گاهی باید از روشنفکری دست کشید تا …

, , ارسال دیدگاه

قصه روشنفکری دنیا که به واسطه کشمکش هایش گویی هزار سال از آن می گذرد، برای اولین بار در فرانسه ی زمان ” دریفوس” به معنای مدرن آن یعنی تلفیقی از اومانیسم رنسانسی و روشنفکری قرن هجدهمی مصطلح شد. ” آلفرد دریفوس ” یک افسر یهودی نظام به جرم خیانت محکوم و به جزیره شیطان تبعید شد. شش سال بعد که آوازه ی بیگناهی وی به واسطه ی مدارکی جدید بلند بود، دوباره محکمه ای براه افتاد و در آن هنگام صدها تن از نویسندگان و هنرمندان، کسانی مانند امیل زولا، آندره ژید و مارسل پروست نامه ای به حمایت از  دریفوس با عنوان «من متهم می کنم » به رئیس جمهور وقت فرانسه نوشتند که بعدها به « بیانیه روشنفکری » مشهور شد. این بیانیه توانست دادگاه نظامی و جهانیان را وا دارد دریفوس را به عنوان بیگناه و روشنفکری ( Intellectualism ) را در اولین پیروزی اش در مقابل نظام قدرت در زبان انسان مدرن به معنی عقل گرا و انتقادگر بپذیرد.

داریوش آشوری، روشنفکری را محصول تمدنی می داند بر پایه عقل، اومانیسم و پیشرفت.

پدید آمدن جریان های روشنفکری ایران اما ماهیتی غربی دارد و به نظر می رسد در اولین قدم های خود چندان با نمونه های اصلی روشنفکری تطابق نداشته چرا که اولین روشنفکران ایرانی،  اینتلکتوئل یا منورالفکرها مانند طالبوف و میرزا ملکم خان خود از بدنه قدرت و حکومت بوده اند. اما افکار روشنفکری و مشروطه خواهی در ایران با هم پدیدار گشتند و هر دو به شکلی مخفیانه، یکی در بطن دیگری. انجمن هایی فراماسونری، مخفیانه و به زعمی روشنفکری مانند فراموشخانه، لژ بیداری ایرانیان، انجمن آدمیت و انجمن ترقی.

اولین روشنفکران ایرانی که در جامعه ای بی سواد، سنتی و روحانیت مدار رخ نموده بودند اغلب از میان تحصیل کردگان و از فرنگ – اروپا – برگشتگان بودند و جدا از جامعه و به زعم مردم بی دین. و این تفاوت اصلی روشنفکر ایرانی و همتای اروپایی وی بود که خود و فکر خود را در جهت رفع نیاز مردم جامعه می دانست، خود را تولید کننده ی فکر و مردم را مصرف کننده آن. روشنفکر چه از دسته نویسندگان و شاعران و هنرمندان باشد و چه از میان فلاسفه و جامعه شناسان و دانشگاهیان، چه از پدیدآورندگان هنر و چه از تولید کنندگان تفکر همواره با هنجارهای جامعه سر ناسازگاری دارد و با قدرت مسلط جامعه سر ستیز. او فردی است تنها و آزاد و خود مختار و البته انتخاب گر که به سبب همین آزادی و عدم ناسیونالیستی و جدایی از تعصبات و تعلقات تنها به ذات انسان و آزادی فردی و اجتماعی او می اندیشد. روشنفکر، چهره بارز مدرنیته است و می خواهد منِ برتر یا وجدان جامعه مدنی باشد.

ادوارد سعید روشنفکران را دو دسته می داند. روشنفکر حرفه ای و روشنفکر آماتور. برخی همچون اساتید دانشگاه و سیاستمداران که روشنفکری شغلشان است و بابت آن دستمزد می گیرند را روشنفکر حرفه ای و آنان را که بابت اندیشه هایشان از جان و مال خود می گذرند، روشنفکر آماتور می نامد و  اما روشنفکران آماتور را روشنفکر اصلی می داند.

تاریخ ایران اغلب روشنفکری آماتور را تجربه کرده است، افرادی مزاحم حکومت، مخالف قدرت و دشمن هنجارهای راکد جامعه  با نه چندان چشمداشتی اما این تاریخ روشنفکر حرفه ای نیز به خود دیده است، آنگاه که یاد گرفتند در مرحله ی انتخاب  جناح هایشان را کنار بگذارند و یکی شوند تا دیگری نیاید، گرچه شکست خوردند اما فصلی تازه از تاریخ روشنفکری ایران را رقم زدند. به قول رژی دوبره که؛ “گاهی باید از روشنفکری دست کشید تا سرباز شد”.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد