نقد روشنفکری از دید شریعتی

, , ارسال دیدگاه

به اعتقاد فوکو توده ها دیگر جهت «آگاهی یافتن » به روشنفکر نیازی ندارند . « توده ها خود به خوبی و حتی بهتر از روشنفکران می دانند ،و بخوبی نیز آنرا بیان می کنند . اما یک نظام قدرت وجود دارد که از ابراز این گفتمان و دانش ممانعت کرده ،آنرا مطرود و نا معتبر جلوه می دهد . این امر فقط از سطوح بالاتر سانسور صورت نمی گیرد ، بلکه ریشه ای عمیق و نافذ در کل شبکه اجتماعی دارد . روشنفکران خود نیز بخشی از این نظام قدرت هستند : این پندار که آنها نمایندگان « آگاهی » بوده اند خود بخشی از گفتمان این نظام است .

نقش روشنفکر دیگر این نیست که خود را کمی جلو تر ویا در کنار قرار داده تا از آن طریق حقیقت ناگفته را بیان کند . در عوض روشنفکر میبایستی بر ضد اشکال مختلف قدرتی مبارزه کند که خود نیز هم موضوع و هم ابزار آن است : در درون قلمرو « دانش » ، « حقیقت» ، « آگاهی » و« گفتمان» .

امّا به طور مسلّم به خاطر تأثیرپذیری جریان روشنفکری ایران از اندیشه های چپ ، روشنفکر ایرانی همچنان خود را پیشوای تودۀ ناآگاهی می داند که نه تنها برای تحقق خواسته هایش احتیاج به سخنگو دارد  بلکه اساساً خواسته های خود را نمی شناسد و تنها با روشنگریها و هدایت روشنفکران است که قادرمی شود نیازهای انسانی خود را اولویت بندی کند .

چنین اندیشه ای در میان روشنفکران دینی نیز بالاخص نسل دومشان ( به نمایندگی شریعتی ) به شکل بارزی رخ نمائی می کند . شریعتی با سیاسی کردن اسلام و طرح ایدۀ « بازگشت به خویشتن » نمایندگی جریانی را به عهده دارد که خواست اساسی شان چرخش قدرت از گروههای حاکم به سمت گروهی است که تحت عنوان مستضعفین برپایۀ وعدۀ خداوند وارثان حقیقی زمین هستند . شریعتی در « تفسیر سورۀ  روم » با تکیه بر این نکته که عقاید زنده و جاری این سوره تاکنون از نگاه مفسرین پنهان مانده ؛ درواقع چگونگی محقق شدن چنین وعده ای را به تفسیر می نشیند .

مفهوم روشنفکر در اواخر سده نوزدهم پس از جریان «دریفوس » در اروپا رواج یافت و ایرانیان با این مفهوم در دوران انقلاب مشرطیت آشنا شدند . اما تاریخ پیدایش و تحول این گروه اجتماعی نشان می دهد که ویژگی های معینی از جمله پایگاه اجتماعی ، انگیزه های طبقاتی ، اراده و خواست سیاسی و اجتماعی آن در غرب با تحول این گروه در ایران متفاوت است مفهوم روشنفکر در ایران با روشنفکر های نمونه روسی و اروپای شرقی قرابت بیشتری دارد « اینتلیجنسیای روسی به نخبگانی اطلاق میشد که آموزش اروپایی داشتند .یعنی کارگزاران رادیکالی که خواهان تغییرات ترقی خواهانه بودند » و « جای پای این اندیشه ها را در آثار نخستین کمونیستهای ایرانی ،حزب توده ، آموزه های مذهبی شریعتی، نظرات اصلاح طلبانه آل احمد ، ادبیات روستایی ساعدی و بهرنگی تا نگرش ها ی مذهبی و غیر مذهبی داریوش شایگان ،رضا داوری ، حسین نصر ، و… میتوان دید .این همگرایی در نگرش نه اتفاقی است و نه ضرورت تاریخی . بلکه نتیجه تجربه نو بصورت باز تاب است » اما از دیگر سو مناسبات اجتماعی و فلسفه سیاسی اروپا اگر در عرصه عمل به اندازه اندیشه های سیاسی روس بر اندیشه اصلاح طلبان ایرانی اثر نداشته ، اما عمق و گستردگی آن بیشتر بوده است . زیرا اندیشه اروپاییان طیف های وسیعی از اصلاح طلبان را به یک میزان متأثر کرد و خواست « حکومت قانون» به عنوان خواست مشترک این طیف ها مطرح شد .

دگرگونی روشنفکران از« اراده معطوف به نقد » به « اراده معطوف به قدرت » مستلزم پشت سر گذاشتن موانع گفتاری و رفتاری مهمی برای مهیا ساختن زمینه همکاری با نیروهای جامعه بود که در این میان ابژه شدگی دین به عنوان امر سیاسی شق مستقلی را در بین روشنفکران ، به نام«روشنفکران دینی» پدید آورد .

ترکیب روشنفکر دینی در ادبیات علوم اجتماعی ایران موجّد مناقشات زیادی بوده است . «برخی چنین ترکیبی را پارادوکسیکال می دانند و برخی برای آن توجیه منطقی ذکر می کنند … اما تا آنجا که به          جامعه شناسی بر می گردد چنین مفهومی را می توانیم به عنوان واقعیتی موجود بپذیریم … و اگر این مفهوم را در کنار مفاهیمی دیگر چون روشنفکر جهان سومی و روشنفکر ایرانی بگذاریم متوجه می شویم که «دینی» صرفا یک صفت ساده برای روشنفکری است تا به شکل محلی روشنفکری در گوشه ای از جهان اشاره بکند »

پروژه روشنفکری دینی دلیل اصلی انشقاقش از جریان روشنفکری را به طور ضمنی به عنوان اعتراض به فاصله ای اعلام کرد که بین روشنفکر وعوام ایجاد شده بود و انگیزه های دین گریزانه پیدایش روشنفکری در ایران را بزرگ ترین ضعف این جریان می دید .

شریعتی به عنوان مطرح ترین چهره نسل دوم روشنفکران دینی (بازرگان نمایندگی نسل اول این گروه را بعهده داشت) به روی ضرورت و مسئولیت انعکاس دادن نظم جهان در عرصه سیاسی و اجتماعی متمرکز شد و با مطرح کردن گفتمان بازگشت به خویشتن ،عنوان تئوریسین این نسل از روشنفکران دینی را به خود اختصاص داد .

تحلیل گفتمان آثار روشنفکران دینی راه مناسبی برای بررسی حقیقت تولید شده در این جریان فکری است و متن  حاضر با تحلیل گفتمان   «تفسیر سوره روم ؛پیام امید به روشنفکران مسئول »   از« دکتر علی شریعتی » به مشخص کردن وجوه ربطی تحریکی و ادراکی در متن می پردازد .

 

***

مشخصّات و نظم کلام

کتاب نگرش تحلیلی به سورۀ روم متن سخنرانی دکتر شریعتی است که در حسینیۀ ارشاد به مناسبت بزرگداشت امام اول شیعیان برگزار شده بود .زبان متن کاملاً خطابی است . و دارای ساختار ایدئولوژیک می باشد .

شریعتی هدف از این سخنرانی را نشان دادن این نکته عنوان می کند که « قرآن زنده است . یک نوع تبلیغ متعصبین به کتاب آسمانی شان نیست و یک نمونۀ عینی دارد که هر فرد مسلمان یا غیر مسلمانی منصف و آگاه و بی غرض می تواند حفظش کند »

در این سخنرانی شریعتی با استفاده از نقشۀ جهان قدیم و با این پیش فرض که تاکنون مفسرین به حقیقت پنهان این سوره پی نبرده اند ، به تفسیر این سوره می پردازد و با استناد به زنده بودن قرآن و با درهم آمیزی افقهای زمانی و مکانی و در نتیجه منطبق کردن کامل جهان امروز با دوران بعثت ، رویدادهای سیاسی این عصر را تشریح کرده است و با استفاده از پیش گویی قرآن مبنی بر « پیروزی رومیان بر ایرانیان و شاد شدن مؤمنون از این واقعه » آیندۀ محتوم بشریت در پیروزی مستضعفین را پیش بینی می کند .

 

پیش فرضهای متن

از پیش فرضهای عمدۀ متن می توان به اوضاع فاسد و غیرقابل اصلاح جهان اشاره کرد . فساد جهان کلی است و محدود به هیچ مرز جغرافیایی خاصی نمی باشد . مردم کشورهای جهان سوم تحت بردگی حکومتهای مرکزی قدرتمند و فاسد در یک نظام جهانی دو قطبی به استضعاف کشیده شدند . بنابراین شریعتی تنها راه برون رفت از این وضعیت را نه در اصلاح امور بلکه در چرخش کانون قدرت از دست ظالمین به دست مظلومان جهان می داند . در نتیجه نهاد سیاست و خواست قدرت به عنوان نقطۀ کانونی متن حاضر تلقّی می شود .

 

بازیگران متن

قرآن ، مخاطب قرآن ، روشنفکر مسئول( روسنفکر مسئول کسی است که در قبال جامعه اش و برای نجات جامعۀ مسلمانان در جستجوی مکتب و راه حلها و ایدئولوژیهای گوناگون می گردد .)

روشنفکر مسئول شریعتی که از آن به کرّات بعنوان انسان آگاه نیز یاد شده است ؛ در اولین برخورد با پیام وحی « پیامبر را با معجزه نمی شناسد بلکه او را از پیامش می شناسد ، قرآن را از معنایش می شناسد و آهنگ و لحن و طرز سخن گفتنش »

روشنفکر بی مسئولیت ( در مقابل روشنفکر مسئول و انسان آگاه ، روشنفکر بی مسئولیت قرار دارد که گاه تنها با لفظ روشنفکر مشخص و گاه از آن بعنوان ایدئولوگ فلسفه باف یاد می شود .)  و نیز پیامبر ،اطرافیان پیامبر و قدرتهای بزرگ ،سایر بازیگران متن در این اثر هستند.

 

نقش کانونی بازیگران

نقش کانونی به مثابۀ اخذ الگو : در میان بازیگران متن ، قرآن بعنوان سند زنده ای برای اخذ الگو مطرح می شود . چنانچه مشاهده می شود ، شریعتی به هیچ عنوان از غرب بعنوان الگوی ایده آل فرهنگ و تمدن یاد نمی کند .

نقش کانونی به مثابۀ هدف حملات متن : از بین روشنفکران بی مسئولیت ، استکبار داخلی و استکبار خارجی به نظر می رسد ، بیشترین حمله متوجّۀ روشنفکران بی مسئولیت است . زیرا استکبار خارجی طی یک فرآیند شبهه دیالکتیکی از بین می رود و برای مبارزه با استکبار داخلی نیز هیچ راهکاری جز صبر و ایمان به خدا ارائه نشده است.نقش کانونی به مثابۀ فاعلین عرصۀ اجتماعی : روشنفکران مسئول در متن بصورت قاطع بعنوان پیام آور ، منجی و پیامبر برای تودۀ منفعل مردم ایفای نقش می کنند . بنابراین متن بشدّت نخبه گرایانه و معتقد به عمل از بالاست . امّا نکتۀ تناقض آمیز این است که چنین نخبگانی نه به مسائل روزشان آگاهند ، نه پایگاه اجتماعی مشخصی دارند و نه ابزاری به غیر از صبر برای کنش در عرصۀ سیاسی در دستشان است .

 

وجوه ربطی

وجوه ربطی در یک برنامۀ تحلیل گفتمان به سامان ارتباطی میان مؤلف و مخاطب مربوط می شود . فرد راوی کیست ؟ مخاطب چگونه در آن وانمائی می شود و چه درک پیشینی از او وجود دارد .

متن کاملاً خطابی است و راوی در کسوت آموزگاری آگاه به شاگردان ناآگاه آموزش می دهد و با جملۀ « من بعنوان یک معلّم این حقیقت را احساس می کنم که تمام تلاش ما باید این باشد که … » نقش آموزگاری خود را فرایاد مخاطب می آورد و با استفاده از نقشه برای مجلس سخنران علاوه بر تأثیر فراوانی که کاربرد نقشه بر وجوه ادراکی متن دارد ) رابطۀ استاد- شاگردی را  تا پایان جلسه حفظ می کند . همچنین متن سعی دارد از طرق مختلف ذهن مخاطب را از شبیه سازی راوی با دیگر مراجع کسب آگاهی دور کند . بعنوان مثال ؛ در ابتدای سخنرانی ، بخاطر آنکه قرار است « برخلاف رسم مجالس دینی » به تدریس بپردازد عذرخواهی می کند و جدائی و برتری تلویحی خودش را از باقی مفسران قرآن اینگونه عنوان می کند . « بیشتر ذهنها که متوجۀ این سوره هستند بیش از هر چیز به این نکته توجه کرده اند که قرآن در یک ظرف زمانی معین و محدود پیروزی رومیها را پیش بینی کرده … امّا همۀ سخن سورۀ روم این نیست  » و …

نکتۀ دیگری که در ارتباط با راوی به چشم می خورد این است که راوی دانای کُلّی است که نه تنها با تکیه بر دانش خود تمام منابع آگاهی را زیر سؤال می برد بلکه از ذهن و احساس پیامبر ، یاران پیامبر و حتّی مشرکین نیز اطلاع دارد « پیغمبر احساس می کند که عمّار در یک حالت ناخودآگاه دیگر متوجه نشده »و یا  « مشرکان زیر دستشان احساس می کنند که بلال از نفس افتاده » و یا « پیامبر موهای پیچیدۀ عمّار را بدست می گیرد و با یک شدّت و غیظ ناشی از محبّت شدید می گوید … » چنانچه مشاهده می شود ؛ شریعتی با توسل به حس آمیزی به همذات پنداری مخاطب با مسلمانان صدر اسلام می پردازد .  بنابراین ارتباط مخاطب با راوی دانای کُل ( در حدّ همه            چیز دان ) امکان نگاه نقادانۀ مخاطب به متن را منتفی می سازد . زیرا راوی از پیش تمام ابزارهای ممکن سنجش را در نگاه مخاطب بی اعتبار کرده است .

 

وجوه تحریکی

وجوه تحریکی به وجوهی از متن راجع می شود که با بهره گیری از انگیزش های خاص تلاش بر متقاعد ساختن و برانگیختن مخاطب می کند .

این متن اصولاً برانگیختن مخاطب برای همراهی را مدّ نظر دارد . رابطۀ دانای کُل – مخاطب ناآگاه ، خلط زمان حاضر با عصر بعثت و انطباق تقسیم بندی جهان بر مبنای بلوک شرق و غرب بر ایران و روم و تکیه بر وعدۀ خداوند برای بدست گرفتن قدرت توسط گروهی ضعیف خارج از این دو قطب و طرد هر کسی که وعدۀ خدا را نادیده بگیرد و با داده ها و اطلاعات موجود به تحلیل مناسبات اجتماعی – سیاسی بپردازد ( تحت عنوان ایدئولوگ ، فلسفه باف ، شبهه روشنفکر ، کور ، کر ، مُرده ) همه و همه رابطۀ استاد- شاگردی در وجه ربطی را به رابطۀ پیشوا – توده در وجه تحریکی نزدیک می کند و خطاب به مخاطبینش در تفسیر قرآن می گوید « اگر ایمان و تصمیم و تقوا و جهاد داشته باشید ، همۀ جهان به شما می رسد که سخن از عرب و قریش و مکّه نیست . سخن از سرنوشت جهان و همۀ قدرتهای حاکم بر زمین است  » . بنابراین مخاطب بر سر دو راهی انتخابی قرار می گیرد که یا جزء اقلیتی باشد که برطبق وعدۀ خداوند وارثان زمین هستند . و یا به اکثریتی بپیوندد که آیندۀ محتومش نابودیست .

 

وجوه ادراکی

معرفت شناسی ارائه شده در متن ، از نکات مهمی است که باید در تحلیل متون به آن پرداخت .

از وجوه  ادراکی مهم در متن افق زمانی و مکانی ارائه شده در متن می باشد . شریعتی در ابتدای سخنرانی عنوان می کند که « برای فهم و درک قرآن گاه جغرافیا لازم است و گاه تاریخ تا قضیه بهتر روشن شود » و تفسیرش را با اشاره به نقشۀ جغرافیا آغاز می کند و باز بر این نکته تأکید می ورزد که « در این نقشۀ جغرافیا ، موقعیت زمانی و مکانی که سورۀ روم نازل شده دیده می شود که عیناً در وضع حاضر هم می توان موقعیت آنرا ترسیم نمود و برا ی فهم درست سورۀ روم این نقشه کاملاً ضرورت دارد » و مکانهای روی نقشه را اینگونه نشان می دهد که : « اینجا عربستان است و مکّه در این نقطه واقع شده . اینجا هم مدینه است . اینجا هم ایران است . » و از طرفی در طول سخنرانی به کرّات اشاره می کند که « اصلاً معلوم نیست که راجع به زمان حاضر صحبت می کند یا قرن هفتم » ( همان ، ص ۳۲ ) و « چه در مکۀ گذشته و چه در مکۀ امروز » و یا « معلوم نیست تقسیم بندی دنیا از نظر وضع حاضر است یا ۱۴۰۰ سال پیش » .

تکرار ضمیر اشاره به نزدیک « اینجا » در نشان دادن مکانهای جغرافیایی و عدم تفاوت بین زمان حاضر و عصر بعثت به شریعتی این امکان را می دهد با این استدلال که مکانها و زمانها و نیروهای درگیر تغییری نکردند ؛ بتواند  پیروزی روم بر ایران را به یک قاعدۀ کلی و جهان شمول مبدّل کند .

نکتۀ حائز اهمیت این است که شریعتی گردش نخبگان را از یک سو با عناوینی چون ناموس خلقت و حکم خدا ؛ و از دیگر سو به عنوان جبر تاریخ و جبر طبیعت مطرح می کند . و برای نشان دادن چگونگی تحول کانون قدرت ، از نظریۀ دیالکتیک مارکس بهره می گیرد و معتقد است : « نفس قدرت مرگ و زوال ، خودش را در درون خودش می آفریند  » . و این سیر دیالکتیکی را این گونه شرح می دهد که : « غول های بزرگ به خاطر بزرگ بودن ، به خاطر تجاوز کاریشان ، آنچنان تضاد پیدا می کنند که به دنبال خودخواهی ها ، حماسه گری های نظامی و رجزخوانی های پوک ، رفتن به طرف امپریالیسم ، میلیتاریسم ، … نفس شایستگی بقا و قدرتهای تولیدی و مادّی در درونشان پوک و نتیجتاً دو نیروی جوانی که باید ( در درون این نظامها ) مشغول به کار باشند ؛ در جنگند »

چنان که می بینیم عطف توجه به سیاست به جای زیرساخت اقتصادی در تحلیل شریعتی دشواری هایی را موجب شده است و وی برای توضیح علّت محکوم به زوال بودن قدرتهای بزرگ رذایل اخلاقی موجود در اخلاق اسلامی استناد می کند که نهایتاً منجر به از بین رفتن جوانان ( نیروی کار ) می شود .

مشکل استفاده از نگرش دیالکتیکی این نکته است که در دیالکتیک ، در درون یک نظام واحد ایجاد آنتی تز در مقابل تز منجر به تولید سنتز می شود در حالیکه شریعتی از تضاد و درگیری دو نظام قدرتمند ، به سنتز دلخواه ( نابود شدن مستکبرین و پیروزی مستضعفین ) می رسد . شریعتی برای موجه نشان دادن تحلیلش با استناد به عالم طبیعت عنوان می کند « همان نظامی که بر طبیعت حاکم است ؛ بر جامعۀ بشری هم حاکم است … هم از تاریخ و هم از طبیعت باید نتیجه گیری کرد »

 

جایگاه منظومه های معنابخش سنتی

دو منبع مهم مشروعیت ساز در اندیشۀ روشنفکران ایرانی به طور کلی ایران باستان و اسلام است .

اسلام : با توجه به آنچه گذشت ، اسلام به عنوان تنها منبع ایست که شریعتی به صراحت مشروعیت بخشی اش را می پذیرد .

ایران باستان : موضوع سورۀ روم علبۀ رومیان بر ایران پس از شکست اولیه و شاد شدن مؤمنون از این واقعه است . شریعتی با مطرح کردن این نکته که شروع تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب به زبان بعثت باز می گردد ؛ از ایران باستان به عنوان شرق و یکی از دو قدرت بزرگی اداره کنندۀ جهان یاد  می کند . امّا برعکس جریان روشنفکری دهه های ۳۰ و ۴۰ ، تصور ارائه شده در متن از ایران باستان قدرتی است که اگرچه از نظر اقتصادی و سیاسی ، اجتماعی بسیار پیشرفته است . امّا از درون دچار فساد و تباهی است و نیرویی است که بر طبق وعدۀ خداوند به مسلمانان صدر اسلام به راحتی به آن غلبه می کنند و برطبق تفسیر شریعتی مسلمانان نه از غلبۀ روم بر ایران که از غلبۀ خودشان بر این قدرت به شادمانی می رسند .

علم : از دیگر منظورهای معنابخشی در اندیشۀ شریعتی « علم » است . شریعتی با عنوان کردن این که           « قرآن قانون علمی است » تا حدودی به مشروعیت بخشی علم گردن می نهد . امّا قانون علمی از نظر شریعتی قانون قابل ابطال محدود به زمان و مکان دربارۀ یک پدیدۀ جزئی نیست . بلکه به اعتقاد او « قوانین لایتغییری بر زمان و بر جامعه ها و بر موجودات مادّی و طبیعت حکومت دارد  » و « آنچه را که خداوند خلق کرده و نهاده است در دنیا هیچ تغییر و تحولی ندارد ، همیشه ثابت و جاوید است و به صورت قانون علمی است که ( هیچگاه ) تغییرپذیر نیست » با در نظر گرفتنِ قانون علمی بعنوان قوانین ثابت و جاویدان ( در همۀ زمانها و همۀ مکانها و همۀ موجودات ) ؛ ارزیابی مسائل با اطلاعات و داده های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی روز نه تنها کاری بیهوده است بلکه تنها از ایدئولوگ فلسفه بافی سر می زند که « اگر بیاید و بخواند و گوش بدهد و ببیند و دقیق هم بشود و فکر هم بکند و انصاف هم به خرج بدهد ، شعور ندارد که بفمهد »در نتیجه ؛ تنها ، « جهان انسان و نظام کائنات و ناموس حاکم بر خلقت است  » که ارزش اندیشیدن دارد .

امّا ظاهراً شریعتی به دلایلی که در متن مشخص نیست خود را از باقی افراد مطلّع جدا کرده است . زیرا هم مدّعی است که اطلاعات جغرافیایی و تاریخی بالایش می تواند خط بطلان بر تمامی دانسته های گذشتگان بکشد و هم به کرّات از الفاظی استفاده می کند که از زبان علم مدرن وام گرفته شده است . مفاهیم ایدئولوژی ، ایدئولوگ ، امپریالیسم ، ماتریالیسم ، جبر تاریخ ، قانون طبیعت ، تضاد درونی ، بلوک شرق و غرب و ماکس وبر از آن جمله اند.

 

نسبت متن با باقی عناصر موجود در گفتمان

متن به طور مشخص کسب قدرت را بعنوان خواست اساسی خود معرفی و برای رسیدن به چنین هدفی رویکردی ستیزشی را ( در مقابل رویکرد سازشی ) جایگزین کرده است .

رابطهای ستیزشی با : روشنفکران،استبداد داخلی و خارجی ، مراجع سنتی و مدرن ،مفسرین و تاریخدانان و …

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد