دفتر شعر-بخش دوم

, , ۱ دیدگاه

مصطفی توفیقی

 

«قطعه ای برای ماهی ها و قطعه ی دیگری برای گربه ها»

 

شب شده گربه های سرگردان

زیر ِ اندوه ِ خویش می خیزند

با تن ِ مست ِ خویش می خوابند

با تن ِ مست ِ خود می آمیزند

دست های تو تویِ ِ خواب ِ من

ماهی ِ لقّ / زنده و لیزند

ماهی لیز و قرمز و روشن

که از اندوه ِ خویش لبریزند

 

سعی دارند توی دستانم

خاطراتِ تو را مرور کنند

خاطراتی که مثل دستانت

سرد و بی روح و درد، انگیزند

 

خاطراتِ تو بوی ِ خون دارد

بوی ِ جنگ و جنازه و جبهه

خاطرات ِ تو تلخ و مسخره اند

دست های تو رنگ پاییزند

دست های تو می شوند جدا

از دو دستم به این بهانه که «من

از شما هیچ چی نمی فهمم؛

دست هایم دو گربه ی هیزند!!»

توی این روزهای سرگردان

که همه اهل دین و ایمانا

کافری رخت بسته و شهرم

عابد و زاهد و مسلمانا 

گربه ها چنگ می زنند به هم

گربه ها بوی جبهه را دارند

گربه هایی که از سر شهوت

پنجه ها را به شب می آویزند

دست های تو می شوند جدا

توی کوچه به خاک می افتند

دست های تو می شوند جدا

گربه ها توی کوچه می ریزند

 

آه ! دستان ِ من چه تنهایند

آه دستان ِ تو غم انگیزند!!!

 

***

سمانه سرچمی

 

زیر دوشی که گریه کرده من و

گوشی دوش و هیچکس… اَ… اَلو…؟!

خط ّ ابرو و ریمل و رژلب

پالت رنگ پی پی ِ کاسو

زیر دوش چراغ یک اتوبان

شب و تردید و… بوووق… بووووقِ اُتُو

میز بار و عرق بریز و بنوش

دود سیگار و مستی و تانگو

بچّه اسپرم خسته در کاندوم

مرد… و زن… و تختخواب ولو

به عقب رفته زن به درد فرو

ساعت امّا مدام رو به جلو

 

***

 

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد