نگاهی به انیمیشن پونیو ،کاری از میازاکی

, , ارسال دیدگاه

این نقد حدود یک سال پیش زمانی که این انیمیشن تازه در ژاپن روی پرده ی سینما رفته بود و اخبار زیادی درباره اش می شنیدم و البته با تلاش فراوان توانسته بودم فیلم را به دست بیاورم نوشته شده بود. نمی دانم چقدر از نوشته های من را خوانده اید یا که دنبال می کنید. ولی اگر من را بشناسید و با نوشته هایم آشنا باشید حتما می دانید که «میازاکی» فیلم ساز محبوب من است و تقریبا تنها کسی در ایران هستم که به صورت جدی روی سینمای او متمرکز عمل می کنم و نوشته های فراوانی از من تاکنون در نشریات و وب سایت های مختلف درباره ی این کارگردان و فیلم های او منتشر شده است. هدف از انتشار دوباره ی این نوشته در وحله ی اول این است که این یادداشت در زمان انتشارش در یک وب سایت گمنام که اکنون دیگر تعطیل شده است منشر شد و تبع گمنامی سایت اصلا دیده نشد و در درجه ی دوم قصد از انتشارش دوباره اش محک زدن خودم است. قصد دارم بعد از دیدن نسخه ی انگلیسی فیلم نقدی مفصل تر برای این فیلم بنویسم که در همین سایت منتشر خواهد شد. بسیار مشتاق این موضوع هستم که دیدم نسبت به این فیلم در این یک سال چقدر تغییر کرده است. آیا توانسته ام با توجه به مطالعاتم در عرصه های مختلف دیدی کلی تر نسبت به فیلم ها به دست بیاور یا نه. لازم به ذکر می دانم که متن این یادداشت را دوباره خوانی نکرده ام تا کلیت اورجینال متن و نظرم دست نخورده باقی بماند. چرا این فیلم و این یادداشت برای این منظور انتخاب شده است هم دلیلی جز این ندارد که در زمان انتشار اولیه این متن مورد توجه دوستان و آشنایانم قرار گرفته بود.

  

«پونیو» آخرین ساخته ی هایوئو میازاکی یک سنت شکنی است. میازاکی از طرف بعضی از منتقدان سینمایی همیشه مورد انتقاد قرار گرفته است که در انیمیشن هایی که می سازد به خانواده نمی پردازد و یا بسیار کم رنگ به آن می پردازد. این مسئله که بخش اعظم مخاطبان انیمیشن ها  کودکان و نوجوانان هستند و باید برای آنها از خانواده و اهمیت آن صحبت کرد تا بحران کم رنگ شدن خانواده در جامعه ی امروز از بین برود از دل مشغولی های سینمای امروز جهان است تا حداقل کودکانی که چشم به پرده ی نقره ای می دوزند تا در دنیای رویایی سینما غوطه ور شوند در رویایی که می بینند شاهد پدر و مادر های مهربانی باشند که به کودکانشان اهمیت می دهند و برای نجات آنها هر کاری می کنند و به عنوان اصلی ترین حامیان آنها محسوب می شوند. این موضوع بیش ار پیش باعث می شود تا کودکان در این طوفان رسانه های مختلف بیشتر به والدین خود اعتماد کنند. البته نمی توان میازاکی را محکوم به کم رنگ کردن خانواده دانست چون در هیچ یک از آثارش خانواده را نقض نمی کند. تنها در داستان هایی که او برای مخاطبت تعریف می کند. شاهد کودکانی هستیم که به تنهایی زندگی خود و دیگران را نجات می دهند و به مخاطب خود می گویند که حتی در اوج تنهایی امید می تواند رهایی بخش همیشگی باشد و فداکاری می تواند سعادت را برای همگان حاصل کند.

 

پونیو داستان یک پری دریایی کوچک و دوست داشتنیست که روزی از محل زندگی خود دور می شود و بر اثر حادثه ای تا سرحد مرگ می رود ولی در آخرین لحظات توسط پسر کوچکی که مشغول بازی در ساحل است نجات پیدا می کند. این دو در همان اولین برخورد پیوندی قوی با یکدیگر برقرار می کنند. اما پونیو توسط نگهبان دریاها به محل زندگیش در اعماق دریا که هنوز از آلودگی زباله های انسانی در امان مانده است بر می گرداند. پونیو که لذت محبت را چشیده است زمانی که علت ممنوعیت ورود به دنیای انسان ها را در این می بیند که آنها به طبیعت احترام نمی گذارند و آن را از بین می برند، تلاش می کند تا با استفاده از نیرویی باستانی که در طبیعت وجود دارد آلودگی را از بین ببرد. او در نهایت نیروی عظیمی را رها می کند که باعث می شود تمام شهر انسان ها به زیر آب برود و تمام آلودگی ها و حتی کینه و نفرت انسان ها از بین برود. پونیو که اکنون چهره ای انسانی پیدا کرده است در نهایت به نزد پسر و مادرش باز می گردد و این بار بیشتر لذت کانون گرم خانواده را می چشد. اما نگهبان دریاها که سعی می کند قوانین هزاران ساله ی طبیعت را اجرا بکند سعی می کند تا او را بازگرداند. این بار پری دریایی بزرگ که حامی دریاهاست به پونیو اجازه می دهد تا در جایی که دوست دارد زندگی بکند.

 

باز هم میازاکی داستانی تعریف می کند که در آن انسان ها به طبیعت احترام نمی گذارند و آن را از بین می برند. مسئله ی محیط زیست و حفظ آن را می توان مهمترین دل مشغولی میازاکی دانست. او تقریبا در تمام آثارش محوریت را به موضوع طبیعت و نیروی زندگی بخش آن داده است که انسان ها با طمع خود آن را از بین می برند. در آخرین ساخته اش جهان اثرش شهریست ساحلی که دریا زباله دانی شهر بزرگ به حساب می آید. نیرو های طبیعت که هروز ظعیف تر می شوند در نهایت با تلاش موجودی کوچک امیدی دوباره می یابند و زشتی ها را از بین می برند و به انسان می فهمانند که باید به طبیعت احترام بگذارند چون که زندگیش و خوشبختیش به آن بستگی دارد.

 

فیلم اشاره ای استعاری به طوفان نوح دارد. همچنان که طوفان نوح باعث شد که گناهکاران و زشتی ها از روی زمین پاک شوند.  در فیلم هم دریا طغیان می کند و تمام شهر را در بر می گیرد تا آب که مظهر پاکی و زیباییست تمام زشتی ها را از روی شهر پاک کند. اما همان طور که از میازاکی انتظار داریم این طغیان طبیعت باعث مرگ هیچ انسانی نمی شود و تنها به آن ها می آموزد که طبیعت زیباست.

 

پونیو در این میان فرشته ی امید انسان هاست و با قایق کوچکی در میان انسان ها گشت می زند و به آنها که خانه هایشان در زیر آب مانده است امید زندگیی دوباره و زیبا را می دهد. او که یک موجود دریایی کوچک و دوست داشتنی است ، با وجود جسه ی کوچکش منجی انسان ها می شودو در نهایت هم خود و هم اطرافیانش را به سعادت می رساند. این موضوع و روند داستان به نوعی امضای میازاکی محسوب می شود. او که خودش هم بارها به این مسئله اشاره کرده است. دوست دارد تا شخصیت های داستانش که همیشه کودکانی کوچک و به ظاهر ناتوان هستند با نیروی امید و معصومیت خود بمی توانند جهان خود را مکانی بهتر برای زندگی بسازند.

 

شخصیت پردازی های میازاکی از اولین فیلمش تا اکنون همیشه مورد تحسین بوده اند. تمام شخصیت هایی که او تا کنون خلق کرده است همگی بدونه استثنا دوست داشتنی ترین شخصیت های انیمیشنی محسوب می شوند. فیلم های او کمتر شخصیت منفی دارند و این بار هم هیچ شخصیت بدی در داستان او وجود ندارد و همهگی خوب هستند. این مسئله نه تنها باعث یک نواخت شدن فیلم او نمی شود بلکه با محارتی که او در کارش دارد دنیایی دوست داشتنی و زیبا را به وجود می آورد که می تواند مدتها در خاطرات مخاطبانش باقی بماند.

 

سبک بصری فیلم میازاکی تا حد زیادی با آثار قبلیش فرق می کند. اینبار طراحی های محیط و شخصیت های داستان بیشتر به نقاشی های کودکانه می ماند. همه چیز ساده است اما در همین سادگی چنان محیطی درگیر کنند خلق شده است که به جرات می توان آنرا بهترین کار میازاکی و تیم انیماتورش در استدیوی «گیبلی» دانست. آثار میازاکی همیشه چنان شاداب و سرزنده رنگ آمیزی می شوند که به نوعی می توان گفت زنگی در تمام اشیای طراحی شده ی آن جریان دارد. آخرین کار او پا را یک قدم جلو تر می گذارد و چنان هارمونی قویی از رنگ های به وجود می آورد که تماشای آن می تواند حتی بزرگترین ناراحتی ها را هم برای مدتی طولانی از بین ببرد.

 

اما بدون شک قوی ترین مشخصه ی پونیو موسیقی قوی تاثیر گذار و متفاوت آن می باشد. با شروع فیلم موسیقی اپرایی آن توجه را به خود جلب می کند. آن روند در تمام صحنه های فیلم با یک صمفونی قوی ادامه پیدا می کند. استفاده از جنین موسیقی سنگینی برای یک فیلم انیمیشنی که بیشتر مخاطبش کودکان هستند کار جسورانه ای است. اما این کار نتنها صدمه ای به فیلم نمی زند بلکه تاثیر آن را صد چندان می کند. برای خود من به شخصه هماهنگی کامل موسیقی سنگین ارکسرسمفونی با فضای فیلم شوکه کننده بود.

 

در پایان آثار میازاکی درست است که در قالب انیمیشن ساخته می شوند ولی بدون استثنا برای تمام سنین زیبا و تماشایی هستند. با تماشای فیلم های او لذت و آرامشی در درون هر شخصی به وجود می آید که به جرات می توان گفت که در هیچ فیلم دیگری وجود ندارد.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد