آدم خوابش می گیره

, , ۱ دیدگاه

“سینما ها همچنان تعطیل می شوند”؛ این سر تیتر یکی از رویداد های شماره ی ۳۸۴ ماهنامه  ی فیلم بود با عنوان: “اشک ها و لبخندها”. بسیاری آنرا خواندند و با سر تکان دادنی از کنارش گذشتند. ولی براستی مسأله به همین سادگی ها است که عنوان شد؟ تلویزیون رقیبی جدی برای سینما به حساب می آید. این رسانه ی فراگیر با پخش مجموعه های تلویزیونی، فیلم های سینمایی خارجی و داخلی و همینطور سریال ها و تله فیلم ها، مردم را خانه نشین کرده و چه بسا که باعث و بانی تغییر ذائقه در مخاطب هم هست. پخش سریال های خارجی با درجه ی (ج) و تله فیلم های کم مخاطب از شبکه ی خانگی، بدون هیچ نوع عاقبت اندیشی و برنامه ریزی بلند مدت، به ضرر تماشاگر تمام می شود. شاید اگر برنامه ها را از هم تفکیک کنند و هر کدام را به افرادی با درجه ی هوشی بالا یا پایین اختصاص دهند، تکلیفمان با شبکه های فرهیخته و غیر فرهیخته روشن می شود. ساده اندیشی و ساده انگاری توهین به مخاطب است. بهتر نبود که تلویزیون به جای هزینه کردن برای ساختن مستندی از کشور سازنده ی “جواهری در قصر”، (سریال کره ای که رنگ و بوی فرهنگ سرزمینش را داشت و بیشتر شبیه برنامه ی آشپزی با اندکی چاشنی ملودرام بود- و می دانیم که هیچ کدام از دستورات آشپزی یانگوم به درد کدبانوی ایرانی نمی خورد-)، همین هزینه را برای تشکیل اتاق فکری صرف می کردند که قبل از سرمایه گذاشتن و پخش هر مجموعه ی تلویزیونی برنامه ریزی حساب شده ای داشته باشد؟ بعد از پخش “جواهری در قصر” مسئولان مخاطب را در همان حد نگاه داشتند و به سراغ مجموعه های دیگری از این دست رفتند تا تبدیل به شبکه ای پر مخطب گردند!  آن وقت تلویزیون با برنامه های دسته چندمش می شود رقیب سینما؛ و البته سینما هم کم کاری کرده و با افت کیفیت فیلم های روی پرده نتوانسته خودش را سرپا نگه دارد. افت فروش فیلم ها و دیده نشدن آنها مصداقی بر این مقدمه است که می خواهیم از آن به سریال های مناسبتی تلویزیون برسیم و مروری داشته باشیم بر آخرین سفارشات این رسانه ی جمعی.

چند سالی می شود که دست اندر کاران تلویزیون با در نظر داشتن مناسبت ها ، جشنواره های تلویزیونی با هدف پخش فیلم های سینمایی (–خارجی- تکراری!!) و سریال های مناسبتی شبانه که ماه رمضان مثال خوبی برای آن است، برپا می کنند. نمودار عملکرد برنامه های سیما سیر سینوسی را طی کرده است. سریال های فرمایشی امسال، ماه رمضان، نتوانستند مخاطب را راضی نگه دارند.این سوء استفاده از اعتماد و شعور بالای جامعه ی بیننده ی تلویزیون، ما را بر آن داشته تا به تحلیل هرچند جزئی آخرین سری سریال های شبانه به مناسبت ماه رمضان بپردازیم.

 

شبکه ی سه، «بزنگاه»:

 

“بزنگاه” به کارگردانی رضا عطاران، یکی از پر سرو صدا ترین ها بود. با نگاهی به کارنامه ی عطاران متوجه طنز ساده ی ساخته های این کارگردان و طنازی های ناتورالیستی خود او می شویم که افتادن در سرازیری سریال های مناسبتی و سفارشی فرصت تغییر و تجربه ی قالبی نو را به او نداده است. کارهای قبلی او چون «خانه به دوش» و «ترش و شیرین» همان فضای طنز گفتاری و خیلی کم، طنز موقعیت را به دوش می کشد و کلیشه ی گرفتاریهای یک خانواده ی شلوغ را رعایت کرده است. بزنگاه آخرین کار مناسبتی عطاران بود که سعی داشت از تکرار بپرهیزد و نو بودن را تجربه کند. اما موضوعی که این سریال را به سر زبان ها انداخت، نو بدون آن نبود؛ حاشیه ساختن برای آن به سبک ژور نالیستی و یدک کشیدن اسامی بازیگرانی چون علی صادقی و حمید لولایی و همینطور رضا عطاران، مخاطب را که سر سفره ی افطار ناخودآگاه به سراغ شبکه ی سه می رفت، مجاب می کرد تا به تماشای “بزنگاه” بنشیند. قرار بر این بوده که داستان در یک فضای کاملاً رئالیستی روایت شود. یک خانواده با فوت پدر دور هم جمع می شوند و بر سر ارثیه با هم اختلافاتی پیدا می کنند. و این اختلافات کشمکش های فیلمنامه را شکل می دهد. اما به مرور رنگ باخته و تنها به اشاراتی ختم می شود. خانواده ی عجول پول دوست دندان روی جگر گذاشته اند و با خوبی کنار هم زندگی می کنند و همینطور منتظراند تا گذر زمان پول گم شده ی پدر را برایشان بیابد و یافت. این سریال افت و خیز های فراوانی داشت. سروش صحت و رضا عطاران به بهانه ی نو بودن فراموش کردند که در چه ژانری کار می کنند و مخاطب از آن ها چه می خواهد. فضای رئالیستی رنگ سورئال و ایده آل هم به خود گرفته بود. صابر از پشت بام به حیاط پرت می شود: این می شود رئال، با صورت به زمین می خورد و با توجه به ماهیت کار که نباید خونی در اثر طنز باشد، نخاعش آسیب می بیند و خوب می شود: به صورت ایده آل. صابر که حالا توانایی راه رفتن ندارد روی تخت دراز کشیده و با لگد نادر را از خود می راند: چاشنی  سورئال. بد نیست اگر سراغ برداشت رضا کیانیان از کمدی برویم که در صحبت هایش راجع به نقش کمیک مدیر در “همیشه پای یک زن در میان است” بیان کرده بود:

“همه چیز جدی است. اما موقعیت های انسانی و اجتماعی، و شرایطی که از اراده ی ما خارج است و بر ما تحمیل می شود، موجب خلق لحظه های خنده آور می شود. همه دارند زندگی شان را می کنند. دارند راه خودشان را می روند. اما برخوردشان با هم، که با نوعی جبر همراه است، تماشاگر را می خنداند. این نوع کمیک تماشاگر را متمرکز می کند، شعور او را می خواهد. اما نوع کمیک حماقت تمرکزی از تماشاگر نمی طلبد. برای ساعاتی از زندگی خوب است که تماشاگر می خواهد یله بدهد و فکر نکند.”۲

متأسفانه این همان نوع کمیکی است که از تلویزیون پخش می شود و انقدر هم تکرار در این نوع هست که تماشاگر فکر کردن از یادش برود. کیانیان در مورد نقش های کمیک می گوید:

“همه ی نوع های کمیک را دوست ندارم. مثلاً کمدی حماقت را. این که به خاطر حماقت یک نفر یا یک عده باید به آن ها بخندیم، نمی فهمم”۳ همانطور که سید فیلد هم می گوید: “کمدی عبارت از خلق موقعیت و سپس وا گذاشتن شخصیت ها به کنش و واکنش نسبت به آن و نسبت به یکدیگر است. در کمدی نمی توان اجازه داد که شخصیت ها برای خنداندن تماشاگر بازی در آورند. شخصیت ها باید به آنچه می کنند، اعتقاد داشته باشند. در غیر این صورت، صحنه زورکی و مصنوعی و از این رو غیر کمدی در خواهد آمد.”۴

اما “بزنگاه” چقدر این اصل را رعایت کرده و آیا صدمه دیدن بازیگر  کمدی جزو ابزارآلات این ژانر است؟

چارلی چاپلین می گوید: اگر شما کسی را هل بدهید و او به زمین بیفتد ولی صدمه  ای نبیند، کار خنده داری کرده اید ولی اگر کسی را به سختی به زمین بیندازید و مجروح کنید یک صحنه ی تراژیک به وجود آورده اید. صحنه ی کمدی هل دادن صابر و موقعیت تراژیک به زمین خوردن و مجروح شدن او، اتفاق خنده داری نیست. عطاران خود را متفاوت یافته و به گفته ی خودش خواسته از کلیشه در بیاید. ولی در هیچ کدام از گفت و گوهای اولیه به این نکته اشاره نشده بود. با صراحت تمام باید گفت عطاران ناخواسته متفاوت شده و او که طنز عطارانی را به مجید صالحی در هدایت سریال بی محتوای “سه در چهار” تزریق کرد، شجاعت این ریسک را نداشته است. او تنها با سفارش موضوع مواد مخدر به صورت ضرب العجل شروع به کار کرده و در ادامه، شکایات و نظرات  مردمی که معلوم نیست آمار به چه صورت از آنها گرفته می شود، به جهت گیری آن دخالت داشته اند. یکی از نکات مثبت کار استفاده از بازیگرانی چون مرجانه گلچین در نقش بهجت و غلامرضا نیکخواه در نقش توفیق بود. گلچین به خوبی از میمیک صورتش استفاده می کرد و نبودش در بعضی قسمت ها خلائی بود جبران ناپذیر؛ تماشاگر بیشتر به بازی عمه بهجت می خندید تا مسخره بازی مرجانه گلچین!!

در آوردن طنز، ساده نیست. وودی آلن می گوید که در کمدی “مسخره بازی در آوردن” بدترین کار ممکن است. کمدی مثل درام جدی متکی به “آدم های واقعی در موقعیت های واقعی” است. طنز نباید ساده لوحانه باشد، و با وجود وظیفه ی نقد جامعه و انتقادات اجتماعی/سیاسی/اقتصادی بر دوش او، نباید خسته کننده باشد که متأسفانه “بزنگاه” با هدف طنز “ساتیر” یا همان طنزی که جنبه های خنده آور آن ناشی از انتقاد های اجتماعی و اخلاقیست، ثبات نداشت و بسیار هم خسته کننده بود.

 

شبکه ی پنج «مأمور بدرقه»:

 

مأمور بدرقه در نظرسنجی تلویزیونی رتبه ی سوم را به دست آورد. این در حالی است که «روز حسرت» اول، «مثل هیچ کس» دوم، و «بزنگاه» رتبه ی چهارم را به دست آوردند. مأمور بدرقه با بازی تکراری سیروس گرجستانی، مهرانه مهین ترابی، بهاره رهنما، جواد رضویان و حضور محسن طنابنده یکی از ضعیف ترین ها بود. اما نظر سنجی تلویزیون که سریال ها را از نظر محبوبیت بین تماشاگران می سنجد به آن رتبه ی معمولی و سوم را داده بود. موضوعات خیلی به هم نزدیک بودند. دو سریال با موضوع “ارث” و سه سریال با موضوع “مواد مخدر” که این نشان دهنده ی نبود تنوع در کار است و در کل باید گفت سریال ها با توجه به سال پیش سیر نزولی را طی کرده اند. مأمور بدرقه موضوع حساس و بحث برانگیز مواد مخدر را دست انداخته بود و کسل کننده ترین به حساب می آمد. حضور بهاره رهنما در نقش دختر مهرانه مهین ترابی –با آن سن و سال و شمایل- توی ذوق می زد و اشاره به این که مادر در سن چهارده سالگی بچه دار شده اصلاً توجیح خوبی برای این انتخاب بازیگر نبود! ؛تنها شاید حضور تنابنده و رضویان (که همیشه خودش را تکرار می کند) سکوی سوم را برای این سریال به ارمغان آورده باشد. اگر نگاهی به پرونده ی سریال هایی که شبکه ی پنج برای ماه رمضان آماده ی پخش کرده بیندازیم متوجه افت کیفیت آثارش بعد از کارهای امیدوار کننده و در سطح خودش پرمخاطبی چون “پشت کنکوری ها” می شویم. مأمور بدرقه تنها سریالی بود که اکثر مخاطبان میلی به تماشای آن نداشتند و ساعت پخش آنرا زنگ تفریحی می دانستند برای خلاصی از دست تلویزیون!! امیدواریم این تجربه دیگر تکرار نشود.

 

شبکه ی دو «مثل هیچ کس»:

یک برداشت مدرن، و البته بی فایده و کار نشده از «پدر سالار». «مثل هیچ کس» امیدوار کننده شروع شد، بد ادامه داد و کلیشه ای تمام شد! داداشی بعد از فوت پدر، خانواده را سرپا نگه داشته، اوضاع خوب پیش می رود تا سرو کله ی دشمن قدیمی خانواده پیدا می شود. محمد باقر و کاظم تحت تأثیر حرف های تحریک کننده ی جلال، خواهان گرفتن حقشان اند. این درگیری ها که از نظر بقیه بی حرمتی به داداشی است ، باعث می شود بی بی دق کند و…

با توجه به زمانی که سریال در آن حال و هوا می گذرد، عروس ها و دختر های بی بی بسیار کم یابند! باید خیلی خوش بین باشیم که بتوانیم چند تا از این خانم های قانع و تارک دنیا پیدا کنیم که کل روزشان را در حیاط با سرگرم شدن به کارهای خانه می گذرانند. و مثل برده ی حرف شنو پذیرای همه نوع توهینی از آقا بالا سرشان هستند. نقش زن در این سریال محدود به بچه داری و نشستن در خانه و خاله خان باجی و دلسوزی کردن است. چرا ما همیشه باید پسرفت داشته باشیم؟ این همه تجربه ی سریال های بد تلویزیونی کافی نبوده که دیگر آنها را تکرار نکنیم؟

اهالی خانواده از هر فرصتی برای شوخی کردن و دست انداختن یکدیگر استفاده می کنند. این به حدی است که گاهی تماشاگر را خسته می کند و او را وا می دارد تا با ناباوری شاهد لودگی بیش از حد جمعیتی شود که با مسخره کردن یکدیگر، برای هم احترام قائل اند. بعد از «روز حسرت» ، «مثل هیچ کس» برای مخاطب جذاب تر بود. ظاهرا بعد از طنز های قوی، ملودرام هایی که با احساس تماشاگر بازی می کنند، پر بیننده تر اند. اما «مثل هیچ کس» در قیاس با «میوه ی ممنوعه» که سال پیش از همین شبکه پخش شد بسیار ضعیف تر بود.

 

شبکه ی یک «روز حسرت»

 

خیلی جالب است که تلویزیون فکر می کند سریال هایی که هنوز محوریت ماورایی دارند و مثل “آخرین گناه” و در ادامه “روز حسرت” به چشم برزخی اشاره می کنند، کارایی خودشان را دارند. البته اگر بخواهیم به ماوراء اشاره کنیم باید یادی هم از «او یک فرشته بود» و «اغما» بکنیم. کم نبود ایرادات شرعی و عرفی که به این نوع کارها وارد شد ولی مسئولان سیما باز هم بی تفاوت به کارشان ادامه دادند و اینبار به خیال ایدئولوژی های درست و با قابلیت نظر دادن یک نویسنده، دست به ساختن “روز حسرت” زدند. مسعود، فرزند خوانده ی خانواده ی سرمد با معصومه، دختری که او هم پدر و مادر ندارد، ازدواج می کند. خیلی نگذشته که نقص فنی اتوموبیل مسعود سبب تصادف شده و طی آن معصومه توانایی حرکتی اش را از دست می دهد. مسعود که کم کم نسبت به همسرش دلسرد شده به صورت غیابی زنی دیگر اختیار می کند. معصومه موضوع را می فهمد و همان شب از دنیا می رود. مسعود حالا تصمیم به طلاق دادن زن دوم خود که بار دار هم هست گرفته و…

این سریال زیاد از حد غرق در مانیفست های مذهبی بود و اگر پای صحبت تماشاگرانش بنشینید متوجه می شوید که وجه درام داستان بیننده را بیشتر جذب خود کرده تا بخش هایی که مربوط می شود به برزخ و چشم برزخی!

عادت شده که برای توجیه هر چیز پر سود و حرام، پسوند اسلامی به کار گرفته شود تا حلال شده و از گلوی اهلش پایین برود. مثلاً شیوه ی بانک داری اسلامی که در این سریال خیلی به آن اشاره نشده ولی مسأله ی اسکونت و قرض گرفتن پول توسط حاج رضا برای بیننده به مثابه ی تکرار است و مثل همیشه جوابی منطقی برای پاسخ سوالات او در کار نیست. بانک داری اسلامی هم پاسخی به این است که چرا کار بانک ربا نیست؟

 روز حسرت بدون در نظر گرفتن کارنامه ی کلی سیروس مقدم و با توجه به ساخت سریال مناسبتی برای ایام عید باستانی نوروز به نام «پیامک از دیار باقی» دومین کار موفق او بوده و این موفقیت را به خاطر  انتخاب تماشاگران به او اطلاق می کنیم چون همانطور که قبلاً ذکر شد رتبه ی اول به این سریال اختصاص داده شده است. این نکته را نباید فراموش کرد که مقدم با بازیگرانی کار می کند که قطب اصلی کارمی باشند. در آخرین کار او، “روز حسرت” حضور فرامرز قریبیان و افسانه بایگان که در پروژه ی قبلی هم با الوند همکاری داشته و به گفته ی خودش تنها با خواندن سیناپس کار را قبول کرده، به سریال جان بخشیده است-هرچند که دیگر قریبیان و بایگان نمی توانند تماشاگر را راضی کنند-. “روز حسرت” با تفکیک قهرمانان داستان به خوب، بد و مظلوم، خوب توانست ساختار دراماتیکی خود را حفظ کند. هر قسمت از کار با بهتی همراه بود که تماشاگر را مجاب می کرد تا قسمت بعد دندان روی جگر بگذارد. فلاش بک هایی که در “روز حسرت” زده می شد تماشاگر را به خنده وا می داشت؛ و این هم جزئی از ضعف ها بود که کار را غیر حرفه ای می کرد. تونی بیل-تهیه کننده، کارگردان، بازیگر- می گوید: “وقتی در فیلمنامه ای بازگشت به گذشته ای را می بینم، می فهمم که داستان دچار اشکال شده است، زیرا بازگشت به گذشته برای نویسنده ی مبتدی راه حل ساده ای به شمار می آید. داستانتان باید به صورت ماجرا بیان شود نه به صورت بازگشت به گذشته، مگر اینکه شما هم مثل وودی آلن در فیلم آنی هال یا مثل آلوین سرجنت در جولیا خلاق باشید. در غیر اینصورت از به کار بردن بازگشت به گذشته خودداری کنید.”۵

این سری از سریال ها هم به پایان رسیدند.اما انقدر ضعیف که خاطره ی خوشی از خود به جا نگذاشتند. یعنی سوژه ها انقدر کم و محدود اند و فیلمنامه نویسان انقدر درگیر سفارشی نوشتن اند که قرار نیست هیچ اثر قابل قبولی از تلویزیون برای مخاطبی که سریال ها را به طور جد دنبال می کند پخش شود؟ مشکل از فیلمنامه است یا کارگردان؟ پس چرا هیچ کس به فکر مخاطب نیست که برایش ارزش قایل شود و اثری قابل قبول ارائه دهد؟ سینما ها تعطیل می شوند تا تماشگران سریال ها و تله فیلم های درجه سوم تلویزیون را ببینند. تنها مقصر اصلی مسئولان سیما هستند که مخاطب را جدی نمی گیرند و باز هم بدترین ها را به خورد بهترین ها می دهند!

 

 

پا نوشت:

۱-عنوان مطلب برگرفته از نمایشی است به همین نام به نویسندگی علی نصیریان و کارگردانی خسرو شجاع زاده

۲- قسمتی از یادداشت رضا کیانیان در ماهنامه ی فیلم

۳-همان

۴-چگونه فیلمنامه بنویسیم: سید فیلد ترجمه ی عباس اکبری – مسعود مدنی

۵-همان

 

یک دیدگاه

  1. بهناز

    10/25/2008, 01:57 ب.ظ

    سلام. به نظر من این بار عطاران پرمحتوا تر از همیشه آمد تا با هم به مسائلی بخندیم که همه به آن می گریند مثل اعتیاد، مرگ پدر، فقر نسبی، طلاق…
    او چهره واقعی ما را به صورت طنز درآورد در صورتی که ما رد می کنیم که این بدآموزی دارد، آن بدآموزی دارد… با این حرفهامان داریم همه چیز را نابود می کنیم و طنز را می شکنیم؛ وقتی که مدیری سال ۸۵ با برره آمد، همه گفتیم بدآموزی دارد و شکستیمش ولی اگر کمی دقت می کردیم می دیدیم چهره ی ماست در قاب تلویزیون که به آن می خندیم…
    وقتی که عمه بهجت جلوی روی صابر طرفداری از برادرانش می کند و پشت سر با همسرش برای نانوایی نقشه می کشند، وقتی که در حین حرف های عاشقانه ی واهم فرزانه و کامران، ماهی ها می میرند…
    وقتی که درسا از همین کودکی خبر چینی را می آموزد و همه اورا به این کار تشویق می کنند، وقتی که نادر می گوید فردا ترک می کنم، پس فردا ترک می کنم و…
    باید خودمان را بیابیم و عطاران را دست کم نگیریم؛ این آغازی است برای بهتر شدن… برای طنزی نو

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد