یک سال پُر از انرژی و خوشی!

, , ۲ دیدگاه

 

 

«یک روز از خواب پا میشی ، می بینی رفتی به باد!

هیچکس دور و برت نیست ، همه رو بُردی ز یاد!»

 

قول داده بودم برای این شماره، که شماره ی پایانی امسال است یک بهاریه به رسم معمول مجله ها بنویسم و همراه یکی از بچه ها یک گذری بر موسیقی و سینمای سالی که گذشت. که هیچ کدام اش نشد! دست و دل به نوشتن نیست و گاهی هم که هست چندان دندان گیر در نمی آید. چه می شود کرد؟

 

«چن تا موی دیگه ت سفید شد ، ای مردِ بی اساس!

جشن تولد تو باز مجلس عزاس! بُریدی از اساس!»

 

سال خوبی نبود. اگر بپرسید، هیچ سال خوبی نبود. سال خوب به چه سالی می گویند؟ یقینا به سالی که توش اتفاقات خوب و مثبت افتاده باشد و اگر حتا آدم پله ای جلو تر و بالا تر نرفته باشد باز خوشحال و شاد زیسته باشد و خندیده باشد و گشته باشد و با زنده گی اش حال کرده باشد. به قیافه ی من می خورد سالی که گذشت را با زنده گی ام حال کرده باشم؟ خودم که همچین چیزی حس نمی کنم. از اول سال، کم کم دیگر بی خیال روزهای خوش و حال کردن و شاد زیستن و باقی آن چیزهایی که بالا در توصیف «سال خوب» ارائه کردم شدیم. دل مان می خواست حالا که دیگر قرار نیست رو پا باشیم و انرژی بگیریم و انرژی بدهیم و انرژیک باشیم (!) دست کم، حداقل، چیز بدی پیش نیاید و بدتر نشود و در این گل و لای فرو تر نرویم. که رفتیم. که شد. که آمد. نه تنها از دوست و آشنایی خیر و انرژی ندیدیم بلکه همان دوستان افسرده ی بی تفاوت را هم از دست دادیم و گم کردیم یا با هم به هم زدیم و تنها تر از سال قبل اش شدیم. اولِ این مطلب، وقتی داشتم به کلیت متن فکر می کردم که چیزی برای گفتن ندارم و این ها با خودم گفتم اگر طبق همین روال، که نمونه وار در دو سه سال گذشته پیاده شد مو به مو، امسال را به سال بعد برسانیم حکما سال بعد سال وحشتناکی خواهد بود. گرچه دیگر دوستی و چیزی برای از دست دادن نمانده و هیچ خوشی ئی هم وجود ندارد که نگران خراب شدنش باشم… خلاصه، به نظر می رسد سال بعد فقط خودم برای محو شدن باقی مانده ام. ها؟ البته یک کم شور اش می کنم. به این بدی ها هم نیست. به این بدی ها هم نبود. نکته ی خوب اش این بود که آدم نوع و سطح توقع اش را با زنده گی جور می کند و می داند نباید منتظر چیزهای جالب باشد. مگر غمگین بودن بد است؟ کی گفته بد است؟

 

«غوزِ پُشتت بیشتر شد ، شونه هات افتاده تر!

پیرامونت رو ببین با دقت ، می سوزن خشک و تر!»

هر چی راجع به سال جدید و سال رفته و ماحصل ها و تجربه ها و گذر عمر بخواهم بگویم جُز همین ها نمی شود. بیش تر از همین چند خط نمی رود. چون دل خوشی از هیچ کدام شان ندارم. یعنی بهاریه ای در کار نیست. فقط توجیه می شود و توجیه هم که به درد کسی نمی خورد. بعد، بهاریه را آدم های مهم و معروف می نویسند، که طرفداران و دوست داران شان که مشتاق بیشتر و بیشتر دانستن از حریم خصوصی تر آن ها هستند بشینند با شوق بخوانند… این گِله گذاری ها و شکواییه های آبکی را چه کسی دوست دارد بخواند که من تازه بخواهم هی به ش آب ببندم و پر بارش کنم؟ پس می ماند مرور بر موسیقی و سینما در سالی که گذشت. مطلب دومی که قول داده بودم و برای ننوشتن این یکی هم دلایلی از همان جنس دلایل بالا دارم. اما در هر صورت این مطلب می تواند یک ترکیبی از هر دوی آن مطالب باشد. یعنی یک بخشی از بهاریه باشد ویک بخشی از آن دو موضوع، یعنی موسیقی.

 

«این که زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی!

این که لنگ در هوایی ، صبحونه ت شده سیگار و چایی!»

 

«محسن نامجو» اگر تنها موسیقی دان مهم این سرزمین نباشد؛ بی شک یکی از نادر ترین و با ارزش ترین آنهاست. این همه خواننده ی ایرانی داریم که خارج از کشور دارند معلق می زنند و هر سال بشکن و قر کمر منتشر می کنند و با تمام باندبازی ها و نفوذی که دارند یک دهمِ توجهی را که دنیا به نامجو کرده به چشم شان ندیده اند. نامجوی نازنین، امسال را با کلی اتفاق مهم به پایان می برد. یک آلبوم درجه یک نابود کننده در اتریش منتشر کرد به نام «جبر جغرافیایی» که بدون تردید، بدونِ تردید نگارنده، یکه آلبوم سال بود. چه در خارج از مرزها چه در داخل. نامجوی بزرگ قطعه هایی را که پیش تر به شکل غیر قانونی و بدون رضایت و اطلاع او پخش شده بودند و اغلب شان بی کیفیت و اعلب تک ساز بودند را دوباره خوانی کرد. بعد از «ترنج»، که در زمان خودش بازار و مخاطبان را حسابی تکان داد، این یکی دیگر تیر خلاص نامجو به مغز پوک و پکیده و سُست موسیقی ایرانی ست. این همان چیزی است که ثابت می کند موسیقی در چه سطح نازل و بچه گانه ای قرار داشته و حالا اگر اهل اش باشید، اگر فرق کار با کار را بفهمید، دیگر با وجود نامجو، با وجود آثار او که معیار موسیقی خوب را جا به جا کرده، سراغ آشغال های تکراری پیشین نمی روید. دست کم، اگر هم چیزی برای گوش دادن پیدا نکنید سلایق تان عوض می شود. دست کم دیگر «بنیامین» گوش نمی کنید! بهترین قطعه ی آلبوم به نظر من همان «جبر جغرافیایی»ست که اجرای زنده اش را در فیلم «آرامش با دیازپام دَه» دیده بودیم. ساختار و فضاسازی این آهنگ و همینطوری ملودی حیرت انگیز و غریب آن به شدت مرعوب کننده ست. شاید بهترین قطعه ی نامجو باشد. بعد از آن هم «بیابان» که بر اساس شعری از «شاملو» خوانده شده را در این آلبوم دوست دارم که دومین قطعه ی مجموعه است. تراک افتتاحیه ی آلبوم هم، «آه که اینطور!» از لحاظ ساختاری و اجرایی بی نظیر است. اما من ترجیح می دهم «سیم باند» را به عنوان سومین قطعه انتخاب کنم. که تنها تراک تازه و شنیده نشده ی آلبوم است. به علاقه مندان جدی موسیقی (منظورم علاقه مندان موسیقی جدی نیست) نوید می دهم، که اگر این کار نشنیده اند بدانند مواجهه ی شیرینی در انتظارشان است.

 

«ای عرشِ کبریایی! چیه پس تو سرت؟

کِی با ما راه میایی؟ جون مادرت!»

 

دومین آلبوم جذاب سال به نظر نگارنده «نفس های بی هدف» اثر «محسن یگانه» بود. چیزی برای گفتن ندارم، فقط آلبوم خوب و استدانداردی بود از یک هنرمند جوان که من به خیلی از خواننده گان پاپ ترجیح اش می دهم. «گناهی ندارم» را در چهارچوب احساسات گرایی های آلبوم بسیار جذاب یافتم.

 

«این که دستاتو روی سر می ذارن ، این که باهات هیچ کاری ندارن!

این که تو بازی شون راهت نمی دن ، این که سر به سرت می ذارن!»

 

جز این دو تا آلبوم به نظرم باقی آثار اصلا در حد و اندازه های فکر کردن هم نبودند. با این حال، بین این همه چهره ی ناشناخته و گم نام و –البته جویای نام- چندتایی آلبوم قابل تحمل هم بود که می شد یکبار به شان گوش داد. یا اگر هم نمی شد به شان گوش داد نمی شد گوش سالم از کسانی که درباره شان می گفتند به در برد؛ «یه شاخه نیلوفر» ِ «مُحسن چاوُشی» که بیشتر شبیه نوارهای مخصوص عزا داری بود، «بی خوابی» ِ «سعید شهروز» که به دلیل حضور «بهروز صفاریان» کنجکاوی بر انگیز بود و این اواخر هم «فصل تازه»ی «احسان خواجه امیری».

 

خب، فکر می کنم با این جمع بندی، ما یکی از کامل ترین بررسی ها را نسبت به آلبوم های موسیقی سالی که گذشت در اینجا به انجام رساندیم! گفته بودم که. قرار نبود کامل باشد. فقط گفتیم گذری.

 

و دیگر این که… هیچچی دیگر! همین. سال خوبی داشته باشید.

 

 

۲ دیدگاه

  1. shohreh

    ۰۱/۰۱/۱۳۸۸, ۱۰:۵۸ ق.ظ

    salam. faghat mitunam tashakor konam az in ke yadi az mohsen namjuye azizam kardid… kasi ke tak take sanieham ro modathast be khodesh peyvand zade…ba ahangesh… ba sedash va un lahne khase khundaneshh…delam mikhad sale no ro haminja behesh tabrik begam va ba inke midoonam harvaght shadi jozyi az zendegie honarmand she, un honarmand tamum mishe, ama ruzaye khubi ro dashe bashe…

    پاسخ
  2. سیامک فارسی

    ۰۲/۰۲/۱۳۸۸, ۱۰:۱۶ ق.ظ

    یکم زیادی جانبدارانه نیست؟!!! بنده از دوستداران نامجو هستم اما انقدی روی بخش موسیقایی کارهاش تکیه ندارم. مخصوصاً کارهایی که در ایران انجام داده. اتفاقاً دو سه ترک جدیدی که اونور ضبط کرده از نظر موسیقی و تنظیم، نشون میده که اونجا داره جدی روی این قسمت کار میکنه. مثلاً آهنگ پیپ که از نظر خیلیها آهنگ ضعیفیه رو من به خاطر موسیقی خوب و حرفه ایش دوست دارم.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد