آدم ها ، چیزها و چند چیز دیگر

, , ۳ دیدگاه

 

۱- ماجرای غریبی است ماجرای بنجامین باتن. مردی در هشتاد سالگی به دنیا می آید و در نوزادی می میرد. اما ماجرای غریب تر، حضور آن زیرنویس فیلم است که می آید و می رود و می گوید این نسخه تنها و تنها برای ملاحظه اعضای آکادمی اسکار است و من هزاران کیلومتر آن ورتر خودم را از اعضای مجازی آکادمی اسکار تصور می کنم.

 

۲- با شاگردانم در کلاس بحث می کنیم. می گویم در شرایط فرضی، اگر از یک اثر خارجی هر دو نسخه اصل و کپی آن موجود باشد کدام را انتخاب می کنند. می خندند. می گویند کپی را. دلیل واضح است. نسخه اصل چنان گران است که اصلا ارزش خریدن ندارد. چهل هزار تومان کجا و هزار تومان کجا؟ البته استثنا هم وجود دارد. برخی شان حاضرند برای هنرمند محبوبشان کمی بیشتر مایه بگذارند. باز هم تاکید می کنم برخی شان و برای معدود هنرمندان محبوبشان. همه اینها را با خنده می گویند. عادت کرده ایم هنر را ارزان ببینیم.

 

۳- در کاناپه فرو رفته ام. یقین دارم که بدترین حالت نشستن از منظر پزشکی است. خستگی نمی گذارد « منظر پزشکی » را چندان وقعی بگذارم. قرار است اختتامیه جشنواره فجر را نشان دهند. نشان می دهند. جایزه نمی دانم کدام بخش را نمی دانم فلان خانمی برده است. چیزی که از آن خانم به یادم مانده است مربوط می شود به گوشه سمت چپ کادر، نمای دور ، خروج از سن و صدای تشویق. همین. تمام. آقای جوان دیگری جایزه بخش دیگری را برده است. گویا جایزه مربوط می شده است به فیلم اولی ها و یا چیزی شبیه به آن. آقای جوان، کلاه بافتنی به سر کرده است، از آن ریش هایی دارد که فقط چانه را می پوشاند و شلوار جین پوشیده است و کتانی و عینکی با قاب تیره به چشم زده است. تعظیم بلندی می کند. نکته این جاست که درک تمامی این ویژگی ها در حداکثر دو ثانیه رخ می دهد. آن حالت نشستن و این درک سریع را باید از « منظر پزشکی » بررسی کنم.

 

۴- در دفترم نشسته ام. تلفن زنگ می زند.می گویند کسی آن ور خط منتظر است. صحبت می کنم : سلام. سلام دکتر … هستم.

چند روز پیش ترش، کسی آمده بود که سوالی بپرسد. مکالمه مان این گونه آغاز شد: سلام. سلام دکتر … هستم.

چند روز قبل تر از آن ، کس دیگری آمده بود. جمله دوم صحبتش این بود: البته می دونید بنده پزشک هستم.

چند سال پیش در همین شهر، گروهی از پزشکان ، مرکز تخصصی ای دایر کردند. چند سالی بعد، آن مرکز تقریبا منحل شد. گروه های مختلفی از آن پزشکان انشعاب کردند.

نمی دانم این قضیه را از « منظر پزشکی » بررسی کنم یا از منظر عدم وجود روحیه کار گروهی.

آخر- یک سال گذشته است. بر آرشیو فیلم های غیر اصل مان افزوده شده است. بر باد غبغب مان هم به واسطه وجود این آرشیوهای کامل افزوده شده است.

کار گروهی کرده ایم. سکندری هاِیی داشته است. هزار بیانیه صادر شده است. تهدید کرده ایم. یادداشت عاطفی نوشته ایم.

با یک پزشک کار کرده ایم با این تفاوت که این پزشک جز یک بار هرگز نگفته است سلام دکتر … هستم..

دوام آورده ایم. شکل گرفته ایم. خط و نشان کشیده ایم.

 

سال بعد سال بهتری است حتما.

 

 

۳ دیدگاه

  1. sara

    02/21/2009, 01:19 ق.ظ

    cheghad gozingooyeye in safhe ro doost dashtam,vaghean ziba bood 🙂 zemnan khoshhalam baz mese sabegh adambarfiha ro faal mibinam
    khaste nabashid

    پاسخ
  2. هادی علی پناه

    02/21/2009, 10:50 ب.ظ

    اره عادت کرده ایم کپی هنر را ببینیم می دانید چرا؟
    چون جوانک امریکایی یا فلان جای اروپا هر وقت عشق کند می رود سینما و فیلم های رنگ و وارنگ جدید را می بیند و حالا سالی از یکی دو فیلم لذت می برد و عشق می کند دی وی دی و حالا بلوریه یک فیلم را خریدار کند برای ارشیو کوچکش حالا دکتر عزیزم سینمایی نشان بدهید با تنور اکران فیلم های خارجی و داخلیش گرم باشد بعد خودتان می بینید که انهایی که می دانند هنر چیست چهل هزار که سهل است صد هزار هم برای خرید دی وی دی فیلم های محبوبشان خرج می کنند تا ارشیو کوچکشان را نو کنند

    ممنون از نوشته عالی تون لذت بردم از خوندنش

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد