نقدی بر فیلم کرنک:های ولتاژ

, , ارسال دیدگاه

 

با فیلم‌های از این قبیل باید چگونه برخورد کنیم؟ فیلم‌هایی مثل «کلوچه ی آمریکایی» یا همین فیلم «کرنک» که بهانه‌ی نوشته شدن این یادداشت است؟ صحبت کردن در مورد ساختار سینمایی و داستان و دیگر چیزهای این فیلم همان قدر ابلهانه است که ساختنش. اما به تماشا نشستنش ابلهانه نیست حداقل برای فردی مثل من که دوست دارد در مورد تاثیر رسانه‌ها بر جامعه و افراد تحقیق بکند. این فیلم رسانه است؟ بدون شک جزئی از رسانه‌ای قدرتمند به نام سینماست، نگوییم جزء بگوییم محصول. ولی آیا می‌توانیم به سینما انگ بار آوردن چنین محصول عجیب و غیربی را بزنیم؟ این‌ها سوال‌های ست که در ذهنم بعد از دیدن این فیلم به وجود می‌آید. من هم مثل بقیه فقط اسم فیلم راشنیده بودم. شنیده بودم که برای فیلم کرنک قسمت دومی ساخته‌اند که در فلان تاریخ اکران می‌شود و اتفاقی دست یکی از دوستان دیدمش و قسمت‌هایی از آن را همان موقع تماشا کردم و جذب شدم تا تماشایش کنم و کاملا با دقت به تماشایش نشستم. همه‌ی ما حتی در بی منطق ترین آثار هنری دنبال منطقی می‌گردیم تا برداشتی از آن در ذهن خود بسازیم. اما آیا بعد از دیدن «کرنک: های ولتاژ» می‌توان منطقی یافت؟ این محصول بدقواره را نمی‌دانم چه کار باید کرد. کوچکترین انتظاری که از یک فیلم دارید را هم نمی‌تواند بر آورده بکند یا شاید لااقل برای من چنین است. شوخی‌های عجیب و غیر، منطق عجیب ترِ روایی فیلم و حتی ساختارش چیزِ بغرنجی ست. حتی زمانی که می‌خواهد ادای دینی کرده باشد به فیلمی کلاسیک هم چنان بغرنج این کار را انجام می‌دهد که باورش هم مشکل است.

 

 با تخیل و ساختار شکنی در سینما مخالف نیستم حتی طرفدارش هم هستم برای همین از فیلم‌های «برادران کوئن»، «چارلی کافمن»، «دیوید لینچ» و حتی فیلمی مثل به «گلوله ببندشان» خوشم می‌آید و درباره شان فکر می‌کنم مقایسه کردن این – حتی نمی‌دانم باید فیلم بناممش یا نه؟ – فیلم با سه فیلم ساز اولی گستاخیی بیش نیست ولی شاید بتوان فیلم چهارم را در مقابل این فیلم قرار داد. به گلوله ببندشان داستانی برای تعریف کردن به مخاطبش ارائه نمی‌دهد چون اصلا قصد این کار را هم ندارد. فقط چیزی شبیه داستان دارد تا فیلم جلو برود همین. اکشن بی حد و حصرش هم بیشتر شبیه بازی‌های کامپیوتر درجه‌ی ۳ است تا فیلم. اما نگاه جالبی دارد. نه اصولا به موضوعی بشری، نه. تنها به موضوعی که فیلم مطرح می‌کند، موضوعی ساده یک شخص با شخصیتی بسیار متعارض ولی در عین حال قابل درک شخصیتی که در کل فیلم صدها نفر را می‌کشد و به هر کار کثیفی بدون هیچ ابایی دست می‌زند تا جان بچه‌ای را که کوچکترین نسبتی و حتی نفعی برای او ندارد را نجات دهد صرفا به این دلیل که بچه‌ها معصوم هستند و حق زندگی کردن را دارند. ولی آدم‌های دیگر هیچ عیبی ندارد که کشته شوند چنان بی تفاوت آدم می‌کشد که انگار دارد نفس می‌کشد و درست در مقابل شخصیت منفی داستان کسی ست که بچه‌ها را هم می‌کشد و این تنها تفاوتش با شخصیت اصلی داستان است. تنها مرز بین خوب و بد بودن در دنیای فیلم همین است. خوب‌ها بچه‌ها را نمی‌کشند ولی بدها بچه‌ها را هم می‌کشند. بقیه‌ی شوخی‌ها و اکشن فیلم را می‌توان به حساب ایده‌های نو آرانه و خلاقیت کارگردان فیلم گذاشت که فقط سعی دارد با دست مایه قرار دادن این مخلفات فیلمی متفاوت و حتی با ارزش و کاملا شخصی بسازد که حتی با وجود تمام عامه پسند بودنش فروش چندانی نداشت. همین شخصی بودن کار است که باعث شکست فیلم می‌شود. مخاطب عام سینما هم چنین رفتارهای عجیبی را در مورد فیلم‌های زیادی انجام داده است نمونه‌اش همین آخرین فیلم «ایستوود». «گرن تورینو» یک فیلم شخصی کاملا جمع و جور است در حالی که «بچه‌ی عوضی» یک فیلم کاملا هالیوودی و درست بر خلاف انتظار بچه‌ی عوضی بسیار کمتر از گرن تورینو فروش می‌کند. این وسط معلوم نمی‌شود که بلاخره چطور باید فیلم ساخت که صد در صد فروش فیلم تضمین شده باشد. برای چند لحظه هم که شده به موضوع فلسفی و سنگینی که «شوالیه‌ی تاریکی» مطرح می‌کند فکر کنید و سپس به فروش سرسام آورش، دو چنبه‌ی کاملا متعارض سینما که در این فیلم یکجا جمع شده است. رمز این کار هم فقط در دستان کارگردان‌هایی مثل «کریستوفر نولان» پنهان است.

 

برگردیم سر اصل موضوع به گلوله ببندشان چنین فیلمی ست و در مقابل کرنک ۲ یا همان «های ولتاژ» تا دلتان بخواهد فاقد این مسائل است. اگر این فیلم را ببینید و خوشتان بیاید بدون رودروایسی می‌گویم باید به خودتان شک کنید. اما مسئله‌ی مهم تری این بین وجود دارد. تاثیری که این فیلم بر جای می‌گذارد و یا شاید نوع خاصی از فیلم سازی که اگر این فیلم شروع کننده‌اش نباشید بدون شک ادامه دهنده‌ی این روش جدید محسوب می‌شود. آیا واقعا باید نگران این موج باشیم که با نگاه کوچکی به فیلم‌های در حال اکران و در نوبت اکران متوجه بیشتر شدن تعدادشان می‌شویم؟ فیلم‌های از قبل کلوچه‌ی آمریکایی، کرنک یا بسیاری دیگر که چون ندیده‌ام الان اسمشان را به خاطر ندارم ولی تعدادشان اصلا هم کم نیست. یا باید بیخال از کنارشان رد شویم و به حساب فرهنگ به شدت سطحی شده‌ای بگذاریمشان که حاصل خیلی چیزهای جامعه‌ی مدرن جهانی ست که جای بحثشان در این مطلب نیست؟ اما من به شخصه نگران تاثیر این گونه فیلم‌ها بر مخاطبان سینما هستم. دلقک بازی‌هایی به شدت عذاب آورد که با کمال تعجب باعث خنده‌ی خیلی‌ها می‌شود. یا عادی کردن حرکتی به شدت دیوانه وارد مانند س/ک/س کردن شخصیت اصلی فیلم درست وسط مسابقه‌ی اسب دوانی که باید بگویم نسخه‌ی گستاخانه‌ی دومی ست برای سکانسی شبیه به همین در فیلم اولی.

 

سینما یک رسانه است. یک رسانه‌ی فراملی. یک رسانه‌ی ارتباط جمعی. وسیله ای ست برای گسترش ایدئولوژی‌ها و افکار قشرهای مختلف. یا بهتر است همه‌ی جمله‌های بالا را در این جمله خلاصه کنیم. یک ابر رسانه است. این رسانه در کمال وظیفه شناسیش تاثیر می‌گذارد. طیفی از تفکر و طریقه‌ی زندگی کردن را به وجود می‌آورد. این تاثیر بسیار نیرومند و قابل لمس است. و اکنون شاهد هستیم فیلمی این چنین در سطح جهان به نمایش در می‌آید. اینجا باید چگونه برخورد کنیم؟ نگران باشیم؟ عامل بازدارنده باشیم و هشدار بدهیم؟ شاید بگویید سردرگم شده‌ام ولی نه این من نیستم که سردرگم شده‌ام این عدم مشخص بودن قوانین رسانه‌ای در کل جهان است. این آزادی بیان است که با تمام باشکوه بودنش این گندها را هم به بار می‌آورد. این فرهنگی ست که آمریکا به عنوان سردرمدار جامعه‌ی نوین جهانی در حال اشاعی آن است. نمی‌خواهم جبهه گیری کرده باشم و حرفی کلیشه‌ای و یک طرفه زده باشم. اما واقعیت دارد. وجود دارد. و فرهنگ نه فقط اطرافیان من را بلکه کل دنیایی که در آن زندگی می‌کنم را تهدید می‌کند. خیلی راحت می‌توانم به خودم بگویم که نمی‌گذارم تاثیری بر من بگذارد. به تماشایش نمی‌نشینم. ولی واقعیتی تلخ وجود دارد و آن این است که با تمام وجودش بر زندگی من تاثیر خواهد گذاشت با تمام طغیان گریش و با تمام متعفن بودنش. سینما دلمشغولی من نوعی ست و مخاطبی برای آن محسوب می‌شوم. و بدون شک فیلمی مثل کرنک: های ولتاژ چه بخواهم و چه نخواهم و درست بدون اینکه حتی متوجهش شوم بر من تاثیر خواهد گذاشت. این ویژگی دردناک جامعه ی امروز بشری ست. اینجا این سوال صدها و هزاران بار تکرار شده دوباره در ذهن تکرار می‌شود. چه باید بکنیم؟

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد