نقدی بر اپیزود دست از فیلم اروس

, , ارسال دیدگاه

«وونگ کار وای» از آن دسته کارگردان‌های ست که علاوه بر یدک کشیدن نام کارگردانی صاحب سبک پا را از این حد هم فراتر می‌گزارند و در سبک خاص خود چنان پیشرفت می‌کنند که حتی با دیدن یک نمای کوتاه از فیلم‌هایش می‌توان تشخیص داد که این فیلم متعلق به اوست. مواجه شدن با سینمای این مرد که شاید در بین اهل فن سینما کمتر نیاز به معرفی داشته باشد کار دل نشین و در عین حال دشواریت. ریزه کاری‌های روایی سینمایش و تصاویری که این داستان را روایت می‌کنند و حتی شخصیت‌های خاص فیلم‌هایش که تقریبا نمی‌توان در هیچ فیلم دیگری همتایی برای آنها یافت همگی عاملی بر این نقب زدن دل انگیز و در عین حال دشوار به درون سینمای این مرد است. سینمای وونگ کار وای بعد از گذشت سال‌ها فیلم سازی به چنان حدی از بلوغ رسیده است که لحظه به لحظه‌ی فیلم در دستان کارگردان افسار شده است و هیچ نما یا عامل دیگری در فیلم را نمی‌توان یافت که بدون برنامه و منظور در جای خود قرار نگرفته باشد.

 

از این رو قصد داریم این بار فیلمی از این استاد شرقی را بررسی کنیم. فیلمی که یگانه فیلم کوتاه این استاد است و قبل و بعد از این فیلم هرگز فیلمی کوتاه تا به اینجای کار نساخته است و این فیلم هم خود بخشی از یک گنجینه‌ی گران بهاست که از چند جهت با ارزش محسوب می‌شود. جنبه‌ی اول در کنار هم قرار گرفتن نام دو کارگردان شهیر کار وای و «آنتونیونی» در کنار یکدیگر است که با فیلمی البته خلاقانه ولی کمی کمرنگ شده در بین فیلم‌های این دو استاد از «استیون سودربرگ» کامل می‌شود. مجموعه‌ی اروس نگاه دقیق و صد البته شخصی سه کارگردان است به عشق و عواطف انسانی ست. هر کارگردان در فضایی کاملا آزاد و بدون محدودیت نگاه خودش را به این مقوله در قالب تصویر ریخته است و البته به جز سودربرگ می‌توان این نکته را هم در نظر داشت که دل مشغولی دو استاد دیگر در فیلم‌های قبلیشان هم همین موضوع می‌باشد و آنها را می‌توان سینماگران عشق هم نامید. بخصوص کار وای که نگاه متفاوت و منحصر به فردش حتی دقیق تر از نگاه آنتونیونی بزرگ است. – البته این جمله را می‌توان متاثر از سلیقه‌ی بنده دانست.

 

مجموعه‌ی «اروس» در سال ۲۰۰۴ ساخته شده است و متشکل از سه فیلم کوتاه به ترتیب با نام‌های «دست» (کار وای)، تعادل (استیون سودربرگ) و رابطه‌ی خطرناک اشیاء (میکل آنجلو آنتونیونی) می‌باشد. و همان طور که قبلا گفته شد با محوریت موضوع عشق از دیدگاه هر کارگردان ساخته شده است. که فیلم اول بنا به دلایلی که در ادامه به آنها اشاره خواهیم که صد البته نشات گرفته از خلاقیت و تجربه‌ی کار وای است تا حد قابل توجهی خوش ساخت تر و دل انگیزتر از آب در آمده است.

 

این فیلم داستان پسر خیاطی را روایت می‌کند که روزی برای تحویل سفارش یکی از مشتری‌های قدیمی به خانه‌اش می‌رود و در بازگشت از آن خانه است که در عشقی آتشین نسبت به زنی بزرگتر و صد البته با وضعیتی متفاوت گرفتار شده است. بعد از آن هر دو طرف با وجود آگاهی به احساس دیگری به روشی کاملا «کار وایی» بنامیم هرگز موفق به ببار نشاندن این عشق نمی‌شوند و در پایان چیزی جز پیشمانی و جدایی دردناک برای آنها به ارمغان نمی‌آورد. اما نگاه کارگردان و سبک خاصش در این بین است که این داستان شیوا و نو را جذابیتی صد چندان می‌بخشد. برای نزدیک شدن به این فیلم لازم است گذاری کوتاه به سبک فیلم سازی کار وای داشته باشیم تا در ادامه با مثال آوردن عناصر این سبک در فیلم درک بهتری از فیلم به دست آوریم.

 

شخصیت‌های فیلم‌های کار وای انسان‌های عجیبی هستند. تنها، گوشه گیر، کم حرف و صد البته عاشق که حتی اگر این صفت آخری را نداشته باشند در جستجوی آن هستند و این جستجو در هر صورتش چنان سخت و ملال آور است که زندگی شان را نابود می‌کند. شخصیت‌های کار وای انسان‌های متفاوتی هستند و اغلب چنان آرمان گرا که خود را فنا می‌کنند و در بحرانی ترین حالتش زندگی طرف مقابل خود را از بین می‌برند. در «در حال و هوای عشق» زوجی را می‌بینیم که با اینکه یکدیگر را دوست می‌دارند آنقدر ترسو هستند که کاری جز نظاره کردن یکدیگر انجام نمی‌دهند. در نقطه‌ی مقابل زوج دیگری در فیلم حضور دارند که رابطه‌ای واقعی را تجربه می‌کنند ولی ما به جز سایه‌ها و صداهایی کم توان از آنها چیز دیگری نمی‌بینم ولی در عین این ندیده شدن حضور سنگین شان بر زوج اصلی چنان فشار وارد می‌کنند که کاری جز حرف زدن در باره‌ی آنها نمی‌کنند. و به همین دلیل ساده که رابطه‌ی آنها واقعی و کاملا نرمال است ما آنها را در فیلم نمی‌بینیم. چوونگ کار وای اهمیتی بر آن رابطه قائل نیست و قهرمان‌های فیلمش زوج اول هستند که ترس بر احساسشان غلبه دارد. البته نباید نادیده گرفت که تاثیر زوج دوم هرگز قابل چشم پوشی نیست و حضور نامرئی آنهاست که وزنه‌ی تعادل فیلم است. در «۲۰۴۶» که پایان بندی و در عین حال جمع بندی از کل فیلم‌های ساخته شده‌ی استاد تا آن زمان است در یک چینش حیرت انگیز و ترکیبی زیبا تمام شخصیت‌های فیلم‌های قبلی را در کنار یکدیگر می‌بینم و در جهانی چند بعدی نظاره گر زندگی آنها هستیم. این فیلم چنان ایده‌ی افسار گسیخته‌ای دارد که تا قبل از درک کردن کلیه‌ی فیلم‌های قبلی استاد نمی‌توان به آن نزدیک شد. در فیلم «دست» که بعد از ۲۰۴۶ ساخته شده است شاهد زوجی هستیم که در وضعیتی بغرنج قرار می‌گیرند و درست در لحظه‌هایی کلیدی که یکی توانایی نجات دیگری از فنا را دارد ساکت می‌نشینند و عملی انجام نمی دهند و در پایان هر دو می‌سوزند.

 

عامل دوم در فیلم‌های کاروای فضاست. محیط و جو حاکم بر آن در فیلم‌های کار وای چیز پیچیده‌ای‌ ست. در اغلب تصاویر ما چیزی از مکان نمی‌بینیم شخصیت‌ها و احساساتشان در محوریت قرار دارند ولی این محوریت که کاملا لازم است هرگز باعث کم شدن تاثیر محیط نمی‌شود و جو فیلم‌های کاروای چنان درگیر کننده است که عدم حضورش باعث از بین رفتن بار معنایی فیلم می‌شود. در نتیجه حضوری نامرئی ولی تاثیر گذار دارد. درست مانند همان حضور زوج دوم در «در حال و هوای عشق». برای مثال در فیلم «شادمان با هم» که به جرات می‌توان گفت نقطه‌ی اوج سینمای کار وای است. خانه‌ای که دو دوست در آن زندگی می‌کنند در کنار دریا واقع شده است و پنجره‌ی کوچکش رو به دریا باز می‌شود. اما تا پایان فیلم نه نمای کاملی از خود خانه می‌بینیم و نه پنجره و نه حتی خود دریا اما حضور دریا عاملی مهم در ایجاد جو حاکم بر فیلم آن هم درست در مهمترین لحظات فیلم است. صدای موج‌ها که کم و زیاد می‌شود به همراه موسیقی این جو را به جود می‌آورد. گرمای بیش از حد اتاق که به دلیل هوای شرجی کنار دریاست کاملا حس می‌شود و این نبوغ کار وای است و بس.

 

عامل بعدی موسیقی ست. موسیقی در فیلم‌های کار وای نه یک عامل برای افزایش تاثیر داستان و لحظات کلیدی و نه یک عامل زیبایی شناختی صرف است. بلکه در کنار اینها موسیقی خود تبدیل به شخصیتی محوری در فیلم می‌شود. لحظاتی که موسیقی بر روی تصویر شنیده می‌شود با شگفتی متوجه می‌شوید که تصویر اهمیت خود را از دست می‌دهد و موسیقی راوی داستان می‌شود. راوی احساس شخصیت‌ها و کار وای برای ترکیب موسیقی و تصویر فیلمش طرفندی ابداع کرده است که نشات گرفته از نبوغ اوست. تصاویر فیلم در لحظات کلیدی حضور موسیقی به صورت اسلوموشن پخش می‌شود تا موسیقی به راحتی بتواند احساس تصویر و شخصیت را روایت بکند. این احساس می‌تواند درست لحظه‌ای باشد که دو قطب احساسی فیلم از کنار هم عبور می‌کنند و ما کلوز آپی بر روی دستان آنها را مشاهده می‌کنید که از فاصله‌ی چند سانتی متری از هم عبور می‌کنند و عطش وصال را فریاد می‌زنند وی به آن نمی‌رسند. سه عامل باعث تاثیر گذار بودن این لحظه می‌شود. تصویر دو دست، اسلو موشن و صد البته موسیقی که در نقطه‌ی اوج خودش قرار دارد.

 

و در نهایت خود موضوع. عشق و رابطه‌ی قهرمانان داستان که چیزی فراتر از نوشتن یک پاراگراف برایش لازم دارد. عوامل دیگری چون فیلم برداری و نورپردازی و حتی کمپزسیون و پرسپکتیو تصاویر هم هستند که هر یک نقشی کلیدی بر عهده دارند و همیشه چیزی فراتر از یک عام برای زیبا شدن صرف تصاویر فیلم‌های کار وای هستند. بحث بر سر سبک سینمای کار وای زیاد است و مطمعنا نمی‌توان در این فضای اندک به آن پرداخت و مهم تر از آن موضوع اصلی مطلب بررسی فیلم «دست» از مجموعه‌ی اروس که تمامی این مقدمه به خاطر کنترل داشتن بیشتر نویسنده‌ی مطلب بر توضیح فیلم نوشته شده است و البته اشراف بیشتر خواننده به اشاره‌های نویسنده به نماهایی از فیلم.

 

آغاز و پایان فیلم اهمیت بسازی دارد. نه از آن رو که تاثیر گذار است بلکه از آن رو که مولد احساسیت که کارگردان قصد ایجادش را دارد هم برای قهرمان داستانش و هم برای مخاطب فیلمش. در ابتدای فیلم در اولین ملاقات بین عاشق و معشوق زمانی که پسر برای اولین بار به خانه‌ی بانو آمده است تا لباس جدید او را تحویل بدهد. پسر بر اثر اتفاقی پریشان است و زن بدون هیچ احساسی به دیدن این حالت پسرک قسمتی از زیبایش که تنها داریی اش است را به پسرک ارزانی می دارد نه از آن رو که او را مورد لطف قرار دهد بلکه فقط بازیچه‌ای برای تفریحش باشد و این زیبایی دست‌های اوست. پسرک با این جرعه از احساس عاشق می‌شود و در ادامه شاهد تقلای او برای ابراز این عشق هستیم و بانو که متوجه این احساس پسر است یا او را تشنه‌ی دیدار خود می‌گذارد و یا زمان‌هایی که در پیش اوست با انجام دادن عملی دیگر مانند حرف زدن با تلفن پسر را بازی می‌دهد. ترس از ابراز علاقه در پسر که کاملا در رفتارش مشهود است و لذت بردن بانو از ازار عاشق. در پایان زمانی که بانو همه چیز خودش را از دست داده است. همه چیزش همان تنها داریی اش یعنی زیباییش را و افسوسی دردناک دارد از اینکه هرگز به پسر اجازه‌ی ابراز علاقه را نداده است تنها چیزی که برای تشکر از پسر برایش باقی ماند دست‌هایش است. و این تنها چیزی ست که بانو دارد قطره‌ای آب در برابر آتش عشقی از دست رفته. نگاه کار وای چنان زیرکانه و دقیق است که این خواهش و تمنا بین عاشق و معشوق هرگز به ابتزال کشیده نمی‌شود و شاید بهتر است بگوییم هرگز چهره‌ای هالییودی نمی‌یابد. همان طور که قبلا اشاره کردیم لحظاتی در داستان وجود دارد که تنها یک حرف می‌تواند این عشق را به بار بنشاند ولی نه پسر جرات گفتنش را دارد و نه زن اجازه‌ی گفته شدنش را می‌دهد و حتی در لحظه‌ی پایانی چیزی جز انجام دادن کاری تکراری ندارند و نمی‌کنند. فقط چند نگاه و چند قطره اشک. این تمام چیزی ست که از این عشق باید نسیب دو طرف بشود. و در ادامه دو زندگی از بین می رود.

 

این فیلم که بعد از ۲۰۴۶ ساخته شده است نقطه‌ی پایانی ست بر یک شیوه‌ی تفکر در کار وای و شروع یک تفکر جدید که حاصلش میوه‌ای کوچک به اسم «شب‌های زغال اخته‌ای من» است. کار وای با این فیلم نشان می‌دهد که در سبک خود به اوج رسیده است و دیگر زمان تغییر است و این تغییر در فیلم بعدی نمود پیدا کرده است. اما عوامل دیگر سبک کار وای در این فیلم هم حضور دارند برای مثال مکان و شاید بهتر است بگوییم چیزی که از مکان وقوع این داستان در فیلم می‌بینم یک راه پله، یک کارگاه خیاطی، یک خانه و در نهایت یک مهمان خانه‌ی کثیف است که نقطه‌ی پایان همه چیز می‌شود. اما همین تکه‌های کوچکی که از فضا به ما نشان داده می‌شود سرشار از تاثیر است. راه پله‌ی خانه‌ی بانو که با نوری که از بیرون می‌تابد روشن است و ما فقط پسر را در آن چند بار می‌بینیم نشان از سادگی احساس پسر دارد. طریقه‌ی بالا رفتن او از پله‌ها و نشاط و هیجانی که در رفتارش وجود دارد درست در اواخر فیلم زمانی که از پله‌های مهمان خانه بالا می‌رود دیگر مرده است. در هر قدم از بالا رفتنش از پله‌های مهمان خانه در پایان فیلم غم اندوهی وجو دارد که کاملا در جهت مخالف بالا رفتنش از پله‌های خانه در اول فیلم دارد. هوای آفتابی ابتدای فیلم در پایان تبدیل شده است به بارانی سنگین که غم انباشته شده در فضا را تشدید می‌کند. اما در این بین نشانه‌های یک پختگی هم دیده می‌شود. چهره‌ی پسر در آغاز فیلم چهره‌ی یک نوجوان است ولی در پایان با یک مرد درد کشیده طرف هستیم. در نقطه‌ی مقابل چهره‌ی زن در ابتدا سرشار از خود خواهی و غروری پوچ است و درست در بازگشتش از سفری شوم چنان تکیده شده است و چنان قیافه‌ای معصومانه دارد که حس نفرت ابتدای فیلم که در مخاطب ایجاد شده است به افسوس و همدردی تغییر می‌یابد. و موسیقی فیلم که در دو جا به اوج خود می‌رسد که در هر دو لحظه زن در محوریت قرار می‌گیرد. زن به عنوان عامل بازدارنده در فیلم در این دو لحظه‌ی کلیدی پشیمانی خود را بروز می‌دهد که البته  در باره اول در تنهایی و زمانی است که هنوز مغرور است و در باره دوم زمانی که شکست خورده است و همه چیز را از دست رفته می‌یابد.

 

ریزه کاری‌های دیگری هم در داستان کنجانده شده است. حضور استاد پسرک در کارگاه خیاطی و خاله زاده‌ی بانو در خانه‌ی او هر دو به شدت نمایانگر بی اهمیت بودن و اشتباه بودن اعمال و حضور زن برای مردهای دیگر است. ولی زن با غرور به این مردها اهمیت می‌دهد و کسی را که واقعا او را می‌خواهد پس می‌زند. اگر به دیالوگ‌های استاد خیاط دقت کنید همیشه دفعه‌ی اولی که تلفنی با بانو حرف می‌زند او را به جا نمی‌آورد ولی به محض اینکه متوجه طرف مقابل می‌شود کلام و رفتارش پر می‌شود از چاپلوسی و بانو با اینکه صدایش را نمی‌شنویم متوجه می‌شویم که با او به ملایمت حرف می‌زند اما در مواجه با پسر سردی و دافعه در رفتارش موج می‌زند. و در طرف مقابل پسرک با ترکیب شدن این دو عامل یعنی ترس خود و نیروی دافعه‌ی زن هیچ گاه موفق به ابراز علاقه نمی‌شود.

 

این فیلم نقطه‌ی پایانی تفکر کار وای درباره‌ی عشق و عظمت آن است در صورتی که به وصال نرسد. در تمام فیلم‌های پیش از این فیلم تمام عشاق فیلم‌های کار وای در پایان جز عشقی فنا شده ندارند ولی بعد از این فیلم یعنی در اولین تجربه‌ی فیلم سازی کار وای در آمریکا یعنی شب‌های زغال اخته‌ای من استاد تغییر عقیده داده است و عشق را در مراحل و شرایطی شایسته‌ی وصال می‌داند. اما نگاهی که این فیلم دارد و مهمتر از آن احساسی که این فیلم موجب به وجود آمدنش می‌شود احساسی جاودانه است. چنین فیلم و چینین کارگردانی با سبک و تفکری که دارد یکی از نوادر تاریخ سینما ست که نشان می‌دهد می‌توان فیلمی ساخت که از هر لحاظ لطافت یک شعر را داشته باشد. موضوعی چنان ژرف را در پس تصاویرش گنجانده باشد و با وجود حساسیت موضوع و رابطه‌ی نزدیکش با بسیاری از چیزها هرگز در دام ابتزال، تکرارها و کلیشه‌ها نیفتد. هیمن دلایل ساده است که باعث می‌شود فیلمی بهترین باشد و در تاریخ سینما ثبت شود و فیلمی دیگر که چنین ظریف ساخته نشده است دلخوشی چند روزه باشد و فراموشی پایان کارش.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد