موج سواری با لباس متافیزیک

, , ارسال دیدگاه

هر چه فشار می آورم یادم نمی آید نخستین بار کی و کجا و توسط چه کسی از واژه معناگرا استفاده گردید.واژه ای مقلق که مثل برچسب به هر فیلم یا سریالی که فضا و عناصری غیر مادی(و شاید معنوی)داشته باشد می چسبد. یعنی هر اثر هنری که درباره ماورا و ما بعد طبیعت و دنیای روزمره واقعی باشد معناگراست و لابد اگر نباشد بی معنا گرا!!معنا در این عنوان به شدت محل چالش است و بار معنایی این معنا بر دوش سکانسها و پلانهای عموما غیر واقعی است.

گذشته از این عنوان بی معنای معنا گرا ، باز هم هرچه فشار می آورم به ذهنم نمی رسد که چرا باید هر سال ماه رمضان ۴ سریال به طور متوالی از ۴ شبکه سیما پخش شود و این التزام منجر به عجله و آماده شدن بخشهایی از سریالها در هنگام پخش گردد.دست پاچگی ای که گاه منجر به سرهم بندی درام می گردد و گاه نتیجه اش تماشای ماجرایی ساده و در عین حال چند قسمتی است که به آب بسته شده است برای اینکه تا آخر ماه رمضان طول بکشد و …

اما اینکه معناگراسازی یا سریالهای مبتنی بر متافیزیک چگونه راه خود را به این مجموعه ها باز کردند مقوله ای است که در اینجا قصد واکاوی آن را دارم:

اگر اشتباه نکنم سریال «کمکم کن» ساخته قاسم جعفری با بازی زهرا امیر ابراهیمی و دیگران شروعی بود بر این داستان. تا پیش از این سریال در سریالها و فیلمهای دیگری که تولید می شدند عموما مسائل متافیزیکی در حوزه کلام و نهایتا تصاویری مبتنی بر مذهب خلاصه می شدند.اما قاسم جعفری با به تصویر کشیدن رابطه بین مرگ و زندگی و دنیا و آخرت با اتکا به جلوه های بصری متفاوت راهی جدید را گشود.شاید قاسم جعفری از ساختن کمکم کن تصمیمی غیر از متافیزیک گرایی داشت.چرا که قبل و بعد از این کار همواره دست به تولید آثار تین ایجری زده است.اما به هر حال پرداختن به مساله جهان غیر مادی و فرا محسوس آن هم در ماهی که ماه معنویات و روحانیات است گشودن مسیری نو بود.

پس از آن در سال بعد (یا دو سال بعد چه فرقی می کند؟بقیه متن را بخوانید!!)شبکه دو که تجربه «کمکم کن » را داشت خیلی جدی تر و عمیق تر به معناگراسازی و متافیزیک پرداخت.این بار مساله چالش برانگیز و تا مدتها نقل محافل تجسد و تجسم بخشیدن به شیطان در قالب «او یک فرشته بود» بار متافیزیک رمضانی سیما را بر عهده داشت. علیرضا افخمی پس از سالها ناظر کیفی بودن…(راستی آیا به نظر شما ناظر کیفی همان مدیر فنی فوتبال است یا چیزی فراتر از اینها؟نظرتان را برایم بفرستید تا به قید قرعه از سه نفرتان تشکر کنم!!)…بله پس از سالها ناظر کیفی بودن دست به کارگردانی زد و از تجربه های مردی که سالها در حوزه مذهب دست به پژوهش و تالیف زده بود_ علیرضا برازش مدیر کنونی شبکه یک سیما را می گویم_ استفاده کرد تا نشان دهد که نگاهی کاملا جدی و نه فقط مبتنی بر جلوه های تصویری و نور و رنگ به این مقوله دارد.

نگاه موشکافانه افخمی به مقوله شیطان و روند نفوذ تدریجی شیطان بر روح انسان با درامی پرکشش ، از این مجموعه اثری موفق و پر مخاطب ساخت.(توضیح این که بخشهای زیادی از این مجموعه را به دلیل بازی یکنواخت و دلنچسب بخش عمده ای از بازیگرانش خصوصا جوهرچی و بچه هایی که نقش بچه هایش را بازی می کردند و … ندیدم.اما می دانم اثر نسبتا قابل اعتنایی بوده .از کجا ؟بماند…).به هر حال «او یک فرشته بود»حتا تا سکانس پایانی هم روند خود را حفظ کرد و در موضوعی که برای پرداختن انتخاب کرده بود موفق از آب درآمد.(به گواه شواهد موجود)

یک سال گذشت.رمضان سال بعد باز هم شبکه دو که انگار مسئولیت خطیر معناگرامندی را بر عهده گرفته بود دست به تولید سریال «آخرین گناه» زد.سریالی که مضمون آن گناهان اصلی ،روشن ضمیری در قالب مقوله  چشم برزخی و … بود.سریال شروع شد.کم کم که به پیش رفت خیلی ها آن را با «هفت» ساخته دیوید فینچر مقایسه کردند.گذشت و گذشت (آخر باید سی شب بگذرد بر هر سریالی!!)جمشید مشایخی (در نقش استاد مرحوم)گاه و بیگاه در میان هاله های نور و مه ظاهر شد و مخاطب بیش از پیش درگیر افکتهای نور و رنگ گشت.انگار اینبار قرار بود فرم بر مضمون غلبه یابد.تا اینکه کم کم تمی پلیسی جنایی یافت.

اینقدر ساختار دراماتیک و کارگردانی و بازیگری آن _ از جمله بازی اعصاب خرد کن اشکان خطیبی _ جای بحث داشت که حالا بعد از گذشت ۲سال یا ۳ سال حتا اسم کارگردانش را هم فراموش کرده ام.(از شما که از ابتدای متن با شما روراست و راحت بوده ام چه پنهان که اسم سریال را هم با تعریف ماجرا برای این و آن و پس از نزدیک به ۲۰ تا پیامک زدن به دوستان پیدا کردم!)

سال بعد از آن یعنی ماه رمضان سال گذشته قمری نوبت به شبکه یک سیما رسید .این بار بار عظیم معناگراگرایی! و توجه دادن مخاطب به مقوله غیر محسوسات و فراروانشناسی را فراگیرترین شبکه تلویزیونی کشورمان بر عهده گرفت.شبکه یک ساخت سریال معناگرایش را به کسی سپرد که از قضا او هم مثل قاسم جعفری در زمینه سریالهای تین ایجری و مبتنی بر درامهای اشک انگیز خانوادگی ید طولایی داشت. این بار سیروس مقدم آمده بود ما را به «اغما» دعوت کند.حضور امین تارخ هم مخاطب را بیشتر وسوسه می کرد که پای دستپخت جدید مدیران سیما بنشیند.

سریال شروع شدو بازی با نور و تصویر و دیزالوهای عجیب و غریب نخستین نکاتی بود که در قسمتهای آغازین به چشم آمد.پس از چند قسمت سوالی که با حضور حامد کمیلی در نقش الیاس بین مخاطبان دهان به دهان چرخید این بود که «او هم یک فرشته است؟».بله باز هم شیطان و نقش اش در زندگی انسان دستمایه قرار گرفته بود. اما با این تفاوت که به جای تغییر تدریجی و حضور موثر شیطان ، نکاتی نظیر تماس تلفنی بدون گوشی ، سیمای متفاوت شیطان در موقعیتهای مختلف و گره افکنی های دراماتیک و در مجموع پوسته بیرونی مقوله شیطان مورد تاکید بود.سیروس مقدم باز هم سریالی عامه پسند و میان مایه ساخته بود که بنا به جبر زمانه و احتمالا سفارش مدیران سیما رنگ و لعاب معناگرایی داشت.

بالاخره ماه رمضان امسال باز هم شاهد پروژه معنا و متافیزیک در شبکه اول سیما و باز هم به کارگردانی سیروس مقدم بودیم.سریال «روز حسرت» آخرین محصول این پروسه چند ساله بود.چند قسمت از سریال که گذشت ناگهان شخصیت اول داستان _با بازی افسانه بایگان_ دچار رویای صادقه شد! باز هم فرم زدگی و بازی با تصویر و این بار موضوع برزخ و روشن بینی(نه به معنای نابینایی!)زنی که برزخ را می دید دستمایه قرار گرفت تا ضعفهای بنیادین فیلمنامه و شخصیت پردازی و… پنهان بماند.تازه با توجیه معنا گرا بودن می شد سرنوشت عجیب غریب و صد رحمت به فیلمفارسی مهراوه شریفی نیا را هم  به خورد مخاطب داد!

تنها این افسوس باقی ماند که چرا فرامرز قریبیان باید در چنین پروژه متوسطی خرج شود؛و یا این سوال که حامد که نقش دوستی اغواگر و بد ذات و شدیدا سیاه را بازی می کرد برای بیان حضور شیطان در زندگی روزمره انسانها کافی نبود و حتما می بایست به سراغ سورئالیسم نخ نمای ظاهرا مبتنی بر مذهب رفت؟مذهبی که نظامی از معانی مشترک است نه آن گونه که مارکس معتقد است تنها سرخوشی موهوم در نظامی طبقاتی.در واقع وقتی مساله غایی چنین نظام عظیمی را در سکانس پایانی با شیوه ای سردستی زمینی و کاریکاتوریزه می کنیم چه اسمی جز تقلیل گرایی بر آن می توان نهاد؟

تازه از این هم بگذریم که انتخاب افسانه بایگان ناشی از نگاه تجاری و عامیانه مقدم دارد بدون اینکه به تناسب بازیگر با نقش و اثرات اجتماعی منفی چنین انتخابی اندیشیده باشد.و …

قصدم نقد سریال روز حسرت نبود.که اگر بنا بود به مقوله نقد آن بپردازم می توانستم حالا حالاها ادامه بدهم.بحث سر روندی است که شکل گرفته و تبدیل به عادتی مالوف شده است و شعائرگرایی همیشگی ایرانی که همواره به لایه های بیرونی و ملاحظات ظاهری متکی است این فرایند را به ابتذال کشانده است.اما این بار بحث بر سر اعتیاد و مثلثهای عشقی و خیانت و … نیست.مساله اعتقادات و باورهای اجتماعی و عمومی است و باید جدی گرفته شود.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد