نگاهی به فیلم باغ های شب

, , ارسال دیدگاه

جواب دادن به این سوال که افرادی مثل «لزلی وایت هد» قهرمان فیلم «باغ‌های شب» قربانی چه چیز می‌شوند به همان اندازه مشکل است که کنار آمدن با این مسئله که واقعا چنین اشخاصی وجود دارند و چنین اتفاقاتی به وقوع می‌پیوندد. همینطور ممکن است آن اتفاق درست در خانه‌ی همسایمان در حال وقوع باشد و ما هیچ وقت به وجود آن پی نبریم. شاید حتی بعد از دیدن این فیلم خودمان را این چنین توجیه کنیم که این اتفاقات همانند داستان فیلم در کشوری مثل آمریکا اتفاق می‌افتند و شاید این گونه توجیه کردن‌ها بهترین را برای کنار آمدن با موضوع تا به این حد تلخ فیلم باشد. اما هر چه هست و ما بعد از دیدن فیلم هر فکری بکنیم این واقعیتی انکار ناپذیر است که چنین نابهنجاری‌های اجتماعی-روانی واقعیت دارند و هر روز قربانیانی مثل لزلی وایت هد را در کام خود فرو می‌برند.

 

فیلم باغ‌های شب در کنار روایت کردن این واقعیت تلخ دست آوردهای بزرگتری را هم به دست آورده است. فیلم با یافتن زبانی تلخ و در عین حال عاری از هرگونه درگیر شدن در نشان دادن عریان واقعیت‌ها در عین حالی که می‌تواند حرف و درون مایه‌ی اصلی مشغله‌ی خود را به مخاطب ارائه دهد هرگز پا را از خط قرمزهایی فراتر نمی‌گذارد که گاها بعضی فیلم‌ها برای نیل به اهداف دیگر از آنها عدول می‌کنند. فیلم در عین حالی که در نیمه‌ی اول خود به موضوعی حساس همچون آزار جنسی کودکان می‌پردازد هرگز با نشان دادن تصاویری زننده مخاطب خود را آزار نمی‌دهد. با این وجود با کارگردانی دقیق و استفاده‌ی بجا از جایگزین‌های تصویری همچون پرداخت به اشیاء دیگری مثل صدای آزار دهنده‌ی یک لامپ فیلم هم موفق می‌شود کلیت وحشتناکه حادثه‌ی درحال وقوع را به زیبایی منتقل بکند و هم خود را با آغشتن به تصاویر غیر اخلاقی که در این مورد بسیار زننده تر هم است از بین نبرد. در نیمه‌ی اول فیلم لزلی به عنوان محوریت داستان قرار می‌گیرد و ما فیلم را از دیدگاه مابین دیدگاه او و یک دیدگاه کلی تر که نگرشی جامع به وضعیت حاکم بر حوادث را داراست می‌بینیم. در این قسمت که در کلیت به کودکی لزلی می‌پردازد علاوه بر لزلی یک شخصیت دیگر قرار دارد که همان رباینده و سوء استفاده کننده از لزلیست. البته ربایندگان دو نفر هستند که شخصیت دوم به دلیل کلیشه‌ای بودن چندان پرداخته نمی‌شود اما شخصیت اول با رفتارهای عجیب و در عین حال شوکه کننده‌ی خودش بیشترین ارتباط  را با لزلی برقرار می‌کند. حالات روانی و رفتارهای این شخصیت که عاری از هرگونه خشونت و پرخاش گری معمول در چنین افرادی‌ست ـ که شخصیت رباینده‌ی دوم به دلیل دارا بودن همین حالات در فیلم پرداخت نشده است ـ خود به خوبی نشان دهنده‌ی بروز یک چنین ناهنجاری‌هایی ست. دلیل این رفتار نرم و گاها حتی دلسوزان شخصیت رباینده‌ی لزلی در نیمه‌ی دوم و اتفاقی که برای خود لزلی در مقام بهتر است بگوییم شکارچی پیش می‌آید کاملا جواب داده می‌شود. اما در این بین نکته‌ی جالب دیگری که با ظرافت تمام به آن پرداخته می‌شود طیف گسترده و در عین حال متنوع افرادی‌ست که از کودکان سوء استفاده‌ی جنسی می‌کنند. این گروه از یک لات خیابان گرد تا یک قاضی دادگاه را می‌توانند شامل شوند که به سادگی و با چهره‌ای کاملا معمولی در کنار ما و در اجتماع به خوبی زندگی می کنند. موضوع ربوده شدن لزلی همان طور که ناگهانی شروع شده است به همان اندازه ناگهانی هم رها می‌شود. دیگر شاهد حدود ۱۰ سالی نیستیم که لزلی و دوستش بعد از این حادثه از سر می‌گذرانند و حتی شاهد اتفاقی نیستیم که بر سر دو مرد رباینده می‌افتد. (به چرایی این اتفاق را در ادامه خواهیم پرداخت).

 

قسمت اول فیلم که در واقع یک فلاش بک طولانیست که تبدیل به یک لایه از داستان فیلم می‌شود با یک کات ناگهانی تمام می‌شود و ما به صحنه‌ی اولیه‌ی فیلم باز می‌گردیم. صحنه‌ای که در آن در ابتدای فیلم شاهد دختری حدودا هجده ساله بودیم که مشغول فکر کردن بود و این فلاش بک در واقع حکم معرفی و زمینه سازی برای اتفاقاتی را دارد که در ادامه شاهد آن خواهیم بود. لزلی که اکنون بزرگ شده است با همان پسر که در کودکی و در خانه‌ی ادم رباها آشنا شده بود زندگی می‌کند. البته در خیابان و در بدترین وضع ممکن. اولین سوالی که با وجود وضعیت جدید به ذهن می‌رسد این است که لزلی و دوستش در نبود دو مرد آدم ربا چرا فرار نکرده‌اند و به آغوش خانواده بازنگشته‌اند. یا شاید بهتر است اینگونه بگوییم گه این دو این بار در چنگال چه چیزی اثیر هستند؟ این بار داستان تا حد زیادی از محوریت لزلی خارج شده است. لزلی با پس زمینه‌ای تاریک از گذشته‌ی مبهمش دختریست در استانه‌ی هجده سالگی که خواسته و در عین حال ناخواسته درگیر موضوعاتی‌ست که درگیرشان است. اینجاست که مجبور می‌شود برای نجات خودش اقدام به قربانی کردن یک دختر کوچکتر از خودش بکند. حال این موضوع مطرح می‌شود که آیا آدم ربای نیمه‌ی اول فیلم با آن رفتار ملایمش هم آیا مجبور به انجام این کار بوده است؟ یا با در نظر گرفتن جنبه‌هایی از رفتارهای دیگرش رفتار او را ناشی از نوعی اختلال روانی-اجتماعی بدانیم. لزلی سرانجام نمی‌تواند دخترک را قربانی بکند و او را نجات می‌دهد. ممکن است همین اتفاق برای او در کودکی اتفاق افتاده باشد و توسط ادم ربا نجات پیدا کرده باشد ولی در واقع تاثیر این رفتار او در زندگی لزلی به گونه‌ای عمیق است که تمام زندگیش را تحت شعاع قرار داده است و چه بسا که همین رفتار لزلی با دخترک بر زندگی او هم تاثیر گذاشته باشد. و چون این فیلم درباره‌ی لزلی‌ست آدم ربا و دخترک  و سرگذشت آنها بعد از لزلی در داستان قرار ندارد. سرانجام وقتی بعد از ۱۰ سال لزلی به آغوش خانواده باز می‌گردد هم مشکلات پایان نمی پزیرند وضعیت به گونه‌ای است که حتی خانواده هم دیگر نمی‌تواند مامن امنی برای او باشد. زندگی او دیگر فنا شده است و شاید او و کودکان امثال او برای همیشه زندگیشان تباه شده است.

 

باغ‌های شب فقط یک برگ برنده‌ی اساسی دارد که باعث شده است به یک فیلم خوب تبدیل شود. دیگر عوامل خوب فیلم هم تنها در سایه‌ی این برگ برنده است که یک کلیت منسجم را تشکیل می‌دهند. فیلم با یک رویکرد کاملا منطقی و واقع بینانه سعی نمی‌کند همه‌ی تقسیرها را بر گردن یک شخص یا عامل خاص بیندازد و یا اینکه سعی بکند راه چاره‌ای برای رفع این مشکل اجتماعی ارائه دهد. بلکه با روایت یک داستان بدون اغراق‌ها و تند نگری‌های غیر معمول عوامل مختلف را دخیل در بروز این وضعیت می‌داند. در شرایطی تا حدی ادم رباها باعث بروز این وضعیت هستند و در شرایطی موازی انتخاب‌های خود لزلی در بزرگ سالیش و حتی جامعه به عنوان یک کل تاثیر گذار و ده‌ها عامل دیگر باعث می‌شوند که لزلی و هزاران کودک دیگر مانند لزلی به چنین سرنوشتی دچار شوند.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد