کن یا اسکار؟ اروپا یا آمریکا؟

, , ارسال دیدگاه

نوشتن درباره ی جشنواره های سینمایی به هر حال به علاقه ی شخصی بر می گردد. چرا که اگر به سنت فیلمسازی و فیلمهای برآمده از هالیوود علاقه داشته باشی در مورد اسکار می نویسی و اگر نداشته باشی و به سینمای هنری اروپا علاقمند باشی درباره ی جشنواره ی کن خواهی نوشت.

 

۱

نکته ی مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که سینما هیچگاه از سیاست و دنیای آن جدا نبوده است. دولتمردان که همگی به قدرت رسانه ی سینما ایمان دارند، سعی شان همیشه بر آن بوده که آنرا تحت اختیار خود در آورند و در این راه تا حدودی هم موفق بوده اند. سینماگران بزرگ نیز بعضا ً خواسته یا ناخواسته با آنان همراهی کرده اند. البته حساب معدودی چون اسکورسیزی، تارکوفسکی، پاراجانف، پازولینی و … که عزت نفس بالایی داشتند، جداست.

جشنواره های سینمایی نیز جدای از دنیای سیاست نیست، خصوصا ً در این دوره و زمانه.

 

۲

 پس از جنگ جهانی دوم اقتصاد کشورهای اروپایی رو به افول نهاد. کشورهای ویران اروپا محتاج به سرمایه ی امریکایی ها بودند تا ویرانه های خود را بازسازی کنند. بنابراین چندان نمی توانستند به سینما بپردازند. امریکا که در دوران جنگ سود قابل ملاحظه ای از فروش سلاح و تجهیزات به دست آورده بود، شروع کرد به دادن وامها و امتیازهایی با بهره های بالا به اروپائیان. وامهایی که باز پرداختش تا کنون به درازا کشیده شده است. کشورهایی اروپایی آمادگی این را نداشتند که دلارهای خود را برای خرید فیلمهای تولید هالیوود حرام کنند و از سویی به علت ضعف تولیدات داخلی بدون توسل به بزرگترین کارخانه ی رویا سازی دنیا کاری از پیش نمی بردند. چرا که مردم جنگ زده تنها تفریح شان سینما بود و به دلیل آنکه ارزش پولی این کشورها مدام در حال پایین آمدن بود اینان چاره ای نداشتند و تا پولی بدست می آوردند بایست در کوتاه ترین زمان ممکن آنرا خرج می کردند و یکی از راه های پول خرج کردن رفتن به سینما بود. امریکایی ها از اوضاع و احوال بازاری که در پی بهره برداری از آن بودند کاملا ً خبر داشتند، بدین منظور آژانس نیرومند صادرات فیلم امریکا ( MPEA )  تحت حمایت قاطع واشنگتن فعال شد و نمایندگان متکبّر آن بی میل نبودند که خود را نماینده ایالات متحده معرفی کنند.  

اروپایی ها که پیش از جنگ آثار ارزشمندی چون: کابینه ی دکتر کالیگاری، فاوست، نوسفراتو، ناپلئون را با سرمایه گذاری زیاد ساخته بودند، (فیلم هایی که حتی در امریکا هم فروش بسیار بالایی داشتند) و نمایش فیلم امریکایی را سهمیه بندی کرده و مالیات های سنگینی بر آن بسته بودند، اکنون نه تولیدی داشتند و نه پولی برای خرید فیلم. در مقابل هالیوود تمام نخبگان سینمای اروپا را جذب خود کرده بود.

۳

بدین منظور اروپائیان به فیلمهای کم هزینه روی آوردند، و این جریان به یک سنت تبدیل شد که تا امروز پا بر جا مانده است ( ناگفته نماند که بعضا ً فیلمهای پر خرج و بسیار موفقی هم ساختند مثال مهم در این رابطه آخرین امپراطور اثر برتولوچی است)

 

دو جشنواره ی مهم سینمایی دنیا را می توان با توجه به نکات بالا با هم مقایسه کرد. جشنواره ی کن که نخل طلا را به عنوان جایزه اعطا می کند، غایتش فیلمهای مستقل از جریانات سینمایی معمول است. نگاهی به فیلمهای برنده ی نخل طلا این مهم را ثابت می کند: ۱۹۴۶ رم شهر بی دفاع اثر روسلینی، ۱۹۵۲ اتللو اثر اورسن ولز، ۱۹۶۰ زندگی شیرین اثر فلینی، ۱۹۶۱ ویریدیانا اثر بونوئل، ۱۹۶۳ یوزپلنگ اثر ویسکونتی، ۱۹۶۷ آگراندیسمان اثر آنتونیونی، ۱۹۸۰ کاگه موشه اثر کوروساوا، ۱۹۸۴ پاریس تگزاس اثر ویم وندرس و در دهه ی اخیر در سال ۲۰۰۰ رقصنده در تاریکی اثر فون تریر.

حتی فیلم سازان برآمده از هالیوود نیز از این جایزه بی نصیب نبوده اند. مهمترین این فیلمسازان که در هالیوود با بی مهری روبه رو بوده اند و اگر نبود آثار پرفروششان چه بسا که حتی نمی توانستند فیلم بسازند، عبارتند از: اسکورسیزی که در سال ۱۹۷۶ برای فیلم راننده تاکسی برنده ی نخل طلا شد و تارنتینو که با فیلم داستانهای عامه پسند در سال ۱۹۹۴ جایزه را از آن خود کرد

.

۴

نمی خواهم بگویم که آثار برنده ی نخل طلا خیلی بهتر و ارزشمند تر هستند از اسکاری ها هستند چرا که بعضا ً آثار ارزشمندی چون داستان وست ساید اثر رابرت وایز؟ نیز در سال ۱۹۶۰ ، نیز برنده ی اسکار شده اند. اما این نکته فراموش نشود که کن به جز معدودی چون فارنهایت ۹۱۱ اثر مایکل مور خود را آلوده ی سیاست نکرده است اما اسکار

باید گفت که اکثر آثار غیر انگلیسی زبانی که اسکار را برده اند به موضوع یهودیان و آشوویتس پرداخته اند مثل فیلم متقلب. (این جمله خیلی مبتذل شده مرا می بخشید.) سیاست بازی در اسکار تا این حد بیداد می کند که انیمیشن ضعیفی چون پرسپولیس نیز نامزد اسکار شده است. (ما نباید فراموش کنیم که اسکورسیزی هیچگاه اسکار واقعی نبرده است) می شود تنها اثر شاخص برنده ی اسکار را فانی و الکساندر دانست.

اما کن ( که در قبل عنوان شد که به فیلمهای مستقل اهمیت بیشتری می دهد ) حتی به طعم گیلاس اثر عباس کیارستمی هم توجه نشان داده و آنرا در سال ۱۹۹۷ برنده ی نخل کرده است، فیلم کم خرجی که به هر حال فیلمی متفاوت از جریان های رایج سینمایی است.

اما اسکار قواعد خاص خود را دارد. توجه کنید:

امروزه بر اساس قوانین ۲ و ۳ مجموعه قوانین رسمی جوایز آکادمی، یک فیلم باید در سال قبل ( از نیمه شب اول ژوئن تا نیمه شب ۳۱ دسامبر ) در لس آنجلس، کالیفرنیا آغاز شده باشد تا شرایط شرکت را داشته باشد.  قانون دوم بیان می دارد که یک فیلم باید “فیلم بلند” (حداقل ۴۰ دقیقه) باشد تا برای کسب جایزه شرکت داده شود. یک فیلم همچنین باید به صورت نسخه فیلم ۳۵ میلیمتری یا ۷۰ میلیمتری یا فیلم دیجیتالی ۲۴ فوت یا ۴۸ فوت اسکن پیشرفت با وضوح حداقل ۱۷۸۰x۷۲۰ باشد.

اعضای گروه های مختلف، افراد مربوطه در حوزهِ خودشان را نامزد می کنند ( بازیگران توسط اعضای بازیگر نامزد می شوند و غیره) در حالیکه تمامی اعضا نامزد بهترین فیلم سینمایی را انتخاب می کنند. برنده ها سپس در نوبت دوم رای گیری که در آن تمامی اعضا در گروه های مختلف رای می دهند انتخاب می شوند. 

و این به آن معناست که اعمال نفوذ فراوانی در اهدای جوایز می شود. البته شرایطی چون اوضاع و احوال روز امریکا نیز در آن بی تاثیر نیست. مثلا همین شرایط بد اقتصادی باعث می شود فیلمی که امید را نوید می دهد و پایان خوشی دارد، یعنی یک فیلم هندی به نام میلیونر زاغه نشین برنده ی اسکار شود.

خب امید دارم که در این نوشته ها از دایره ی انصاف خارج نشده باشم. به هر حال عواملی که بیان کردم باعث شده است که به گفته ی اکثر سینماگران مشهور دنیا مهمترین جشنواره ی سینمایی جهان کن باشد و نه اسکار.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد