دفتر شعر-بخش اول

, , ۳ دیدگاه

محمد قائدی

 

وقتی حرارت بدنم رفته روی صد

یعنی کلید خوردن یک فیلم مستند

 

سی سال از حوادث فردا گذشت و… بعد…

سیگار نیمه سوخته ای بر لب جسد…

انگشت ها همیشه رفیق شقیقه اند

دارد جسد دوباره به این/ فکر می کند؟! 

یا نه! به دختری که دلش را شکسته شد

یا نه! به لحظه ای که شنیده جواب رد…

فکرش بزرگتر شده از چند سال پیش

حتی بزرگتر شده از آخرین عدد 

که صفرهاش توی گلو/ گیر می شوند

[مردی که مرده با همه قهر است تا ابد!]

با چوب های ارّه شده هم عقیده ام:

جا می شود تمام جهان توی یک سبد

 

هر شب مؤلفی که خودش را نوشته کرد

هی گوش می کند به تم یک صدای بد 

که از بلندگوی تنم پخش می شود

دارد جهان دوباره به سی بخش می شود

هر شب شبیه مردن یک آدم مسن

داری به نقش می کشی ام روی صحن سن

من از همان شبی که تو رفتی کلافه ام

حس می کنم تمام خودم را اضافه ام

حالا ضمیر پنجم سمفونی ات منم

خمیازه های توده ی افیونی ات منم

در این خلاء مچاله شدم… اکسیژن بده

سمفونی سکوت بده… بتهوون بده!

لعنت به هایدیگر، به دریدا، به فلسفه

قایم شده تمام جهان زیر ملحفه

ماشین، عروس می برد و بوق می زند

روی سرم علامت صندوق می زند

یعنی تو مال من نشدی هی… هـ… هی… هـ… هی…

بنویس سرنوشت بدم را «همینگوی»!

 

حالا تمام عقربه ها ایستاده اند…

 

***

نسیم ناظمیان

 

تنها تر از تو هستم و تنها تر از منی

هی می دوم… به پیرهنم چنگ می زنی

می گیری ام به باد کتک. به! بزن بزن

امشب عجب شبی ست… خوش آهنگ می زنی!!

تکرار من تو هستی و تکرار تو منم

آیینه ام به صورت من سنگ می زنی

شاید دلت گرفته از این یکنواختی

با پنجه ات به گونه ی من رنگ می زنی

من باختم! قبول، تو بردی… قبول! خب؟!

می بندی ام به بوسه سپس بنگ…

می زنی!

***

 

 

۳ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد