نقدی بر فیلم «کفاره»

, , ارسال دیدگاه

 

 «کفاره» فیلم خیلی خوبی است.این بهترین و خلاصه ترین تعریفی است که از یک فیلم می توانم ارائه دهم.حالا اینکه دسته بندی های فیلم برای من از مزخرف شروع می شود تا عالی بحثی دیگری است اما اینکه چرا «کفاره» فیلم خیلی خوبی است مطلبی است که در حال حاضر قصد دارم بیان کنم.برای خوب بودن چندین و چند عامل در یک فیلم دخیل هستند،از بازی ها بگیر تا نور و موسیقی و کارگردانی و فیلم نامه و چیز های دیگر. اما وقتی فیلمی تمام اینها را داشته باشد تازه می شود فیلمی خوب! خوب بودن ویژگی است که یک فیلم باید داشته باشد و قطعا برای یک فیلم از نظر کلی حسن محسوب نمی شود.البته باز هم اینکه فیلم بد زیاد است و این نگاه ایدا آلیستی محض است هم بحثی دیگر است!

کفاره فیلم نامه اقتباسی از یک رمان دارد که حرف ندارد! خب چون اسکار هم بهش تعلق گرفت دیگر جای تعریف و تمجید هم ندارد. بازی ها در فیلم خوب رو به عالی است. این موضوع که در ژانر درام،بازی عاطفی بازیگران تاثیر به سزایی در سرنوشت فیلم دارد قابل کتمان نیست و خوب،هنرپیشه های فیلم خصوصا دو خواهر،خوب از پس این مهم بر آمده اند.فیلم برداری بی نظیر است.نمونه کاملا لازم و کافی برای دلالت این امر صحنه ی جنگ در بعد از نبرد است که در یک سکانس استثنایی دوربین با حرکت خود اوج دردناکی و فاجعه در یک جنگ را به مخاطب نشان می دهد. ایده ی تلفیق موسیقی با کلید های دستگاه ماشین نویسی با توجه به محوریت نویسنده در فیلم عالی از آب در آمده و به خوبی نیز پیاده شده است.و خوب تمام اینها بعلاوه بسیاری دلایل فنی دیگر نشان می دهد که فیلم خوب است. اما چرا «خیلی خوب»؟! برای خیلی خوب شدن دلیلی ورای مسائلی که کم و بیش به آنها اشاره شد نیاز است.البته برای من نگارنده! و خب این در هر چند فیلم ممکن است پیش بیاید در شرایطی که شاید دیگری از آن به اندازه ی من لذت نبرد!

در مورد فیلم کفاره شاید دلیل اصلی مقاربت تماشای آن فیلم با حسی تازه در من بود که از حضور مولف در متن لذت می بردم.همیشه این ایده برای من جذاب بود و با این معیار که تیز هوشی نویسنده در اجرای این اتفاق چقدر خوب پیاده شده است و خودم چطور می توانم آن را اجرا کنم،دنبال نمونه ای تازه و بی بدیل از آن بودم و در آن زمان ها بود که کفاره به دستم رسید.و چقدر زیبا این ایده در فیلم اجرا شده است.کاملا هدف مند و قابل پذیرش!اتفاقاتی که در ابتدای فیلم با تولد یک نمایشنامه آماتوری توسط یک دختر نوجوان همزمان با صدای موسیقی شاستی های ماشین تایپ می افتد آرام آرام به حادثه ای عمیق و عجیب می انجامد که سرنوشت دو آدم را بصورت کامل دگرگون می سازد.در واقع این مسئله که یک اتفاق ساده و پیش پا افتاده چه عواقب بزرگ و مهمی را پیش رو دارد در این زمان به چشم می آید.همزمان با این مسئله اتفاق حضور راوی و دیدگاه او نیز در قضاوتی که منجر به حوادث بعدی می شود نیز موثر است و خوب مسئله اصلی تا اینجا تجاربی است که همه و همه در یکجا به هم می رسند و آن «ابزار نویسندگی» است.اتفاقات ادامه پیدا می کند و دختر کوچکتر برای تنبیه خود ،به دانشکده پرستاری می رود تا از مجروحان جنگ و… پرستاری کرده و کفاره ی گناهی که دیگر پی به آن برده است را بدهد. اما تمام حوادث سرانجام به نقطه ی اوج داستان یعنی زمانی که پیر زن نویسنده در مصاحبه ای پیرامون آخرین رمان خود رو به دوربین نشسته است و قصه ی پایان بندی آن را برای مخاطبین خود توضیح می دهد.مولف وارد متن شده است و کفاره ی واقعی گناه خود را بدین صورت توجیه می کند که با تغییر پایان اصلی داستانی واقعی، با رسانده خواهر خود و معشوقش در پایان بندی تصنعی، به نوعی دین خود به آنها را ادا کرده و سپس پایان اصلی فیلم که در آن پسر در حادثه ای کشته شده و دختر نیزدر حادثه ای دیگر،تلخی واقعی عذاب وجدانی که سال ها گریبانگیر نویسنده ای بوده است را نشان می دهد. پایان «کفاره» مرا به یاد صحنه ای از پایان فیلم بی نظیر«آنی هال» از وودی آلن می اندازد که او در یک نمایشنامه بازسازی شده پایان رابطه ی خود با دایان کیتن در فیلم را تغییر داده و به نفع خود بر می گرداند. اما این اتفاق در درام کفاره، جدال بین حقیقت و خیال را به زیبایی هرچه تمام تر و با بازی کردن با احساسات تماشاگر به منصّه ی ظهور می رساند تا لبخندی روی لبان مخاطب نقش نبندد و به همراه مولف، تا همیشه او را برای این اتفاقات مقصر بداند…

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد