هنر نزد ایرانیان است و بس ؟

, , ارسال دیدگاه

با انقلاب سال پنجاه و هفت تغییر و تحولات بسیاری در امور مملکت حاصل شد. انقلاب شکل تازه ای به کلیه جریانات داد و به طبع آن تغییرات عمده ای در سیستم  اداره مملکت ایجاد شد. یکی از بخش هایی که دچار دگرگونی اساسی شد بخش فرهنگ و هنربود. به نظر بنده انقلاب فرهنگی با بستن دانشگاهها آغاز نشد. انقلاب فرهنگی از زمانی شروع شد که جلوی کار و فعالیت بسیاری از هنر آفرینان را گرفتند. بسیاری از متخصصان و هنرمندان یا کوچ کردند و یا کنج عزلت برگزیدند. آن بخشی  که جلای وطن نکرد هم هر روز با قهر و تشر گروه و جریان جدیدی مواجه می شد. کلاسهای باله و اپرا کاملا تعطیل شدند و بانوان هم دیگر اجازه خواندن نداشتند. بسیاری از هنرمندان در آن برهه سکوت پیشه کردند و به امید روزی نشستند که این رودخانه خروشان انقلاب آرام گیرد و کارها به روال عادی خود باز گردد. امسال سی امین سال پیروزی انقلاب است، بدون آنکه هیچ تغییر اساسی در فرهنگ و هنر و اندیشه انجام گرفته باشد. مسئولیت حفظ و ارتقاء و گسترش فرهنگ و هنر به عهده وزارت ارشاد اسلامی است و اولین انتظاری که از این سازمان می رود این است که حامی قشر هنر مند باشد ولی متاسفانه بیشتر فعالیت وزارت ارشاد به مانند چشم ناظری است که تنها مراقب است تا سیاهی به سفیدی نپیوندد و بالعکس، به تعبیری بیشتر کار اطلاعاتی می کنند.

 همیشه برای نسل ما که تقریبا نسل پس از انقلاب هستیم یک نکته روشن و واضح بوده که بیشتر هنر موسیقی ایران تحت تاثیر موسیقی دانان بزرگی بوده که در دهه های بیست تا پنجاه  خورشیدی فعالیت می کرده اند. زیباترین ملودیها و آوازها برای آن دوره است.  آهنگها و ترانه هایی که به عنوان کوچه بازاری معروف بوده اند بسیار پربارتر و پر مغز تر از ترانه های به اصطلاح فاخر امروزی اند. با گذشت سی سال از انقلاب هنوز شاهد همان نوع برخورد با موسیقی و موسیقیدان هستیم. از رسانه ملی،  تصویر آلات و ادوات موسیقی پخش نمی شود که مبادا موجب شرک و گناه شود. در صورتیکه دیگر درهر آبادی با صرف هزینه حداکثر صد هزار تومان پیشرفته ترین دستگاه دریافت امواج ماهواره ای را می شود تهیه کرد. گروه های موسیقی ای که کار اصولی انجام میدهند و به اصطلاح مروج موسیقی کلاسیک یا سنتی هستند برای گرفتن اجازه کنسرت، اگر خوش شانس باشند باید چند ماهی منتظر بمانند. تالار وحدت یکی از زیباترین سالنهای اپرا به قول هدایت هاشمی دیگر دارد به تالار عروسی تبدیل می شود. اجرای تئاتر یا کنسرت را کنسل می کنند تا همایشی برای فلان سازمان برگزار کنند. بزرگانی همچون علی تجویدی، پرویز یاحقی، کوروس سرهنگ زاده و بسیاری دیگر که همه آنها از اساتید موسیقی این ملک بوده اند عملا بعد از انقلاب بیکار شدند. اینها همان کسانی هستند که موسیقی را از جشنها و مهمانیهای شبانه به میان مردم آوردند و اعتبار راستینی به آن بخشیدند. کسی به مانند محمد نوری که تکنیکی ترین و اصولی ترین کارها را ارائه داده باید برای اجرای مجدد یک ترانه قدیمی بخشی از آن را حذف کند و از گفتن واژه بوسه پرهیز کند. ولی باز جای شکرش باقیست که در این یک سال کنسرتهای خوبی برگزار شد ولی آنها هم خالی از ایراد نبودند. فکر می کنید چند درصد مردم موفق شدند به تماشای هنرمندانشان بروند؟

هزار و یک نوع سندیکا و خانه و سازمان با اعضاء و نامهای مختلف  تشکیل شده ولی حکایت همان مثل قدیمی است که میگفت آفتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچی.

سه دهه گذشته هنوز یک سالن استاندارد برای تئاتر ساخته نشده است . همانی هم که بوده می خواهند نابودش کنند. روبروی تئاتر شهر ایستگاه مترو می زنند کنارش هم مسجد که این یکی باعث ریزش بخشی از سقف تالار قشقایی شد. گروه های تئاتر را هم که انگار وبال فرهنگ هستند هر روز با داستان و حکایتی جدید نوازش می کنند. هر گروهی باید برای تایید نمایش نامه و اجرایش از هفت خوان رستم رد شود و تازه آخرالعمر هم با سدی بنام کارشناسی مواجه خواهد شد. سال پیش بیشتر آثاری را که اجرا شد نمایش نامه های خارجی تشکیل می دادند گویا برای فرار از سد ممیزی راه نسبتا همواری بوده است. اگرایستادگی و سماجت هنرمندان تئاتر نبود معلوم نبود تا حالا چه به روز تئاتر ما می آمد. سه دهه گذشته، یعنی به تعبیری سه نسل متفاوت آمده اند و رفته اند ولی هنوز با دیدی به هنر و هنرمند نگاه می شود که انگار هرزه ای بیش نیستند و باید به الاجبار تحملشان کرد. سال پیش بود که در شب اول اجرای ملاقات با بانوی سالخورده استاد حمید سمندریان صحبت از نجات تئاتر کردند و مصرانه گفتند که ایساده ایم تا تئاتر را زنده نگه داریم نمی گذاریم هنر نمایش را نابود کنند . براستی اینان چه کسانی هستند که اینچنین غرض ورزانه تیشه به ریشه هنر می زنند.

سالها شعار از حفظ ارزشها داده می شد و پاک کردن سینما از نشانه های فساد حالا بهترین سینماها و بهترین فصلهای اکران در اختیار بی ارزش ترین آثار سینمایی است. سالهاست از فیلمهای به تعبیری هنری به عنوان مخاطب خاص  اسم برده می شود و فیلمی هم که در این سبد قرار بگیرد باید از خیر اکران عمومی بگذرد و شاید اگر اصراری در دیده شدن داشته باشد یک سانس آخر شب در دو سینما که آنها هم همیشه خالی می مانند ولی خوب در عوض سینما گران واقعی همیشه در صحنه حاظر هستند که این سینما را از خطر ورشکستگی نجات دهند، کسانی مانند مسعود ده نمکی کارگردان فیلم اخراجیها.

تا چند روز دیگر سال نو آغاز می شود و همیشه آغاز بهار مصادف می شود با امید ها و آرزوهای تازه برای آن سال نو رسیده و ما هم با هم در اینجا آرزو می کنیم که تمام این حوادث و بلایایی که بر سر هنر این مملکت می رود با آغاز سال جدید به بوته فراموشی سپرده شود آمین یا رب العالمین.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد