چند رباعی از سید مهدی موسوی

, , ۱۷۸ دیدگاه

من بودم و گریه هام پشت ِ گوشی

من بودم و جای خالی آغوشی

سرما سرما سرما سرما سرما

من بودم با بخاری خاموشی

من بودم و از جنس نبودن هوسی

می گفت نبایست به فردا برسی

شاید برسم… ولی کجا؟ آه چرا؟!

بر تخت قطار گریه می کرد کسی

یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

یک سمت جهان به قتل من آماده!

می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

در دست دو بچّه ی شرور افتاده

دارد چشمی که نیست تر می گردد

یک شب که نیامده سحر می گردد

این نامه ی ننوشته اگر پست شود

مردی که نرفته است برمی گردد

با غم، با غم، با غم، با غم، با غم

هر روز زنی جدید را می بینم

هی می روم و دوباره باید برگشت

یک مترو هستم با مشتی آدم

آزادی شهر از حصارش پیداست

از کینه ی چوبه های دارش پیداست

فردای من و تو باز هم تاریک است

سالی که نکوست از بهارش پیداست

شب بود و ترافیک و غم سنگینی

شب بود و ترافیک و غم سنگینی

مردی خود را دو بار پایین انداخت

از روی پل هوایی غمگینی

می خواست بگوید که… [شب و گریه ی مرد]

می خواست بگوید که… [سکوتی از درد]

گفتند به ما که لال مادرزاد است

این قاصدکی که باد با خود آورد

در آتش و خون و دود برمی گردد

با چشمانی کبود برمی گردد

دارد دل بی گناه، دریا دریا

از بستر تو به رود برمی گردد

قایم شد و هیچ چیز بعد از تو ندید

از بازی بچّگانه ات می ترسید

یک قلب که زیر پای گیجت افتاد

یک بادکنک که توی دستت ترکید

می گفت که با سایه ی خود در جنگم

می خواست که ثابت بکند از سنگم

از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

دلتنگم، از دوری تو دلتنگم

خورشید مردّد است، کمرنگ شده

هر چیز که دست می زنم سنگ شده

انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

شاید که دلت برای من تنگ شده

«قدرت» بود و «هگل» در آغوش کسی!

پیروزی «عقل» در نبرد ِ عبثی

در فصل چهارم از تو خندید «دکارت»

تا اینکه کتاب خورد روی مگسی

از بوسه سرود با لبانی کمرنگ

از عشق که مرده در جهانی از سنگ

هر روز به دنبال رگی آبی بود

تنهایی محض ِ دختری توی سرنگ!

دختر وسط دست سیاهی غش رفت

سیگار سیاوش شد و در آتش رفت

شب بود، چراغ ها که خاموش شدند

موشی آرام توی سوراخش رفت

نه عاشق من بود و مرا عاشق کرد

نه آینه شد… و پای هیچم دق کرد

تنها شب نصفه کاره ی مردی بود

در زیر پتوی نازکی هق هق کرد

من قاتل بودم در دریاچه ی خون

تو مقتولی نشسته در پای جنون

سرگرمی کودکان ِ قرن ِ نفرت:

تصویر من و تو داخل تلویزیون!

سرباز نه کشت هیچ کس را و نه مُرد!

نه دل به شب ِ گلوله و مرگ سپرد

تنها به بغل گرفت عکسی را… بعد

یک پارچه ی سفید را بالا برد

قالیچه ی ناتمام یک زن بر دار

انبوه جنازه های دشمن بر دار

ای آدم! فاتح ِ تمام ِ دنیا!

پایت را از روی سر من بردار

 

۱۷۸ دیدگاه

  1. shohreh

    07/13/2009, 10:39 ق.ظ

    یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

    یک سمت جهان به قتل من آماده!

    می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

    در دست دو بچّه ی شرور افتاده

    این شعروو که دیدم یادم افتاد به کلاس های درس . من این شعرو در سه کلاس مختلف خوندم و هر بار اساتید آفرین جانانه ای به این شعر و آقای موسوی گفتند. نا گفته نمونه که من هم به خاطر حسن سلیقه م تشویق شدم!!!!!

    پاسخ
  2. سي ما

    07/15/2009, 01:26 ب.ظ

    می گفت که با سایه ی خود در جنگم

    می خواست که ثابت بکند از سنگم

    از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

    دلتنگم، از دوری تو دلتنگم

    پاسخ
  3. الهام میزبان

    07/15/2009, 07:43 ب.ظ

    تنها به بغل گرفت عکسی را… بعد

    یک پارچه ی سفید را بالا برد

    چقدر حال این روزهامه
    فقط عکس کسی رو ندارم بغل کنم
    وگرنه برای نشون دادن پارچه ی سفید
    همه ی دنیا ذستامو گرفتن و می کشن بالا

    می فهمی؟

    پاسخ
  4. فاطمه اختصاري

    07/19/2009, 11:07 ب.ظ

    خورشید مردّد است، کمرنگ شده

    هر چیز که دست می زنم سنگ شده

    انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

    شاید که دلت برای من تنگ شده
    .
    اککهی!۱!!!

    پاسخ
  5. hafez pazhooh

    07/22/2009, 09:03 ق.ظ

    یاد ایرج زبردست افتادم. نزدیک بود فضاها به عاشقانه های او…

    پاسخ
  6. مقداد تکلوزاده

    07/25/2009, 09:42 ب.ظ

    به نظر سید مهدی تو غزل و چهار پاره خیلی قوی تره
    کارهای زیبایی بودن ولی نه برای مهدی موسوی
    مصرع اخر بعضی از رباعی ها اون ضربه لازم رو نداشت
    بعضیها رو هم احساس کردم سکته تو ریتم دارن

    پاسخ
  7. فرزانه. ك

    07/27/2009, 08:02 ق.ظ

    شعرهای جدید موسوی رو تازه دیدم.بسیار بهتر از سالهای گذشته است.امیدوارم بهتر هم بشه.
    پختگی بیشتری پیدا کرده.
    برایشان آرزوی سلامتی و آسایش دارم.

    پاسخ
  8. افشین سعادتی

    07/28/2009, 12:32 ق.ظ

    جالبه
    که هر چند روز یک خانم فرزانه.ک پیدا میشه
    و با این روش جدید
    به استاد موسوی توهین میکنه
    این آدما حالا که دیدن با فحش دادن به جایی نمی رسن
    میخوان با اینجور کامنتا آقای موسوی رو تخریب کنن
    وگرنه همه می دونن
    که ۱۰ سال پیش هم مهدی موسوی بهترین غزلسرای ایران بود

    پاسخ
    • علی قربانی

      03/14/2014, 03:22 ب.ظ

      با همه احترام و شناخت حدود ۱۵ ساله بنده از آقای موسوی, از شما عزیزان خواهش میکنم متعصبانه برخورد نکنید.
      اشعار ایشون زیبا و قوی هستند اما دادن لقب بزرگترین غزلسرای ایران به ایشان کمی جای تامل داره.

      پاسخ
    • مریم

      10/19/2016, 02:07 ق.ظ

      منم باشما موافقم
      اقای موسوی ازاول جز بهترینها بودن وکسی نیستن ک الان بخوان ب پختگی برسن
      شعرهاشون فوق العادس

      پاسخ
  9. فریور

    08/08/2009, 03:16 ب.ظ

    قالیچه ی ناتمام یک زن بر دار

    انبوه جنازه های دشمن بر دار

    ای آدم! فاتح ِ تمام ِ دنیا!

    پایت را از روی سر من بردار

    پاسخ
  10. سارا

    08/21/2009, 11:28 ب.ظ

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    مردی خود را دو بار پایین انداخت

    از روی پل هوایی غمگینی

    به نظر من رباعی‌ها به معنی کلمه رباعی نبودند و آن‌چه لازمه‌ی یک رباعی‌ خوب است را درخود نداشتند. گاهی رباعی‌ها پبیه یک بند از یک چارپاره بودند که انگار باید ادامه یابند. با این حال از این رباعی که در بالا نوشتم خوشم امد چون بسیار به‌جا دست به تکرار زده و به نظر من قوت شعر است اگر چه در پایان به یک رباعی خوب منجر نمی شود.

    پاسخ
  11. محمود اسدپور (حامد)

    12/04/2009, 01:31 ب.ظ

    درخشنده و زیبا ومتین بود عزیز

    گل عزار شه بستانی وتاج سر ما
    نکهت فصل بهاری ورهت بستر ما
    نقش زیبای تو لوحی است درین دفتر ما
    کی قدم رنجه کنی بر سر چشم تر ما

    پاسخ
  12. هراس

    12/08/2009, 02:02 ق.ظ

    دستتان درد نکند آقای موسوی،اساعه ی ادب مرا آن دسته از دوستانی که به سرتان قسم می خورند ،انشاا…می بخشند.همه ی رباعیها خوب نبود ،اما چندتا عالی بود ومخصوصا رباعی آخر .مانا باشید.

    پاسخ
  13. نقطه

    01/12/2010, 04:15 ب.ظ

    از غیرت عشق توی دنیا دعواست

    گویا همه جا بر سر لیلا دعواست

    من نام تو را نمی نویسم هرگز

    آخر چکنم بین الفبا دعواست

    پاسخ
  14. محمد آبرون

    04/03/2010, 08:30 ب.ظ

    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم
    سید دوست داریم

    پاسخ
  15. علی الیاسی

    04/05/2010, 10:30 ق.ظ

    خیلی خوب بود البته باید گفت از اقای موسوی غیر از این انتظار نمیره

    پاسخ
  16. محمود اسدپور

    04/05/2010, 06:52 ب.ظ

    ای از کرمت وجود انسان معطوف
    ای خال لبت مرا دلیلی موصوف
    ای وصف جمالت به جهان معنی
    ای آن همه عاشقان به عشقت موقوف

    پاسخ
  17. نسیم باغبان فردوس

    04/08/2010, 09:20 ق.ظ

    عالی بود. فوق العاده، مخصوصا “آزادی شهر از حصارش پیداست از کینه ی چوبه های دارش پیداست

    فردای من و تو باز هم تاریک است سالی که نکوست از بهارش پیداست”

    پاسخ
  18. سارا

    04/13/2010, 12:03 ب.ظ

    این چندمین باریه که از کلاس می زنم بیرون و میام اینجا.افتخار آشناییتون تو همین صفحه ها نصیبم شده،چند ماهی هست…
    زنده باشید
    که مام زنده بمونیم…
    شعرها رو با اجازتون بر می دارم
    دوریتون غیر قابل تحمل شده

    پاسخ
  19. رامین

    05/05/2010, 11:50 ق.ظ

    سید خیلی جالب شعر میگه.من کتاب فرشته ها رو هم خوندم.یادش بخیر تو فینال مشاعره ی دانشگاه من بیشتر از کتاب فرشته ه خوندم و چه داد و هوار و احسنتی که پسرا را انداختن….دمت گرم

    پاسخ
  20. حکیمه

    05/08/2010, 04:49 ب.ظ

    سلام غزلهاتونو دوستر و دوستر میدارم …هرچند لذت بردم…سالها ست که دورادور می خونمتون و حال اما سلامی به دنیای مجازی نه شاید تنها دنیای واقعی ممکن همه مون عرض کردم پاینده باشید سید..

    پاسخ
  21. ح.ا.صباحیان

    05/30/2010, 09:41 ب.ظ

    زیبا بود
    وکم ذچیزی نیست زیبایی
    “درخت که می شوی هیزم شکن آخرین کسی است که زیر سایه ات می ایستد”
    دو رباعی از من به تو:

    موسیقی باران
    خود را که به شیشه های بی جان می زد

    انگار تلنگری به انسان می زد

    تا صبح خدا سه تار و سنتور به دست

    موسیقی دلنواز باران می زد

    دلواپس باران
    من در پی رد پای باران هستم

    شب منتظر صدای باران هستم

    مانند نگاه زرد و خشکیده ی شهر

    دلواپس قطره های باران هستم

    دوست خوب امروز و شاید هم فردا:
    پرنده شو در آسمان پر بزن
    هر از چند گاهی به من سر بزن

    پاسخ
  22. پروانه

    06/08/2010, 04:09 ب.ظ

    سلام شعرهایتان خیلی زیباست فقط دلم می خواهد اصل این شعر را نیز بگذارید
    شور چمن از بانگ هزارش پیداست گل چیدنم از زحمت خارش پیداست
    این گلشن ایجاد کم از گلخن نیست از شور و شر و گرد و غبارش پیداست
    این نخل ندامت است بارش آری

    پاسخ
  23. پروانه

    06/09/2010, 04:16 ب.ظ

    با عرض معذرت شعر نیمه کاره ارسال شد اصل شعر این است
    شور چمن از بانگ هزارش پیداست گل چیدنم از زحمت خارش پیداست
    این گلشن ایجاد کم از گلخن نیست از دود و دم و گرد و غبارش پیداست
    این نخل ندامت است بارش آری سالی که نکوست از بهارش پیداست

    پاسخ
  24. رضوان

    06/11/2010, 11:55 ق.ظ

    سلام استاد
    داشتم از اینطرفا رد میشدم گفتم سلامی عرض کنم و البته حظی ببرم که هردو میسر شد
    به امید دیدار…

    پاسخ
  25. sara

    07/01/2010, 10:29 ب.ظ

    سلا به استاد گرامی اشعارتان بسیار شیرین و دلچسب بود .خیلی عالی بود منهم شاعرم و فکر میکنم این از بهترین اشعاری است که تا به حال شنیده ام.

    پاسخ
  26. سارا - متخلص به ساقي

    07/01/2010, 10:34 ب.ظ

    با سلام خدمت استاد گرامی .اشعار شما از گران قدر ترین اشعار است .با تشکر از اشعارتان .من شاعری جوان هستم و به نظر من این شعر ها بسیار زیباست.

    پاسخ
  27. سینا

    07/14/2010, 01:52 ب.ظ

    دست آسمان

    خدایا ماسه رو ی عشق من انکار
    به دریا نگاهت می رسد بر او که خشکیده
    چنان جشم آب کنم هر شب به درگاهت
    که اشکانم به روی جاده ی عشقش خوروشیده
    که شاید دست در دستم بگیرد
    آه
    دست در دستم بگیرد
    دست سجاده بگیرم
    دست را در دست بیاویزم
    بمیرم
    که گل سرخی به دستان سپهر و استری روشن ؛
    کام در اشراق من گیرد
    که بر تن میکند آن روز لباس سرخ قلبم را
    که دیگر سایه سردش نیست ؛ خدا آورده شعلش را

    پاسخ
  28. حمیدرضا لاری

    07/24/2010, 01:05 ق.ظ

    سلام، قبول دارم که زیباست ولی دوستان با نقد بجا میتونن شعر رو حتی یک حرف وزین تر کنن….

    در حضور دوستانی اهل شعر سکوت می کنم…. و به نوبه ی خودم از جناب موسوی بخاطر خلق زیبایی تشکر

    می کنم

    پاسخ
  29. صدیقه لوکی انارکی

    07/25/2010, 11:03 ب.ظ

    جالبه
    کامل نخوندمش ولی از سبک پست مدرن خوشم میاد
    البت محتوا واسم خیلی مهمه
    نویسنده ای که برای شعور و درک خواننده ارزش قائله کارش ارزشمنده

    موفق و پیروز باشید و همیشه شاد وسلامت
    اعیاد بزرگ شعبانیه بر شما مبارک

    پاسخ
  30. ح.مهرپور

    08/01/2010, 11:21 ب.ظ

    سلام
    این بار دومه که میام از رباعی های قشنگتون یادداشت بر میدارم

    پاسخ
  31. پریچهر

    09/19/2010, 08:45 ب.ظ

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    مردی خود را دو بار پایین انداخت

    از روی پل هوایی غمگینی

    پاسخ
  32. mahmood

    09/23/2010, 01:29 ب.ظ

    با اینکه چیزی زیادی از شعر نمی دونم
    ولی میدونم که اشعار سید موسوی بهترینه و بی مانند
    با تمام وجود حس مشه
    آرزوی بهترینها رو برای سیدمهدی دارم

    پاسخ
  33. اکرم آقایی

    10/05/2010, 01:34 ب.ظ

    وسلام که خداراست نام
    آقای موسوی به جز اینترنت
    کجا می شه از کلامتون شعری شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
  34. m.f

    10/18/2010, 11:00 ب.ظ

    سلام،واقعا خسته نباشید. راستش باید بگم این اولین بار بود که شعری از شما خوندم،خیلی راحت حرفتون رو گفتید.امیدوارم همیشه همین طور موفق و البته پر مخاطب باشید.(البته سالی که نکوست،از بهارش پیداست…)
    یا علی

    پاسخ
  35. كامليا

    11/22/2010, 03:50 ب.ظ

    دکتر بسیار شیوا و بسیار منظمو بسیار هم از مفهوم سرشار.امیدوارم باز هم شعرهایی چنین زیبا شنیده شود

    پاسخ
  36. مجتبي لطفي

    03/05/2011, 06:21 ب.ظ

    سلام … این دو رباعی تقدیم به شما به پاس اینهمه رباعی زیبا که تازه ام کرد در این بعد از ظهر خسته غم آلود…

    انگار که یک عمر مسافر بوده
    دلتنگ ترین مرد معاصر بوده
    تنها غزلی سپید در دل دارد
    آدم برفی همیشه شاعر بوده

    ……….

    در ماندن خود دچار تردید شده
    مبهوت همان لحظه که خندید شده
    حس کرد که ذره ذره می میرد آه
    آدم برفی عاشق خورشید شده!

    شاد و سلامت باشی!!!!!

    پاسخ
  37. نفیس

    03/15/2011, 04:35 ب.ظ

    قایم شد و هیج چیز بعد از تو ندید…
    مگه کلمه ی دیگه ای هم میشه گفت بجز
    عااااااااالی…

    پاسخ
  38. طاها

    04/03/2011, 02:37 ق.ظ

    سکانسی از فیلم تنها دوبار زندگی می کنیم انتخابی بسیار شایسته است برای رباعیات زیبای شما!

    پاسخ
  39. سامان

    04/04/2011, 01:52 ب.ظ

    مرسی سید جان
    فقط من از دوستان گلهمندم چون حقه سید این نیست که فقط یه عده خاصی بشناسنش حتی با اینکه به نظر من این اشعار و یه عده خاصی میپسندند

    پاسخ
  40. فروغزاد

    04/13/2011, 09:48 ق.ظ

    میدونی چیه مهدی؟؟؟؟؟؟؟؟ اینه: سیبم که روی جاذبه ات لیز خورده ام…فضای شعرت تکراری بود.why????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

    پاسخ
  41. parviz

    04/25/2011, 11:28 ق.ظ

    قشنگ بود اما یه خرده کلمات سبک وکوچه بازاری بود اما نا گفته نمونه صمیمی و خودمونی بود من خیلی به اینجا سر میزنم مرسی مرسی مرسی

    پاسخ
  42. راحله موسوی

    05/17/2011, 03:30 ب.ظ

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    شب بود و ترافیک و غم سنگینی

    مردی خود را دو بار پایین انداخت

    از روی پل هوایی غمگینی

    می خواست بگوید که… [شب و گریه ی مرد]

    می خواست بگوید که… [سکوتی از درد]

    گفتند به ما که لال مادرزاد است

    این قاصدکی که باد با خود آورد

    ■انگار دیگه نباید روی اینها چیزی گفت ، جادوی شعر گیجم کرد….
    (به یاد شبهای شعر کتابخانه عمومی کرج ۷۵)

    پاسخ
  43. آمنه دولت آبادی

    05/22/2011, 02:28 ب.ظ

    دارد چشمی که نیست تر می گردد

    یک شب که نیامده سحر می گردد

    این نامه ی ننوشته اگر پست شود

    مردی که نرفته است برمی گردد

    این خیلی زیبا بود و روان.
    بعضی از رباعی ها آنقدر که باید سلیس نبودند
    از آشنایی با شما خوش وقتم

    پاسخ
  44. لیلا حسنوند

    05/24/2011, 03:13 ب.ظ

    جناب موسوی چقدر دنیا را رئالیسم می بیند ! و البته نه ایده آلیسم !!! …… من چند روز است مطالب شما را در سایتها و وبلاگها می خوانم ……. می دانید در عین اینکه راست می گویید بد می گویید …البته نمی شود کاریش کرد …… بنگ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تفنگ که شلیک شود کارش کشتن است کشتن هم که هرچه رنگ و لعابش کنی خوب نمی شود …

    خوب شد شما را پیدا کردم از گل و بلبل گفتن شاعر حالم بهم می خورد وووووووووشما شاعر وحشت های زندگی هستی ……………….دکتر داروساز

    میدانید کاش می شد در وبلاگهایت اجازه نظر خواهی بدهی بد نیست

    پاسخ
  45. سعید.ر

    06/20/2011, 01:13 ب.ظ

    سلام سید…
    شعر زیبا و دلنشین بود ,زنگار دل و تکونی داد فقط سوالی که دارم اینکه چرا بیشتره سروده هاتون یه تم خاص وتکه کلام تکرار شونده و تک محور نه تکراری وکسل کننده !! داره با اینکه دلنشینه مثل : (گریه کردن یک مرد پشت گوشی) و (سکوت و خاموشی) حتی ( سکوتی از درد) (سرنوشت از پیش تعیین شده نه تنها درخت حتی نهالای باغی که کاملا دچاره بی برگیه )که فضای سیاه و فلج به سروده میده تصویری از یک فضای مرده و مفلوک و… که هیچ کاری نمیشه واسش کرد حتی نمیشه کمکش کرد که بمیره و به دردش پایان بده, همش درموندگی و درموندگی؟

    پاسخ
  46. الهام حیدری

    07/01/2011, 02:01 ب.ظ

    چه روزهای خوشی!
    از دوباره خواندن این رباعی های زیبا لذت بردم
    ممنون

    پاسخ
  47. سعيد تيموري

    07/01/2011, 04:28 ب.ظ

    سلام…
    مهدی جان ..من خیلی وقته که منتظرم بیای و یه سر به من بزنی…
    من روزی دوبار وبلاگت رو میخونم و البته به صفحه ای که در فیس بوک داری سر میزنم…اگرچه بارها گفته ام که نبودنت را مثل بودنت دوست دارم…
    درسهاییی رو دورادور دارم یاد میگیرم که اثر بخش بوده برام…
    و اینکه تشکر از مسئولان سایت

    پاسخ
  48. محسن رضائي

    07/01/2011, 10:21 ب.ظ

    سلام . بعضی هاش واقعا زیبا و بکر بود .

    “”دختر وسط دست سیاهی غش رفت
    سیگار سیاوش شد و در آتش رفت
    شب بود، چراغ ها که خاموش شدند
    موشی آرام توی سوراخش رفت””

    ممنونم . به وجد اومدم . خسته نباشی آقای موسوی. با قدرت کار کن …

    پاسخ
  49. نازنین کریمیان

    07/02/2011, 12:20 ب.ظ

    می گفت که با سایه ی خود در جنگم

    می خواست که ثابت بکند از سنگم

    از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند

    دلتنگم، از دوری تو دلتنگم…

    محشر مثل همیشه…

    پاسخ
  50. سحر گرایی

    07/02/2011, 04:54 ب.ظ

    با این که مدتی پیش این رباعی ها رو خوندم بودم هنوز مثل کتابهای اول مهر سال اول دبستانم برگ برگش بوی نویی می ده …ای آدم فاتح تمام دنیا پایت را ازروی سر من بردار

    پاسخ
  51. محمد بای

    07/12/2011, 01:10 ب.ظ

    سلام …لذت بردم

    اون شعر ِ : یک طرف تویی و مرگی ساده رو منم توی شب شعر ِ دانشکده مون خوندم و بچه ها دوست داشتن….

    پاسخ
  52. بهمن تمدن

    07/15/2011, 07:36 ب.ظ

    تا اینکه کتاب خورد روی مگسی
    موشی آرام توی سوراخش رفت
    پایت را از روی سر من بردار
    تکه های برجسته این چند رباعی بی نظیر به راستی که استاد در هرقالبی استادند ، به واقع لذت بردم

    پاسخ
  53. حامد

    07/16/2011, 12:22 ق.ظ

    مهدی جان اشعارت زیباست. نشان از روح بلندت دارد.
    همیشه سلامت باشی……..

    پاسخ
  54. شهنام

    08/12/2011, 03:26 ق.ظ

    خورشید مردّد است، کمرنگ شده

    هر چیز که دست می زنم سنگ شده

    انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

    شاید که دلت برای من تنگ شده

    انگار برای ” سندی ” شعر سروده است! آدمی را به یاد اشعار شش و هشت میندازد

    پاسخ
  55. امیرنامجو

    08/13/2011, 10:34 ب.ظ

    من بودم و او و یک هوای برفی
    یک دشت پراز سکوت و جای برفی
    وقتی که سقوط بهمن از عشق رسید
    باگریه به من گفت : کجای برفی؟

    پاسخ
  56. امیرنامجو

    08/13/2011, 10:42 ب.ظ

    باید که به روی عشق یک پل زد و رفت
    بر برف سر عروس کاکل زد و رفت
    وقتی که بهار می رسد _قبل خزان
    یک بوسه به سبزه ها وسنبل زد ورفت.

    پاسخ
  57. صنم

    08/20/2011, 10:52 ب.ظ

    midooni seyed kojaye donyam? oonjayii ke na kasio mifhmam na kasi mano.. khodamo too shero ketab ghargh kardam.. j nemide hichi j nemide..ghasam be man.. be hamin shaere tamam shode.
    valii sheraye shoma.. ziadi vagheyan.. mesle man…. khasteam..

    پاسخ
  58. سید بهروز صالحی

    08/31/2011, 08:57 ب.ظ

    سلام شعر های بلندت خیلی زیباتر هستند ولی تقریبا مدت خیلی کمی هست که دارم در مورد شعر پست مدرن مطالب میخونم و چیزی که ذهنم و مشغول خودش کرده ایا این شعری که شما دارید میگد کاملا پست مدرن و در حالی که ما هنوز از سنتهامون خارج نشدیم نمیتونیم بگیم یک شعر پست مدرن داریم میگیم ما هر موقع از سنت امدیم بیرون تازه میتونیم وارد مدرن بودن بشیم و امیدوارم منظور منو درست متوجه شده باشین و ناراحت نشده باشی یاحق

    پاسخ
  59. نازنین کریمیان

    09/06/2011, 08:23 ب.ظ

    آزادی شهر از حصارش پیداست
    از کینه ی چوبه های دارش پیداست
    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست

    درکش برام فوق العاده راحته…حال اینروزام…
    هرروز بدتر از دیروز…

    پاسخ
  60. مهسا

    11/01/2011, 02:42 ب.ظ

    pdf فرشته ها خودکشی کردند رو بارها خوندم شاهکاره آقای موسوی!شاهکار

    پاسخ
  61. گمنام

    11/02/2011, 03:06 ب.ظ

    این رباعی هم تقدیم به همه ی عزیزانی که با حضور گرمشون به زیبایی اشعار افزودند :

    شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
    شد با شب و گریه روبه رو عاشق او
    پایان حکایتم شنیدن دارد
    او عاشق او بود من عاشق او …

    پیروز و شاد باشید <3

    پاسخ
  62. پوریامحمدی

    11/16/2011, 03:10 ب.ظ

    خیلی خیلی طزفدارتم انگار داری از زندگی من شعر میگی پوریامحمدی از سنندج

    پاسخ
  63. بابک تمیز

    11/22/2011, 09:42 ب.ظ

    سلام و عذض ادب بنده را پذیرا باشید.
    با جستجوی نام یک فرد توانستم این برگ را خوانش نمایم.
    خوشحالم از اینکه با شما آشنا خواهم شد.
    چند نکته داشتم که شاید طرف حسابم هم شما نباشید،
    اما گفتنش خالی از لطف نیست…
    سوادی ندارم اما اندازه ای به شعر و ادب آشنایی دارم.
    میشه یک نفر بیاد یک تعریف مبسوط از مدرن وپست مدرن به من ارائه کنه تا ببینم این که میگن چی هست؟؟؟؟؟؟؟؟
    عزیزانم،دوستان فرهیخته،
    لطفا بالا غیرتا دیدتون رو نسبت به محیط کوچک پیرامون خودتون محدود نکنید،دنیا خیلی بزرگه…
    تمام افرادی که به گونه ای نسبت به شعر وادب پارسی دغدغه مندند،به گونه ای سفیر ادب ایران زمین تلقی میشن…
    چرا برخی سعی دارند که چیزی رو که هنوز براش تعریفی وجود نداره بزرگ کنند و به برخی افراد هم لقب پدر پست مدرنیسم رو بدند؟؟؟!!!!
    دوستان من،
    ساحت ایدئولوژی و تعهد و هنجار رو نمیشه از هنر گرفت،شعر جایگاهی والا و عطیم داره،اگر بگیم که مثلا نباید در شعر تعهد داشته باشه شاعر،پس با گفتن واژه “نباید” هم خودمون رو ملزم به رعایت کردن امری یا فعلی کردیم،پس نمیشه که شاعر متعهد نباشه.
    چرا در رابطه با مباحث مزخرفی از قبیل “هنر برای هنر” که دویست سال پیش ،پس از طرح اون،در همان فرانسه که خاستگاه اون بود،به قبرستان تاریخ سپرده شد.
    کمی واقع بین باشید لطفا و به همه چیز علمی نگاه کنید.
    دوستانی که توضیحاتی بیش ازین در این زمینه خواستند می توانند ب وسیله پست الکترونیکی و یا وبلاگ بنده سوالات خودشون رو مطرح و جوابهاشون هم در اسرع وقت دریافت نمایند.
    شاد باشید،موفق و پیروز
    بابک تمیز

    پاسخ
  64. ایگونا

    12/09/2011, 12:20 ب.ظ

    به نظر بنده چیزی به عنوان غزل و یا شعر های موزون به هیچ عنوان نمیتوانند پوست مدرن تلقی شوند چون مفهوم اصلی پوست مدرن که ژاک دریدا کودک شر روشنفکران فرانسه اعلام کرد گریز از مرکزیت و عدم ساختار است وکل فلسفه ی پوست مدرن بر ساختار شکنی دلالت میکند داشتن وزن و قافیه در شعر، شعر را ساختار گرا معرفی میکند حال آن که آشنایی زدایی های فراوانی داشته باشد دوست گرامی اگر اشتباه میکنم لطفآ بگویید…

    پاسخ
  65. محمد رضا الیاسی

    12/16/2011, 02:14 ب.ظ

    سلام سید با بعضی اشعار اشکها ریختم. تا باشی خندان باشی.

    پاسخ
  66. نیاز

    02/15/2012, 03:15 ب.ظ

    آقای موسوی غزل و چهارپاره هاتون یه چیزدیگه ست،خیلی جاهاتورباعی که منتظرضربه نهایی هستیم این انتظار متاسفانه برآورده نشده،امارباعی قوی هم به چشم می خوره؛درکل ممنون

    پاسخ
  67. فرشاد رضايي

    03/07/2012, 10:18 ب.ظ

    سید مهدی موسوی جزیی از یک بودن است.بودنی رنج بار.
    اشعار ی همه برای اگاهانیدن مردمی سراسر چوبی.
    کاش میشد فهمیدش. فهمیدنش مانند این است که بگوییم کافکا را میفهمیم. به نظر من شعر شما اصلا زیبا نیست ،تلخ نوشته هاییست که از سینه ی شما قی میشود. لجن مینویسد که لجن تا کجایمان که رخنه
    نکرده است.
    بودنت را در این بازی دردناک تا عمر دارم جر خواهم داد.

    پاسخ
  68. هاشم ملکی

    04/07/2012, 09:58 ق.ظ

    دمت گرم دکتر!فکر میکنم اگه تو بعضیاشون یه ذره چاشنی خیال و احساس بیشتر شه ارتباط با شعرای قشنگت راحت تر میشه!

    پاسخ
  69. خاطره

    04/12/2012, 03:57 ب.ظ

    دیگر بوی بهار نارنج در هوا نمی پیچد
    فرعی یخ زده ای شکوفه های پرتقال را مصلوب گیس بادکرد
    تا در حجم هوا گم شود.

    پاسخ
  70. ساج

    04/20/2012, 09:13 ب.ظ

    سلام
    کارهای دکتر موسوی همیشه فوق العاده است! فضای پست مدرن دکتر با همه ی اونایی که دارن اداش رو در میارن متفاوت و البته قابل درک تر! دوستی میگفت باید مدرنیسم واقعا نابودت کرده باشه که بتونی پست مدرن باشی و زندگی دکتر این رو به وضوح نشون میده
    از همه خواهش میکنم تا به این تجربه نرسیدن سعی نکنن پست مدرن فکر کنن یا کار کنن و بذارن اهل فنش اون رو پیش ببره چون بقیه به گندش میکشن!!
    بعضی از رباعی ها فوق العاده بود ولی غزل ها و چارپاره های دکتر فوق العاده ترن
    لذت بردم

    پاسخ
  71. ساج

    04/20/2012, 09:17 ب.ظ

    راستی من مدتیه دنبال کارهای قدیمی دکتر قبل از وارد شدن به فضای پست مدرن، هستم ولی نه تو اینترنت پیدا کردم و نه به کتابای ایشون دسترسی دارم!! برای یه کار پژوهشیه! اگر کسی میتونه بهم کمک کنه ممنون میشم

    پاسخ
  72. يك يار جديد

    05/08/2012, 02:29 ب.ظ

    من اشعار زیبای موسوی عزیز و چندبار خواندم . البته باید بگم که من یک هفته است که با دکتر عزیز آشنا شدم . شیفته قلم زیبا و صریح ایشان شدم . آقای موسوی عزیز کتاب شما را خریدم بعضی ها را هم دانلود کردم ( البته با اجاره شما ) چاره ای نداشتم ! شعرهای شما را خیلی دوست دارم و بعنوان یک تازه وارد و یک دوست جدید باید بگم شما خیلی بی رحم می نویسید

    پاسخ
  73. يك يار جديد

    05/08/2012, 02:34 ب.ظ

    در ضمن باید بگم که من نیز با نظز ساج عزیز موافقم . دکتر دیدگاه متفاوتی نسبت به هم دوره ای های خود دارد.

    پاسخ
  74. رضا شوشتری

    05/08/2012, 05:20 ب.ظ

    سلام
    اشعار شیرین و شیوا بود
    چندتاشون رو تبدیل به smsکردم
    سیدجان کاش عکست کنار شعرها بود

    پاسخ
  75. Logitech Revue giveaway

    05/21/2012, 07:17 ق.ظ

    من می خواهم به خواندن adambarfiha.com در تمام طول روز
    free Logitech Revue

    پاسخ
  76. تکتم

    05/29/2012, 12:51 ب.ظ

    سلام آقای موسوی حدود ۶ سال پیش تو دانشکده باهاتون اشنا شدم اون موقع یکی از کتابهاتون رو بهم هدیه دادید الان یکی از ارزشمند ترین چیزهایی که دارم. من واقعا افتخار میکنم که یه روزی یکی از دوستاتون بودم.

    پاسخ
  77. تلاطم

    07/10/2012, 11:44 ق.ظ

    از روی و ریا مست عبادت نشدیم/مغرور به لفظ معنویت نشدیم/هرچند نماز خود فرادی خواندیم/شادیم که همرنگ جماعت نشدیم

    پاسخ
  78. فرشته ی سیاه

    07/11/2012, 09:23 ب.ظ

    سلام.شعر های شما خیلی قشنگه.بعضی شعر هاتون فضای تاریکی داره که ادموتوی خودش گم میکنه.اما به جرات میگم که شما رومیشه گفت ادیسون شعر.شعرهاتون اونقد خوبن که گرسنه ها هم سیر میشن چه برسه به من که ۲۵ ساعت از ۲۴ ساعتموبا شعر های شما ……مرسی استاد

    پاسخ
  79. نگار چارروستايي

    08/25/2012, 04:47 ب.ظ

    سسسسسسسلام ببخشید من شعرتون رو نخوندم راستش دنبال دوست قدیمم که سالهاست گمش کردم میگردم(صدیقه لوکی انارکی) اسمشو تو سایت شما دیدم ولی متاسفانه خیلی دیر ۲سال پیش براتون پیام گذاشته کاش دوباره سر بزنه به سایتتون اسمم رو ببینه خییییییییییییییییییییییلی دلم تنگ شده براش خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی شاید بتونم دوباره پیداش کنم خدا کنه خودش باشه شمام دعا کنین

    پاسخ
  80. میلاد

    08/29/2012, 06:26 ق.ظ

    شخصن دیوانه این عشق هستم
    عقل است پاره ای سنگ هستم
    من هستم و هستی ؛ نیستم
    درد دلمی که در زبانت هستم
    .
    .
    تقدیم به استاد مسلم
    مهدی موسوی

    پاسخ
  81. محسن کیان فر

    09/13/2012, 03:16 ق.ظ

    سلام.من تازه دارم میفهمم سید مهدی کیه.کاش زود تر برسم.کاش نرفته باشی.

    پاسخ
  82. علی سلم آبادی

    09/14/2012, 12:35 ق.ظ

    من بودم و از جنس نبودن هوسی

    می گفت نبایست به فردا برسی

    شاید برسم… ولی کجا؟ آه چرا؟!

    بر تخت قطار گریه می کرد کسی

    ……

    من بودم و من _ نوای مرگ و جرسی
    اوبود و برون شدن زدنیا هوسی

    دل بود و توهمی و نجوای درون
    کای مرگ بیامیز که تنهام بسی

    استقبال از شعر بسیار زیای شما

    پاسخ
  83. پرستو احمدی

    11/07/2012, 09:49 ق.ظ

    سلام
    همیشه توی شعرهاتون غم قشنگی موج میزنه. از اون غمهایی که آدم رو مست می کنه.
    به قول محمد بهمنی: شاعر پیغمبر دوران ماست….
    لحظه هاتون پر از خدا

    پاسخ
  84. آبرا

    11/21/2012, 02:58 ق.ظ

    رفتید و دلم برای‎تان پر زده بود
    دنبال شما به هر کجا سر زده بود
    یک روز نگاه کردم و دیدم نیست
    بیچاره دلم به سیم آخر زده بود!

    پاسخ
  85. مونا گلناز

    11/29/2012, 03:53 ب.ظ

    خیلی خوشحالم که ی نفر دیگه اینجوری شعر میگه . بازهم انگیزه ی این سبک به من برگشت . ی دنیای خوشمزه واستون آرزو دارم .

    پاسخ
  86. مونا گلناز

    11/29/2012, 04:10 ب.ظ

    ….
    آره قاضی من بودم عاشق شرر و نگاه تو که دلبر نداری دلبری شده گناه؟
    من به جرم نشمه گی واس دی شدم حریف؟ زشت و دیوونه منم عاصی و زارو نهیف؟
    پس بجوم حکم و بده تاکه ملق نزنم توی دادسرای تو دل و دلبر نخونم
    ای خدا پس ات میدم جون و روح و سازم و هرچی بخشیدی بگیر مرغ دائم غازمو
    بچه ی لذت و درد مث قاضی و همه لذت و برده میگه : پدرت نامحرمه
    من درست هم نمیشم مث تو مثل شما من نمیرم به بهشت میون فرشته ها
    اونجاها رام نمیدین به خیال خودتون باز بخواین هم نمیام تاابد کنارتون
    جسمم و کشتی ولی روح و دل که میمونن دی لا لام لام لا لی لیم واس دلبر میخونن
    آره قاضی من بودم عاشق شرر و نگاه نشدم مثل شما زشت و تاریک و سیاه

    پاسخ
  87. شعله مظفری

    01/07/2013, 05:43 ق.ظ

    آقای موسوی رو از شاهین شناختم، شاید دیر …
    اما از ان وقت همیشه پیگیر اثار ارزشمندشان شدم، مثل همیشه چشم هام بعد از خواندن اشعارشان خیس است
    خوب است ادم هایی باشند که حرف دلت را زودتر از خودت بدانند و با چنین شیوایی بگویند
    خوشحال شدم که در بین نظرات از فاطمه اختصاری هم خواندم.

    پاسخ
  88. شهلا خرمپور

    02/14/2013, 10:33 ب.ظ

    سلام استاد
    من یکی از دوست داران بینهایت شما هستم که تنها خوشبختیم اینه که فقط یک بار شما رو تو خواب دیدم.
    خیلی دلم میخواد بشه یه بار باهاتون حرف بزنم.
    خیلی دلم میخواد مثل شما بنویسم.
    اصلا انگار میپرستمتون.
    من فقط خواستم بگم دوستون دارم و با شعراتون زندگی میکنم.
    استاد من تا قبل از شنیدن شما مرده بودم.
    هر چی فک میکنم میبینم فقط دوستون دارم
    خیییییییییییییییییییللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییی

    پاسخ
  89. kivan

    02/20/2013, 12:04 ب.ظ

    سلام استاد من یکی از طرفدارهای شمام خیلی خیلی دوستان دارم ویه خواهش دارم من اگر بخوام تمام اثار شما رو داشته باشم باید چکارکنم وکجا میتونم گیر بیارم

    پاسخ
  90. فرناز

    04/23/2013, 11:07 ب.ظ

    سلامو خسته نباشین. من تازه با شما و شعر های زیباتون آشنا شدم. واقعا لذت میبرم. خیلی خوشحالم از آشناییتون.
    ممنون.
    سلامت. کامروا باشین.

    پاسخ
  91. mahdihossini

    07/28/2013, 04:32 ب.ظ

    یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

    یک سمت جهان به قتل من آماده!

    می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

    در دست دو بچّه ی شرور افتاده
    …..واقعا ممنون مهدی جان خیلی زیباست..

    پاسخ
  92. رضا ش.مشهد

    08/03/2013, 03:28 ب.ظ

    سلام مهدی عزیز
    من شعراتو از زمانیکه خوابگاه بودی دوس دارم
    یه فریادی تو شعراته
    در سرم فریادیست که هر آن شیشه پنجره چشم مرا میشکند….
    حست تکه……..

    پاسخ
  93. مصطفی

    09/04/2013, 04:24 ب.ظ

    دوست عزیز من از نقد شعر چندان سر در نمیارم.فقط از حسم پیروی میکنم.متاسفانه اصلا قشنگ نیستن

    پاسخ
  94. ارشا وفایی

    11/09/2013, 07:29 ب.ظ

    =در میان نمازهایم همیشه سجده ای برای دوست نگویم که خداست اما عافیتش دست اوست.سلام ممنون از شعرای بسیار زیباتون ای دوست.

    پاسخ
  95. سعید سبزعای پور

    11/20/2013, 11:01 ق.ظ

    هر روز به دنبال رگی آبی بود

    تنهایی محض ِ دختری توی سرنگ!


    اینطوری شعر اتفاق می افته .. امروزمو ساختی ، ممنون.

    پاسخ
  96. ویشتاسپین

    12/04/2014, 10:14 ق.ظ

    آماده شدم تا برویم از این شهر
    با تک گنجشک تنهای این بحر
    در سوت دمید این احمق بی مخ حتی
    وقتی که نامم شد از رود به نهر
    سلام آقای موسوی ای منبع بیداری
    میدانم کز دل من و من بیماری
    آقای موسوی اشعارت خوبن ممنون واسه اینکه نوشتیشون با اینکه گیر آوردنشون سخت بود

    پاسخ
  97. ویشتاسپین

    12/04/2014, 10:20 ق.ظ

    از زندگی بی تو خسته شدم
    باتو هستم و متنفر از تو
    باز آمدی اما من به تو دلبسته شدم
    وسط تخته شطرنجی ات!

    اسمم(سعید)
    آیدی لاینمو میدم چون بعضی شعرام تو پست هامه :shimaagheli

    پاسخ
  98. zahra mardani

    01/16/2015, 07:00 ب.ظ

    mes hamishe ali
    sangin
    aslan che tarkib khobi hastid
    shaer mehdiyo fateme o yaghma sedaye mohkam sahin
    be omid azadi

    پاسخ
  99. احمد

    06/15/2015, 04:24 ب.ظ

    در زمانه ای که شاعر و شعرهایشان را باهم استحاله میکنند خواندن شعرهای بکر از شاعری بکر تر ،عجیب لذتی داره….

    پاسخ
  100. محسن

    09/21/2015, 12:41 ب.ظ

    بعضی بد نیست ولی هیچ کدام عالی نیست. اگر با بهترین شعرهای فارسی آشنایی داشته باشیم از این جور شعرها زیاد لذت نمی بریم…

    پاسخ
  101. علی رمضانی

    08/21/2016, 06:06 ب.ظ

    خوابیست که بین لرز و تب می آید
    جانی ست که از صبر به لب می آید

    بیهوده خروس لعنتی میخواند
    شب میرود و دوباره شب می آید

    #سید_مهدی_موسوی

    پاسخ
  102. ﺣﺴﻴﻦ

    10/28/2016, 12:50 ق.ظ

    ﺩﻭﺳﺖ ﺻﻤﻴﻤﻲ ﻣﻦ,ﻣﻬﺪﻱ ﻋﺰﻳﺰ,,,,,,ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭘﺎﻳﺪاﺭ ﺑﺎﺷﻲ…ﺑﻴﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻫﺎﻱ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﻩ ﻣﺎﻥ..

    پاسخ
  103. سیاوش احمدزاده

    04/03/2017, 11:03 ب.ظ

    از بالا تا پایین کامنتارو خوندم .جذابترز خود شعرا بود و اسامی اشنایی دیدم الهام حیدری سمیه مردانی …یاد شب شعرهای دانشگاه شهید بهشتی بخیر

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد