دفتر شعر-بخش پنجم

, , ۵ دیدگاه

الهام حیدری

 

…و جاده ای که به خود ختم می شود در شب

سوار یک اتوبوس ِ …

:خرابه لامصب

به روسریم گره خورد شال گردن تو

صدای گریه ی یک بچه، خرخر رادیو

 

تصادفی که درون دل تو می لرزید

و زندگی به کمربند ایمنی چسبید

 

نگاه تابلو به پلک های سنگینم

به من که دیگر هرگز تو را نمی بینم

به لحظه های مه آلود و سرد آینده

به وحشت عشق از دادگاه و پرونده!!

به چند عکس سیاه و سفید کهنه شده

به شوره ی سر بر صندلی راننده!

 

“به سمت راست برانید”

در من احساس…

درخت های بریده برای احداث…

 

مدار گردنه ها دور هیچ می چرخید

و فکر کرد به چیزی که نیست با تردید:

به احتمال کجا بودن خود ذرّه

به احتمال نلغزیدنم ته درّه

در احتمال ندیدن نگاه داغت را

و گیر کردن روی تنه لب ارّه

و شیشه ی اتوبوسی که از تو خسته ترست

خلاص می شود عکس قشنگت از شرّ ِ …

در احتمال بدون تو زندگی کردن

درون خواب تو مرده هزار تا برّه

***

***

لیدا تبیانی

مرا به پنجره ای که نبسته چشمم را

ببند و مثل پرنده بپر ازین رؤیا


همیشه مثل کسی که نرفته از دیروز

همیشه مثل کسی که نمانده تا فردا

من از هجوم شک و حسّ بوسه می ترسم

از این که در شب لخت تو، گم کنم خود را

دچار، ماهی قلب من است در چشمت!

و فکر کن که چگونه؟؟ بدون تو… تنها

***

***

 

 

۵ دیدگاه

  1. الهام حیدری

    ۰۲/۰۵/۱۳۸۸, ۰۸:۴۱ ب.ظ

    سلام
    از همه کسانی که برای آدم برفی ها زحمت می کشن صمیمانه متشکرم
    فونت شعرها این دفعه خیلی ریز شده و خوندن اثر رو سخت می کنه
    اگه امکان داره درشت ترش کنین
    موفق باشین
    پاسخ: ولی ما راحت می خونیم. باور کنین.

    پاسخ
  2. الهام میزبان

    ۰۲/۰۷/۱۳۸۸, ۱۱:۰۲ ق.ظ

    سلام الهام جان
    خوبی عزیز؟
    کارت رو دوست داشتم
    ولی بیت هایی که اتچ کرده بودی تو ورد رو می شد داخل کروشه گذاشت تو خود شعر ها!
    نمی شد؟
    میل بافتنیه خوب بود
    من دوستش داشتم

    پاسخ
  3. مرضیه ترکمانی

    ۰۲/۱۰/۱۳۸۸, ۰۶:۳۱ ب.ظ

    سلام الهام حیدری نارنین
    عجب جای چشم نوازی شده این آدم برفیها!!
    خسته نباشی
    خواندم و لذت بردم

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد