دفتر شعر-بخش پنجم

, , ۱ دیدگاه

محسن عاصی

 

این بار رد شو از هوس میوه های کال

در خواب هات قد بکش و به خودت ببال!

از فکرهای مشترک ِ در سرت نترس

از آرزوی هر دوی ما: از دو جفت بال!

تا لحظه های خیس پر از ابرها  برو

تا خواب های مخملی جنگل شمال!

دنیا به احترام تو ساکت شده، ببین

در چشم های پاک تو، این چشمه ی زلال 

چیزی به جز غرور و محبت… و عشق نیست

پس رشد کن، نفس بکش و به خودت ببال!!

متن سرود مسخره ای توی دست ها

لب های بی تفاوت و چشمان بی خیال

به چیزهای مشترکی فکر می کنند

به شعر احمقانه و تنها به این سوال:

«  آدا دواب درگ دِ دیر از دکوت دیست؟ » *

تیم سرود مدرسه ی دختران لال

 

* آیا جواب مرگ به غیر از سکوت نیست؟

 

***

الهام حیدری

 

چراغ قوّه که افتاد روی تو؛ دالی!

دوید روی کمدهای خیس انبالی!!

به چپ، به راست، جلو… هی نگاه می کردم

به راه رفتن تنهاش توی گردالی

– «تو فکر می کنی این داستان دروغ نبود؟!»

دوید مورچه ام سمت یک کمد خالی

شبیه مال علادین که نه، درازتر است

به جای پارچه من پاک می کنم با دست

قبول نیست که کُلـّش سه آرزو! کم نیست؟

[خیال بستنی و پارک و پول و نمره ی بیست]

و بعد مورچه را بوس می کنم محکم

میان مایع لیزی که مانده روی لبم

[چراغ قوّه ی روشن به چند تا کاشی

تصوّر ِ غول مهربان نقاشی…]

[نشسته کودکی ام گوشه ی غمی مرموز

گرفته در بغلش آفتابه ای که هنوز…]

 

***

 

 

یک دیدگاه

  1. سميه ملاتبار

    03/19/2009, 01:01 ق.ظ

    آقای عاصی، شعرتون خیلی تصویرسازی زیبایی داشت و همچنین مفهوم پرباری ولی کل شعر مخصوصا دو مصرع آخر که تیرنهایی غزل بودن و به شدت زیبا، ربطشون به مطلع چیه؟ “این بار رد شو از هوس میوه های کال”

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد