دفتر شعر:بخش دوم

, , ۱ دیدگاه

 الهام میزبان

[سانس دو، سالن در بسته ی کوچک، تنها]

توی تیتراژ فقط رد شدن از آدم ها

منتظر تا که چراغ، آخر خاموش شود

مردِ غمگین ِ تو در قصّه فراموش شود

حرکت کند ِ زمان حول دوتا بازیگر

خیره به صحنه شدن تا که بیایی آخر

هیچ کس غیر ِ خودم اسم تو را نشنیده

کشف غمگین ِ منی بین هزاران ایده

روبروی تو نشستم وسط شادی و غم

بدن خیس  ِ تو را در بغلم می گیرم

توی یک نقش پر از رابطه محدود شدی

خواستم دست به موهات… ولی دود شدی

حرکت ِ دستم وگرمای ِ تنم که کم کم…

باز هم محو شدی لحظه ی ارضا شدنم

[ته سالن دو نفر سخت در آغوش هم اند]

مرد تنهای تو راضی شده از تو هرچند

بی تو، بی حس شده و در دل تنهایی خود…

[صحنه تاریک شد و راه ِ خروجی وا شد]

***

الهام حیدری

 

کنار رد شدن از تو، نشستن از تردید

دلی که کنده ام از تو به دوربین چسبید

میان ماندن و رفتن، کنار تو، از تو

هنوز ماهی ما توی تنگ می چرخید

اگرچه عاشق تو بود و هست و خوا… می خواست

نهنگ در اقیانوس باشد امّا دید…

بهار خیس عرق، قار قار منتظر است

ولی از این که بیاید به شهر می ترسید

شروع فصل جدیدی بدون شکل و رنگ

از آن ور بوم افتاد… و کسی نشنید

تمام شهر تو بودی بدون جا و زمان

تکان نرم قلم مو تو را مدام کشید

دقیقه های قشنگ گذشته در تصویر

[کلیک] پیش من اینجا هنوز می خندید

کلاغ پیر رسیده به خانه اش امّا

هنوز قصه ی تکراری ات به سر نرسید

***

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد