نقدی دیگر بر درباره الی

, , ۴ دیدگاه

 

دلیل نوشته شدن این مطلب هنوز برای من چندان قانع کننده نیست. اینکه بعد از این همه مدت برای فیلمی بنویسم چندان غبر معمول نیست ولی اصولا و بر حسب قانونی نانوشته‌ای تمام کسانی که در این زمینه فعالیت می‌کنند (نقد فیلم) بلافاصله بعد از دیدن چنین فیلم‌هایی که اتفاق مهمی در سینمای کشوری به حساب می‌آیند خیلی سریع تر از حد معمول دست به قلم می‌برند و خیلی زود سروکله‌ی پرونده‌های رنگارنگ در مجلات سینمایی برای فیلم پیدا می‌شود. اما این بار به جای نوشتن برای درباره‌ی اِلی بعد از دو بار دیدن فیلم تنها سعی کردم تا روند کلی فیلم و ریز نکات جالب فیلم را برای خودم حل و فصل بکنم و مانند بسیاری دیگر به خواندن نقدهای مختلفی که از اثر شده است بنشینم. اما نکته اینجاست که به جز یکی دو نوشته چیز زیادی در نوشته‌های دیگران نبود جز تکرار چند اِلمان مهم فیلم که شاید بتوان دم دستی ترینشان را طبقه‌ی متوسط و حضور هیجان انگیز آن را در سینمای کشوری بدانیم که تا کنون بهترین فیلم‌هایش درباره‌ی طبقه‌ی پایین دست جامعه بوده است. شاید بهتر است اینگونه بگوییم که همه‌ی ما از حضور آدم‌های جدید، با دلمشغولی‌های جدیدشان بر روی پرده‌ی سینماهای کشور ذوق زده شده‌ایم. حق هم داریم. فرهادی بیش از هر چیز یک منجی برای مخاطب سینما محسوب می‌شود. این اوست که بلاخره آدم‌های ژنده پوش و فقیر را از پرده‌ی سینماها پایین می‌کشد و آدم‌هایی را به تصویر فیلمش تبدیل می‌کند که همرنگ همان‌هایی هستند که بر روی صندلی سینما نشسته‌اند. البته این موضوع در دو فیلم قبلی فرهادی هم کاملا مشهود بوده است. دو فیلمی را که در اولی مقام کارگردان را هم به دنبال اسمش یدک می‌کشد ولی در فیلم دوم تنها به نویسنده‌ی فیلمنامه بودن بسنده کرده است. برای من جای سوال است که چرا حضور این طبقه‌ی اجتماعی جدید از آدم‌ها در آن فیلم‌ها تشخیص داده نشده بود؟ اما درباره‌ی اِلی چیزهایی بیشتر از طبقه متوسط، بازی‌های قابل لمس، کارگردانی حساب شده و فیلمبرداری خلاقانه‌اش دارد که جای خالی پرداختن به آنها در بین سطور نقدهای دیگران بسیار حس می‌شود.

 

«فرهادی» کارگردان بسیار هوشمندی‌ست. فیلمنامه‌ی دقیقی که برای اثرش نوشته و در مرحله‌ی اجرای همان فیلمنامه‌ی دقیق کاملا حساب شده و با فکر عمل کرده است. درباره‌ی اِلی را می‌توان از معدود فیلم‌های ایرانی دانست که حضور کارگردان در لحظه لحظه‌ی فیلمش حس می‌شود اما جدا از این همه، برگ برنده‌ی دیگری در فیلم وجود دارد که اصلا دیده نمی‌شود ولی به صورتی کاملا ناخودآگاه در جو سنگین سالن سینما حس می‌شود. فرهادی علاوه بر بازیگران موفق و شخصیت‌های جذاب و چالش برانگیزِ فیلمش فرد دیگری را هم در روبه روی تصاویر فیلمش دارد که حضوری پررنگی در روایت داستان فیلم داراست آن هم به صورتی کاملا پویا، متغییر و متفاوت. تماشاگر درباره‌ی اِلی دلایل مختلفی برا جذابیت فیلم دارد تا لذتی که از دیدن فیلم برد است را برای خودش توجیه بکند. اما کمتر کسی از این تماشاگران راضی در حال خروج از سالن می‌دانند که جدای از خوب بودن تک تک عوامل فیلم چیز دیگری هم در فیلم خوب بوده است که بخش اعظم رضایت او را سبب شده است.

 

درباره‌ی اِلی در وهله‌ی اول داستانی از جنس دلمشغله‌ی خود تماشاگرانش برایشان تعریف می‌کند. همین داستان کاملا آشنا دائما در حال سورپرایز کردن بیینده‌اش است و مهم تر از همه از ترفندهای دم دستی برای سورپرایز کردن استفاده نمی‌کند. فیلم به بیننده‌ی خودش احترام می‌گذارد و او را هم در داستانش دخیل می‌کند. در وضعیتی کاملا شگفت انگیز شاهد آن هستیم که خودمان را کاملا وارد داستان می‌کنیم و در مورد اتفاقات و شخصیت‌ها قضاوت می‌کنیم. البته این حالت در تمام فیلم‌هایی از این دست وجود دارد. اما تفاوت اصلی درباره‌ی اِلی با فیلم‌های دیگر در این است که سعی نمی‌کند اعتماد بیینده‌اش را به یکی از شخصیت‌های فیلم جلب بکند و در پایان با معرفی او به عنوان گناه کار اصلی بیینده‌ی خود را در حالتی سرگردان از این که تصمیم درستی نگرفته است و یک دانای مطلق که همان نویسنده‌ی داستان است به او رو دست زده است رها نمی‌کند. شاید بهتر است در تعریف این وضعیت از این جمله استفاده بکنیم که درباره‌ی اِلی به مخاطب خودش احترام می‌گذارد، او را درگیر در داستان می‌کند و به او اجازه می‌دهد در مورد تک تک اتفاقات قضاوت بکند و گاهی متوجه پیش داروی عجولانه‌ی خود بشود و تصمیم دیگری بگیرد و قضاوتش را تغییر دهد. و در پایان با حالتی که ایجاد می‌کند همچنان تصمیم درباره‌ی اینکه چه اتفاقی برای الی افتاد و دلیل این وضعیت چه بوده است را به مخاطبش می‌سپارد. آیا اِلی مرده است؟ آیا آن جسد اِلی بود؟ یا اینکه نامزد اِلی با نگاه پر از امیدی که از آینه‌ی ماشینش به کیف اِلی می‌اندازد هنوز امیدوار به بازگشت اِلی‌ست؟ آیا سپیده از تصمیم اِلی برای رفتن خبر داشته است یا اینکه او هم قربانی نقشه‌ی اِلی بود که فقط قدری بیشتر از دیگران درباره‌ی اِلی می‌دانست؟ همه‌ی اینها سوالاتی‌ست که باید خودمان درباره‌شان تصمیم بگیریم و جوابی برای خود بیابیم. جذابیت کار اینجاست که جواب من با جواب شما و اطرافیانتان فرق می‌کند و بحث‌های بعد از فیلم هم خالی از لطف نیست. مخاطب سینمای ایران تا کنون چنین وضعیتی را تجربه نکرده است و اینجاست که دوباره باید به هوشمندی فرهادی اشاره بکنیم.

 

«درباره‌ی اِلی …» این اسم برای یک فیلم در وهله‌ی اول کنجکاوی همه را برمی‌انگیزد. این فیلم در مورد چیست؟ اِلی کیست که درباره‌اش فیلم ساخته شده است؟ و اصلا این فیلم چطور فیلمی می‌تواند باشد؟ اسم فیلم بعد از پایان فیلم برای ما معنا می‌یابد. ترکیب جالبی‌ست اسم فیلم قبل از وارد شدن به سالن سینما کنجکاومان می‌کند تا درباره‌ی فیلم بیشتر بدانیم، در طول فیلم وادارمان می‌کند تا سعی کنیم درباه‌ی اِلی بیشتر بدانیم و بعد از پایان فیلم به این فکر کنیم که واقعا چقدر درباره‌ی اِلی می‌دانستیم؟ ما و شخصیت‌های فیلم در کل فیلم مخصوصا بعد از گم شدن اِلی در تلاش هستیم تا اِلی را بشناسیم و درباره‌ی او کنجکاوی بکنیم. اینجاست که گفتن این جمله واجب می شود که اسم فیلم تنها معرف فیلم نیست بلکه عاملی‌ست برای اینکه در نیمه‌ی اول فیلم تمام حواسمان بر این باشد که اِلی را بیشتر بشناسیم چون با توجه به اسم فیلم می‌دانیم که قرار است الی ما را درگیر خودش بکند و نیمه‌ی دوم و طولانی تر فیلم فقط به این بیاندیشیم که درباره‌ی اِلی چه می‌دانیم و بر سر اِلی چه آمد. به نیمه‌ی اول فیلم دقت کنید. الی جدا از همه است. چیزی ذهنش را مشغول کرده است. با خودش درگیر است و دوربین هم این موضوع را خوب می‌داند و دائما متوجه حرکات غیر معمول اِلی می‌شود. در نیمه‌ی دوم اِلی دیگر نیست و تمام تنش‌ها بر سر این موضوع است که الی چرا نیست و اگر قرار است قبول کنیم که اِلی دیگر نباشد دلیل نبودن اِلی چیست. درست همینجاست که در کمال ناباوری همچون شخصیت‌های فیلم متوجه این برزخ می‌شویم که درباره‌ی اِلی هیچ چیز نمی‌دانیم و اینجاست که بر سر این دوراهی‌ها گیر می‌کنیم که اِلی مرد یا زنده است؟ الی دختر خوبی بود یا نه؟ اِلی باید این چنین رفتار می‌کرد یا نه؟ دیگر شخصیت‌های فیلم رفتارشان درست بود یا نه؟ و شاید چند دو راهی دیگر که مخصوص شما باشد و شما به وجودشان پی برده باشید.

 

عوامل بسیاری در فیلم هستند که می‌توان به آنها پرداخت اما عاملی هست که نمی‌توان از کنارش به راحتی رد شد. باز هم از آن عواملی که دیده نمی‌شود ولی کاملا قابل لمس است و خلاء نبودنش غیر قابل جبران. به لوکیشن فیلم دقت کنید. یک ویلای قدیمی و دریا. ویلا باعث به وجود آمدن ترکیب بندی از رنگ‌های خاص می‌شود و دریا با حضور همیشگی‌اش حاکم مطلق جو فیلم است. ناامیدی‌ها، درگیری‌ها و استرس شخصیت‌ها با دخالت ویلا و دریا چندین برابر می‌شوند. دقت کنید به لحظه‌ای که شیشه در انگشت «مریلا زارعی» فر می‌رود. اینجا کلیت ویلاست که سعی می‌کند حس سردرگمی و کشمکش درونی شخصیت‌ها را تشدید بکند. و دریا شخصیت منفی واقعی داستان. بله شخصیت منفی واقعی داستان. این دریاست که موقعیتی برای اِلی فراهم می‌کند تا ناپدید شود. این دریاست که تا پایان فیلم هرگز مشخص نمی‌کند که آیا واقعا اِلی را بلعیده است یا نه. و این شما و تک تک شخصیت‌های فیلم هستید که به دریا خیره می‌شوید و متنفر می‌شوید. فرهادی در اقدامی قابل ستایش از موسیقی متن استفاده نمی‌کند تا صدای امواج در تمام مدت بر روی مغزتان بکوبد. لحظه‌هایی هم که از دریا دور می‌شویم این صدای جاده یا واکنش شخصیت‌هاست که جوه حاکم را نشدید می‌کنند.

 

می‌توان درباره ی بسیاری از عوامل موفقیت و جذابیت درباره‌ی اِلی … نوشت. درباره‌ی بازی‌های درخشانش مخصوصا بازی «گلشیفته فراهانی» که بلاخره یک بازی خوب و قابل قبول برایمان دارد، درباره‌ی فیلمنامه‌ی زیبایش که برای من به شدت یاد آور «گاسفورد پارکِ» «رابرت آلتمن» است. درباره‌ی تدوین فیلم که در بعضی سکانس‌ها خارق العاده می‌شود و درباره ی فیلمبرداری زیرکانه‌ی اثر که هر دو را در سکانس غرق شدن به خوبی می‌توان دید. درباره‌ی لایه‌های مختلف داستان و صد البته درباره‌ی خود فرهادی و شاید درباره‌ی چند ۱۰ تا درباره‌ی دیگر که دیگران می‌توانند متوجهش شده باشند. درباره‌ی اِلی فیلمی‌ست که درباره‌اش بسیار نوشته شده است و لازم نیست تکراری حرف بزنیم. فقط کافیست درباره‌ی درباره‌ی اِلی فکر کنیم.

 

۴ دیدگاه

  1. حسام

    ۰۴/۳۰/۱۳۸۸, ۱۲:۲۴ ب.ظ

    پایان فیلم آنطور که شما نوشته اید باز نیست. فرهادی عمداً سرنوشت الی را مشخص کرده است. آن جسد که نشان داده شد الی بود چرا که نامزد او هم تایید کرد و قرار شد به خانواده اش هم خبر داده شود. به گمانم نویسنده متوجه نشده و فکر کرده فرهادی تماشاگر را در بی خبری از سرنوشت الی نگه داشته

    پاسخ
  2. سید آریا قریشی

    ۰۴/۳۱/۱۳۸۸, ۰۴:۰۹ ب.ظ

    ولی من با نویسنده موافقم که فکر می کنم فیلم نشون نداد واقعاً الی مرده یا نه. یعنی یه جور ابهام رو قرار داد. هیچ چهره ی واضحی از اون جسد ندیدیم. اظهار نظر نامزدش هم تحت اون شرایط خاصی که قرار داره، اطمینان بخش نیست. اون هم می تونه یکی از دروغ های فیلم باشه.

    پاسخ
  3. محمد رضا محمودی

    ۰۹/۲۰/۱۳۹۰, ۰۶:۳۸ ب.ظ

    سلام ….
    واقعا نقد خوبی بود….
    ولی نباید از بازی خوب شهاب حسینی و پیمان معادی گذشت….
    حس بازیگرا به بیننده استرس خاصی میده…
    و الی بین یه دوراهی درونی قرار گرفته….

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد