داستان ایرانی چیست؟

, , ۱ دیدگاه

 

دو سال پیش در جشنواره ای با نام داستان ایرانی شرکت کردم. برگزار کنندگان آن جشنواره پرسشی را مطرح کرده بودند که پاسخش را از داستان نویسان می جستند. پرسش این بود: داستان ایرانی چیست؟ امروز می خواهم چند خطی از آنچه درباره داستان ایرانی می اندیشم بنویسم. راستش من هنوز در تعریف اینکه داستان چیست و چرا و چگونه نوشته می شود درمانده ام . اما این پرسش مهمتری است:داستان ایرانی یعنی چه؟

 

آیا مجموعه خاصی از خرده فرهنگ ها Sub – culture  ، ضدفرهنگ هاAnti – cultures ، باورها، عادات و آیینهای زندگی است که فرهنگ ایرانی را می سازد و در جای دیگری از زمین یافت نمی شود؟ آیا ایران مجموعه ای ناهمگن از فرهنگهای قومی است که تنها نقطه پیوندشان زبان فارسی است؟ یا دین مشترک است که بلوچ و کرد و گیلک و خوزستانی و آذربایجانی و مشهدی را به هم وصل میکند؟ من پاسخ این پرسش ها را نمی دانم ولی به نظرم این چندگانگی مهمترین عامل بی انسجامی و مهمترین دلیل سترون ماندن کوشش های مدنی و دور افتادن بخش غالب جامعه از روح مدرنیته است. حتی نیاز نیست به فکر واکاوی روح مدرنیته باشیم چون از قرار معلوم واکاوی اش از تابوهاست و قرائت رسمی گفتمان غالب، مفهوم ماهوی مدرنیته را عاری از ایراد و پلیدی نمی داند ولی با خیالی نسبتا آسوده و  بر اساس یک پذیرش جمعی و مورد توافق می توان به سطحی ترین لایه مدرنیته یعنی سامانه های سخت افزاری / نرم افزاری حوزه های عمران و آبادانی و رفاه پرداخت. حاصل این واکاوی سطحی نیز ناامید کننده است و ایران را بنابر آمارهای رسمی سازمان های جهانی در مقوله های فن آوری و عمران در ردیف عقب افتاده ترین کشورها قرار می دهد. در حالی که ابزارهای ارتباطی و فن آوری های مرتبط به حوزه های اداری، شهرسازی و رفاهی در اغلب بخشهای ایران وضعیت فاجعه آمیز و عقب افتاده دارند آخرین فن آوری های قهریه همگام با پیشرفته ترین کشورهای دنیا  و به شکلی وسیع در دوردست ترین نقاط کشور در دسترس است. هرچند همه این ها در تعریف ساختار اجتماعی از ملزومات حکومت های بشری هستند ولی ظاهرا اولویت بندی شان در کشورهای مختلف متفاوت است و سهم کشور ما از فن آوری و مدرنیسم در مقوله های نظارتی و قهریه به مراتب بیشتر از مقوله های رفاهی و معیشتی است و تا زمانی که این موازنه  معکوس نشود و اولویت بندی ها جای خود را با هم عوض نکنند عمران و رفاه زندگی شهروند و روستانشین ایرانی به حد مقبولی نخواهد رسید.

آیا این ها که بر شمردم ویژگی زندگی پریشان و مدرنیته بی یال و دم و اشکم زندگی ایرانی است؟ اگر هست آیا در داستان ها متجلی است؟ پاسخ من منفی است.

داستان ایرانی تا کی می توانست بر تصویر سنتی و کلیشه ای خانواده ، رسم و آیین های باستانی نوروز و چهار شنبه سوری و شب یلدا، حوض حیاط مادربزرگ، دلدادگی دختر فقیر و پسر متمول و یا بالعکس و … درنگ کند؟ ظاهرا داستان نویسان ایرانی این زمانه از این ساحت برگذشته اند و پا به ساحت های تازه تری نهاده اند، ساحت هایی که متناظر به آشفتگی ساز و کار زندگی معلق میان سنت و مدرنیته اند. زن ایرانی در داستان های معاصر کانون اصلی روایت است، از یک سو نگاه مرد روشنفکر ایرانی هنوز در میان دو قطب اثیری و لکاته سرگردان است و نتوانسته خود را از سیطره وهم بیرون بکشاند. از سوی دیگر زن های نویسنده ایرانی نگاهی تک قطبی به موجودیت مرد دارند، در نگاه آن ها مرد متجاوز،خیانت کار، هیولا صفت، نادان و در بهترین حالت بی توجه و سهل انگار است. این ویژگی ها هرچند مستقیما از دل تجربه تاریخی و اجتماعی می آیند ولی منطبق بر امروز و روزگار نوشتن این نوشتار نیستند. دو دهه اخیر و تجربه  انقلابی گسترش اطلاعات همراه با برهم خوردن نسبت جنسیتی دانش آموختگان آکادمیک حتی نگاه رسمی را متوجه پتانسیل ها و توانایی های زنان کرده است. گسترش امکان حضور اجتماعی زنان کمپلکس های تاریخی آن ها را دستخوش دگرگونی های غیر قابل بازگشت کرده است و از سوی دیگر نمایه های ماسکولینیستی چه در روبنا و چه در معنا دچار تغییرات اساسی شده اند. هرچند توزیع جغرافیایی این تحولات همگن نیست ولی دست کم با قاطعیت می توان گفت که طبقات اجتماعی داستان نویسان ایرانی را در بر می گیرد. دیگر چیدمان های دو به دوی زن مظلوم/ مرد هیولا، زن مغرور بی عنایت / مرد دلداده خودآزار  و… بسامد و اقتدار خود را در روایت ها از دست داده اند.

آیا این ها که بر شمردم ویژگی زندگی امروز ایرانی است؟ اگر هست آیا در اغلب داستان های همین امروز متجلی است؟ پاسخ من منفی است.

 

***

 

در داستانهای نگارنده این سطور، دو گرایش غالب است:

 

نخست: داستانهایی که در متن، به زمان، مکان و نام خاصی اشاره نمی شود و می توانند در هرجای زمین رخ دهند. چند تجربه هم هستند که حتی جنسیت راوی یا قهرمان داستان یا حتی وجود او هم مورد تردید است چه رسد به اینکه کجایی باشد!

 

دوم: داستانهایی که کاراکترهایی با نام ایرانی دارد و مشخصا در ایران رخ می دهد و تعدادشان زیاد هم نیست. مشخصه تمام این داستانها شهری بودنشان است. با وجود اینکه در قطره قطره خونم روستایی بودن را حس میکنم و تجربه زیادی از روستا و ییلاق دارم ولی واقعا دغدغه اصلی نوشتن من زندگی شهری و ترافیک انسانی و غیر انسانی و مسخ انسان به شی ء در روند مدرن شدن و نوکیسگی و پارادوکسهای یک جامعه خشن و خردستیز ، در روند فراگیری اطلاعات و فاصله وحشتناک میان نسلها ، پدرها و پسرهاست که خود، یکی از قربانیان آنم.

 

آیا چشم انداز جامعه امروز ایران ، گرایش به معنا و انسان دوستی در کنار بهره گیری از تکنولوژی و انفورماتیک است؟ پس من چرا نمی بینم؟ من چشم انداز هراسناکی از آینده دارم. در حالی که که زیباترین هارمونی زندگی مدنی در بالانس میان آموزه های انسانی و اخلاقی و موهبت های دانش بشری شکل می‌گیرد، ما از هر دو طرف بام افتاده ایم. نه کمترین نشانی از اخلاق و بایسته هایش (مدارا، عدالت،  انصاف، گذشت، همرایی، مهربانی و…) هست و نه حتی از نظر دستیابی به پست ترین نمایه ها و سخت افزارهای مدرنیته به جایی رسیده ایم و ابزارها و نرم افزارهای موجود هم به محض آشکار شدن ماهیت آزادمنشانه و اقتدار ستیزانه شان مورد انواع تحدیدها و تهدیدها قرار می گیرند و سترون می شوند. ساخت و ساز بی هویت و بی رحمانه در محدوده های همیشگی شهری و غفلت از گسترش شهرها و ایجاد شهرهای تازه، ماهیت زندگی اجتماعی امروز ایران را به آپارتمان نشینی محض حتی در شهرهای کوچک سوق داده و زندگی در آپارتمان های سرد و تنگ و خفقان زا، رابطه معنادار مستقیمی با افسردگی، عصبیت و تکانش های روانی در اجتماع دارد.

آیا این ها مختصات زندگی ایرانی در روزگار معاصر است؟ داستان ایرانی از همین ها باید بگوید؟ خارج از چارچوب این آپارتمان ها چیزی قابل بازگفتن است؟ آیا این ها که بر شمردم ویژگی زندگی امروز ایرانی است؟ اگر هست آیا در داستان های همین امروز متجلی است؟ پاسخ من منفی است.

 

 

داستان و فیلم ایرانی، اگر روزگاری مجبور بود از آیینها و ثبت جزئیات برای مقابله با فراموشی تاریخی بگوید امروز ناگزیر است از این سرگشتگی و زوال معنا بگوید. از گم شدن معنا در بینابین کولاژ تف چسبان مدرنیته و البته سیطره سایه فرساینده سنت.

 

ادامه دارد

 

 

 

یک دیدگاه

ارسال پاسخ به سید امیر منصوری

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد