شعری از پونه نیکوی

, , ۷ دیدگاه

 

 

آهی نمانده است برای کشیدنم

 

راهی نمانده است برای رسیدنم

 

گاهی به چشم های خدا فکر می کنم!

 

وقتی که خسته می شود از خسته دیدنم

 

باور نمی کنم که خدا تاس ریخته

 

روزی برای دیدن من یا ندیدنم

 

بال مرا گرفت و فرستاد بر زمین

 

اکنون تر است جوهر حکم خزیدنم

 

من چون فرشته ای که زمین را ندیده بود

 

حالا به فکر سوی خدا پر کشیدنم

 

شاید مرا به جای کسی آفریده است

 

انگیزه ای نداشته از آفریدنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۷ دیدگاه

  1. مائده

    02/24/2010, 11:37 ب.ظ

    لطیف بودو قشنگ. سلام. امیدوارم همیشه شادو پرانرزی باشید.خدا حتما” از افریدن شما احساس افتخار میکنه

    پاسخ
  2. اميد

    02/26/2010, 09:25 ق.ظ

    شعر بسیار لطیف و زبایی بود و با خانم مائده موافقم که خدا به آفریدن شما افتخار می کند، درست برعکس من :
    روزی که خــــــدا مرور تاریخ کند از احسن خویش مو به تن سیخ کند!
    لیکن چو مرا در صف خلقت بیند یک نامـه نوشته، خویش توبیــــخ کند!
    آسمانی باشید.

    پاسخ
  3. مائده

    02/27/2010, 07:10 ب.ظ

    شعری که نوشتید از خودتون بود اقای امید؟؟ خدا به همه ما یه چیزای بالقوه ای داذه که باید کشفشون کنیم به فعل درشون بیاریم. اعتماد به نفس لازمه این کشفه.اول از همه باید تا اونجا که از ذستمون برمیاد به دیگران خوبی کنیم.معجزه میکنه واعتماد به نفس باعث ظهور خودشناسی میشه و اینجاس که میبینی قبلا” اشتباه میکردی اینکه خدا از افریدنت احساس افتخار نمیکنه. الان شما در نقطه ای ایستادید که شروع راه بزرگانه. خدا عاشق شماست .امتحان کنید. یا علی

    پاسخ
  4. اميد

    03/05/2010, 09:41 ب.ظ

    اون شعر زائیده یک لحظه خاص بود که الان خیلی بهش اعتقاد ندارم . به هر حال ممنون.

    پاسخ
  5. محمود

    04/06/2010, 06:26 ب.ظ

    بلبلی نغمه شادی به چمن انشا کرد
    صبحدم بوی خوشت در همه جا غوغا کرد
    چشم نرگس زوصالت دل من بینا کرد
    غزل آمدنت سّردرون افشا کرد
    به امید ظهور

    پاسخ
  6. سید علی

    01/25/2013, 12:23 ب.ظ

    دل من سنگین است

    از غم غربت یاران که دلی خون دارند

    از غم عشق که تفسیر به رایش کردند

    از غم درد که سرمایه ی یاران بلا جوی من است

    دل من سنگین است

    در بر خانه ای این تازه منور فکران

    که خدا می داند

    نور مهتابی بیغوله اینان ظلم است

    صد رسن ول شده در کوچه اینان پیداست

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد