دفتر شعر-بخش سوم

, , ۱ دیدگاه

بهزاد بهادری

 

وقتی خاک ریز به صلح فکر می کرد

منور

مکرر ترین ستاره بود توی دلتای شب

: سوت خمپاره !

خاک ریخت روی خواب سنگر

_بی ستون شد؟

فقط مست از شراب ۸ساله غرق شد

توی لذت متن

زیر جهنم سوراخ می شد با هرشلیک هوایی

از پشت خط بی سیم می زدن

: تو خط چو بندازین ستاره ها

دریچه های کف بهشتن !

و خاک ریز

تمام کره ی جغرافیا را بغض کرد

توی گلوی خرمشهر

با صدای سوسن گرد سال های بی سفره طی می شدیم توی سنگر

شط می ریختیم توی قمقمه به جای شامپاین

مین حکم کیک تولد داشت

_ ممد نبودی ببینی !

با باد بر می خورد  وصیت نامه ی بابات

نمی دونس قتل مولف اش

تقصیر رولان بارت نیس !

_ممد!

هیچ جای جنگ نعمت نبود

نسل ما با شماره سریال یا زهرا

خنثی شد توی همین خاک ریز

قلبها اصابت می کرد

به هدف دنباله داری به نام شهادت

عشق قاچاق می کردیم وُ

تنها مرگ نمی مرد .

_ممد!

امضای قطع نامه که شیرین نبود

فسیل فرهاد نفت شد

مادرت بیوه ی سنگر.

_ خاک خرمشهر توی سر این خاک ریز

شوهر نمی شود برای مادرم

بگو خاکت کنند آقای خاک ریز !

_ من فقط ادامه ی پازلی بودم که ۲۷ مرداد طولانی را طی کرد

تا اینجای جغرافیا

با شیر پالایشگاه برگردد به نفع نقشه

جنگ از روی قرار برود به وقت گرینویچ

من خود خوزستانم آقا!

لطفا خلیج فارس را

روی داغ دلم بریزید .

***

***

رضا قطب

 

ساعت روی عقربه های مچی ام می چرخد

و می چرخد

آنقدر که فراموش می کنم

تو هدیه ی والنتاینم نیستی

والنتاین نام هیچ قدیسی نیست

حتی دختری که باکره ام خوانده

تنها تو نام من هستی

روی ساعت مچی ام

رادو

و این طرح سیاه

***

***

 

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد