ی بروکراتیزه شده است ولی نه مری و نه مکس هیچ یک پای بنده این تعریف نیستند و کار را به جایی می‌رسانند که برای یک دیگر «اشک» می‌فرستند.

فیلم جای بحث فراوانی باقی می‌گذراد که بررسی کردن تک تک آنها نیازمنده نگاه کردن از زاویه‌های مختلف است. آنچه در بالا گفته شد اشاره‌های کوتاهی به کلی‌ترین موضوعات فیلم بود و توضیحاتی سطحی درباره‌ی آنها. با این حال نکات بسیاری ناگفته مانده است که نیاز به بررسی‌های دقیق‌تر دارد.  

 

 

۵ دیدگاه

  1. هادی علی پناه

    ۱۲/۲۳/۱۳۸۸, ۱۲:۰۲ ب.ظ

    این قبیل کامنت ها متاسفانه در وبلاگ شخصی من هم برای این نوشته گذاشته شده است.(که البته آنجا کاملا با غرض می باشد و بدون اسم) معمولا در چنین شرایطی باید منبعی که این نوشته به کپی برداری از آن محکوم می شود ذکر شود ولی چنین چیزی اتفاق نمی افتد. مورد دیگر اینکه, ممکن است چند منتقد در تحلیل یک فیلم به نکات مشترکی اشاره کنند که به هیچ عنوان کپی برداری تعبیر نمی شود. و مورد آخر, در مدت دو سال فعالیت حرفه ای اینجانب هرگز موردی چنین از طرف مخاطبین مشاهده نشده است. و خود من هم آن عمل را به دور از اخلاق کاری می دانم. و به عنوان یک حرفه ای هم قبل از نوشتن راجع به فیلمی هیچ نقد دیگری را برای جلوگیری از ایجاد ذهنیت مطالعه نمی کنم.
    پراکندگی احتمالی مطلب هم همان طور که در مضمون مطلب هم ذکر شده است به دلیل گسترده بودن موضوع اشاره شده و نظریات آلن بدیو می باشد که تقصیرش بر گردن نویسنده است.
    با تشکر

    پاسخ
  2. saeid

    ۰۳/۳۱/۱۳۸۹, ۱۰:۳۷ ب.ظ

    سلام
    خیلی خسته ام و این متنو الان نمیخونم ولی خیلی دوست دارم بخونم و بعد نظرم رو بگم…
    ماری و مکس یه چیزی فراتر از یک انیمیشن خمیری و حتی یه چیزی فراتر از یک اثر هنری ساخته ی دست بشرِ ، نمیدونم در وصف ماری و مکس چی میشه گفت چون بعضی وقتا واقعا” کلمات هم کم میارن…

    پاسخ
  3. علیرضا زنجیران

    ۰۳/۱۶/۱۳۹۰, ۰۷:۲۵ ق.ظ

    با سلام خدمت دوست عزیز
    بخاطر نقد جالبتون متشکرم.بعد از خوندن این نقد دیدگاهم در مورد خیلی چیزا کامل تر شد.
    بازم ممنون

    پاسخ
  4. مسعود

    ۰۳/۲۵/۱۳۹۴, ۰۹:۲۳ ب.ظ

    بسیااار متن نقد زیبایی بود.دقیقا همین وقایع رو بعد از خوندن نقد متوجه شدم.اما اگر امکانش هست ، نقدهای تخصصی تر رو هم بذارین . بسیار ممنون میشم بابت نقدتون

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد