سیاست، بلای جان سینما !

, , ارسال دیدگاه

گویا سایه افکنی حاشیه ها بر سرِ سینمای بحران زدۀ کشورمان تمامی ندارد! با مرور اتفاق های سال های اخیر کم تر ماهی را در یک سال شمسی می توان پیدا کرد که در آن اتفاق های حاشیه ای، سطحی و زودگذر گریبان سینمای ایران را نگرفته باشد؛ اتفاق هایی که تنها خوراکی مناسب برای محافل ژورنالیستی بوده اند و از مرز اظهارنظرهای تند و عجولانۀ مسؤولان فرهنگی و یا دست اندرکاران سینما فراتر نرفته اند و جز این که حرکت لاک پشتی سینمای مصیبت زدۀ ما را به سمت جلو برای مدتی متوقف کنند، تأثیر دیگری نداشته اند. هفتۀ گذشته گروهی از اعضای آکادمی اسکار مهمان خانۀ سینما بودند تا با مناسبات سینمای ایران بیشتر آشنا شوند و سینمای ما از این مسیر بتواند راه را برای دستیابی به بازارهای بین الملل پیدا کند. اما متأسفانه این اتفاق که می توانست حرکتی فرخنده و گامی مثبت برای سینمای ایران باشد، با برخی اظهارنظرهای عجولانه و گاه عجیب رنگ و بوی بازی های سیاسی را به خود گرفت و از آن هدفی که مدنظر ترتیب دهندگان این دعوت فرهنگی و هنری بود، دور شد

نخستین واکنش نسبت به این سفر مطابق پیش بینی ها از سوی روزنامۀ کیهان بود که در یکی از ستون های مربوط به مقاله های مدیر مسؤول این روزنامۀ حامی دولت با عنوان «چرا سکوت؟» مطرح شد و به ورود هیأت سینماگران آمریکایی اعتراض کرد. به دنبال آن جواد شمقدری، مشاور هنری رییس جمهور که ماه گذشته با پیشنهاد بجایش به مقام اول اجرایی کشور برای رفع توقیف از فیلم «دربارۀ الی» چشم خیلی ها را بر اظهار نظرهای پیشین اش بسته بود،  نیز این دعوت را حرکتی ناپسند خواند و آن را با سیاست های نظام مغایر دانست. البته این تمام ماجرا نبود! جناب فرج الله سلحشور که این روزها مجموعۀ عظیم و میلیاردی ایشان- یوسف پیامبر- با انتقاد گستردۀ منتقدان و کارشناسان سینمایی و هنری روبه روست و البته این در حالی است که تبِ اشتیاق موجود در ماه های گذشته میان بیشتر مردم برای دیدن این سریال فروکش کرده، با یادآوری دشمنی سی ساله میان ایران و آمریکا سفر برخی از اعضای آکادمی را زیر سؤال بُرد و با مطرح کردن تئوری توطئه این سفر فرهنگی را حاصل تلاش های دست هایی پنهان در داخل کشور جهت زمینه سازی برای آشتی میان دولتمردان دو کشور دانست. اما جالب ترین اظهارنظر مربوط به غلامرضا احمدی، نویسندۀ روزنامۀ رسالت، بود که با تکیه بر مقالۀ مدیر مسؤول روزنامۀ کیهان و با اشاره به اقدام دادستان تهران مبنی بر دستور پیگرد قانونی و بازداشت برای پانزده تن از سران جنگ طلب رژیم صهیونیستی، در قالب مقاله ای درخواستی غیررسمی را خطاب به وزیر اطلاعات نوشت و به موجب آن تقاضا کرد که برای تام پولاک و سد گانیس با قرار وثیقه ای یک میلیارد دلاری حکم بازداشت صادر کند. نویسندۀ این مقاله/ شبه دادخواست با توسل به این که فیلم های ماجرای ایندیانا جونز جوان، قلمرو، ایوان قدرتمند و یونایتد ۹۳ که هدف از تولید آن ها تبلیغ و ترویج اسطوره های صهیونیسم و توهین به خداوند متعال، دین مبین اسلام و مسلمانان و تروریست معرفی کردن آنان است، تام پولاک و سد گانیس را سردمداران همان هالیوودی معرفی کرده که به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم در تولید چنین فیلم هایی نقش داشته اند و به همین اتهام بهتر است قرار بازداشت آن ها صادر شود

 اما فرهاد توحیدی، از اعضای اصلی هیأت مدیرۀ خانۀ سینما و کانون فیلمنامه نویسان در مقاله ای نسبت به این واکنش های احساسی انتقاد کرد و تلاش کرد پاسخ های منطقی به اتهامات برخی منتقدان بدهد و این در حالی بود که برخی روزنامه های وابسته به طیف اصلاح طلبان نیز خبرهای مربوط به این کشمکش های کلامی را چاپ کردند.

این موضوع که دولت آمریکا بارها و بارها سیاست خصمانه ای نسبت به ایران و ایرانی داشته و در دو دهۀ اخیر دامنۀ این دشمنی ها به سمت اسلام و مسلمانان نیز کشیده شده و از کارخانۀ رویاسازی هالیوود به عنوان یکی از ابزارهای سیاسی استفاده کرده، بر هیچ یک از پیگیران و علاقه مندان جدی سینما پوشیده نیست. اما نباید این نکته را هم از یاد برد که در دلِ همین سینمای هالیوود نیز فیلم های بسیاری در نفی و رد سیاست های خارجی دولت آمریکا در برهه های زمانی گوناگون نیز ساخته شده و بی آن که جلوی اکران شان گرفته شود، اتفاقاً از سوی همان دست اندرکاران صنعت فیلم سازی آمریکا نیز تحسین و تقدیر شده اند. سینمای ما- چه در سرتاسر آسیا و چه در سطح خاورمیانه- به گواه تمام کارشناسان و مورخان سینمایی از دید توجه به موضوع های انسانی و اجتماعی یکی از ریشه دارترین و مهم ترین صنعت فیلم سازی بوده و هست؛ حتی اگر بخواهیم نظر آن کسانی را بپذیریم که معتقدند از دیرباز تاکنون بخش اصلی و بدنۀ این سینما را  جریانی آسان پسند و سطحی در اختیار داشته است. با این وجود همین سینما که اکنون مهم ترین ویترین فرهنگی و هنری کشورمان به شمار می آید، در دلِ خود آن قدر اثر خوب، شایسته و ماندگار دارد که نمی توان منکر آن ها شد و بدون شک این فیلم های ماندگار و افتخارآفرین حاصل تلاش سینماگران باذوقی بوده که بسیارشان با دست هایی خالی و در مقیاسی بسیار بسیار کوچک تر از امکانات و استانداردهای سینمای روز دنیا به تولید چنین آثاری اقدام کرده-اند. حال به نظر می رسد دیگر وقت آن رسیده که این سینمای ملی و با هویت، سوای جریان های کاسبکارانۀ به-اصطلاح جشنواره ای که خوشبختانه چند سالی است دست شان از جشنوار های بزرگ و سیاست زدۀ بین المللی هم کوتاه شده، در بازارهای بین المللی عرضه شود و بسیاری از مردم گوشه و کنار دنیا و به ویژه اهالی جوامع مدرن و پیشرفته را با فرهنگ و زندگی مردم ایران آشنا کند و داشته های نادرستی را که در ذهن آنان نسبت به ایران و ایرانی نقش بسته، پاک کند. بدون شک جریان اندیشمند و فرهنگی سینمای ایران که می تواند با هدف قرار دادن موضوع هایی انسانی و جهان شمول با استانداردهای روز سینمای هنری دنیا حرکت کند، این حق را دارد که به بازارهای سینمایی دنیا دست پیدا کند و تجربۀ اکرانی جهانی و گسترده را از سر بگذارند و از کنار آن سرمایه هایی فراوان و رویایی را به بدنۀ ورشکستۀ سینما وارد کند. اقدامی که خانۀ سینما در این مسیر و با دعوت از تعدادی از اعضای آکادمی اسکار انجام داد، سکویی آغازین برای این هدف بزرگ بود که متأسفانه در سایۀ دگماتیسم ژورنالیستی حاکم بر بخشی از مطبوعات قرار گرفت و نتوانست آن طور که باید پیوندی نزدیک را میان سینمای ایران با بزرگ ترین صنعت فیلم سازی دنیا برقرار کند. این مهمانان در حالی با اشتیاق به آغوش سینمای ایران آمدند که به انتقادهای مشاور وزیر امور خارجۀ کشورشان دربارۀ این سفر اهمیتی نشان ندادند و از تلاش های سینماگران ایرانی با بودجه های اندک و امکانات ناچیز استقبال کردند. حتی شنیده ها حاکی از آن است که آن ها چند اثر برتر سینمای ایران از جمله فیلمِ «دربارۀ الی» را دیده و پسندیده اند و در دیدار با اصغر فرهادی ارزش های تکنیکی و محتوایی این اثر ماندگار و درخشان را ستایش کرده اند و خواستار اکران گستردۀ آن در بازار آمریکای شمالی شده اند؛ همان فیلمی که یک روز پس از نمایش اش در جشنوارۀ فیلم فجر یکی از نویسندگان محترم روزنامۀ کیهان در واکنشی غریب تولید آن را بخشی از برنامه ریزی پیچیدۀ سیا برای چیره شدن بر فرهنگ و هنر مشرق زمین و به ویژه ایران دانست و خواستار توقیف این شاهکار سینمایی شد! این واکنش ها که دست هایی پنهان و آشکار آن را هدایت می کنند، باز هم ادامه یافت و جریان معترض به سفر این هیأت فرهنگی و هنری با توسل به قدرت خود توانست جلوی دیدار مهمانان آمریکایی را با مسؤولان چند دانشگاه هنری و سینمایی موجود در کشورمان را بگیرد و فرصت مغتنم نمایش آثار سینمایی دانشجویان و معرفی استعدادهای جوان را نابود کند. به نظر می رسد با این جبهه گیری های متعصبانه این افراد بدشان نمی آید سینمای ایران و استعدادهای آن نتوانند برای رسیدن به سینمای متعالی دنیا انرژی و اشتیاق شان را در مسیری درست خرج کنند و به دامان کاسبانی بیفتند که بدنۀ سینما را در دست گرفته اند و برای رسیدن به سود بیشتر در گیشه به ساخت آثار سخیف و سطحی نگر روی آورده اند. همۀ ما خوب می دانیم برای رسیدن به جایگاهی شایسته در دلِ مناسبات دهکدۀ جهانی وقت آن رسیده که اندیشه های دایی جان ناپلئونی را کنار بگذاریم.  

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد