زندگی در وقت اضافه

, , ۲ دیدگاه

:خیلی دیر شده بود برای این که بخوام تصمیم دیگه ای بگیرم.

همین طور که داشت به سفیدی دیوار رو به رویش نگاه می کرد دستش را روی صورتش گذاشت.

: تنها چیزی که توی این دو سال بهش فکر نمی کردم همین بود.

-: شما هنوز به من نگفتید که از من چه انتظاری دارید.

: فقط می خوام درباره چیزی که توی این چند ماه حواسمو جمع خودش کرده حرف بزنم.

سیگارش را از توی زیر سیگاری برداشت. پک سبکی به آن زد و به صندلی تکیه داد.

-: اهیم… گوش می کنم.

: خیلی وقت ها پیش می اومد که معنی رفتاراشو نمی فهمیدم. زیاد پیش می اومد که با خودم فکر کنم داره یه چیزی رو پنهون می کنه. همیشه دلگیر می شدم. و اون سعی می کرد مطمئنم کنه که چیز خیلی مهمی نیست.

×: آقای دکتر، شما تقریباً یک ساعت دیگه با اولین مراجعتون قرار دارید.

دستش را بلند کرد و با سر اشاره ای به طرف در شیشه ای اتاق کارش کرد.

بعد صندلی اش را به طرف دیوار شیشه ای اتاق چرخاند. به سیگارش پک های عمیقی زد. آب پرتقال اش را سر کشید و به صندلی اش تکیه داد.

/: من مراقب همه چیز هستم. تو لازم نیست نگران باشی عزیزم… منو ببوس!
: کاش حداقل بهم می گفتی این چیه  که داره تو رو می خوره از تو.

همان طور که زن داشت روی تخت طوری که صورتش رو به روی دیوار شیشه ای باشد می تابید نور توی اتاق کار مرد پخش شد.
-: آقای مهدوی! حواس شما با منه؟!! فقط پانزده دقیقه دیگه از وقت شما باقی مانده است.

در حالی که داشت به طرف میز کارش بر می گشت خاکستر سیگارش را توی زیر سیگاری تکاند. نگاه سردی به میز کار انداخت.

: بله.  حواسم پرت شد…خیلی اتفاقی فهمیدم. یه روز که خطشو دایورت کرده بود روی گوشیم. از آزمایشگاه زنگ زدند. رفتم اون جا. گفتم شوهرشم. کلی باهام حرف زدند و آخرش بهم گفتند که منم باید آزمایش بدم.

-: و جواب آزمایش شما مثبت بود؟

حالا کمی از هیجانی که چند لحظه قبل داشت کم شده بود. خودش را آرام روی صندلی جمع کرد. دستش را زیر چانه اش گذاشت و آرام به طرف میز کارش نگاه کرد.

: نه، این چیزیه که همه پزشکای اون جا رو متعجب کرده بود. ما توی این دو سال درست مثل زن و شوهرا با هم زندگی می کردیم.

-: و از روش های پیش گیری استفاده می کردید؟

از روی صندلی اش بلند شد. سیگارش را خاموش کرد. همین طور که داشت زیر سیگاری اش را توی سطل آشغال اتاق پشت دفتر کارش خالی می کرد پنجره اتاقش را باز کرد. با حوصله زیادی سرش را از پنجره بیرون کرد. نفس عمیقی کشید و آرام آرم به طرف میز کارش برگشت.

: همیشه! به اصرار اون.

-: شما شریک جنسی خیلی با انصافی داشتید. اما من به شما توصیه می کنم که مراقب رفتار جنسی خودتان باشید. آزمایش های خودتان را در دو دوره شش ماهه تکرار کنید. اگر مسئله خاصی پیش آمد می توانیم باز با هم صحبت کنیم. امروز وقت شما تمام شده است. من باید با مراجعه کننده بعدی صحبت کنم.

همین طور که به طرف میز کارش حرکت می کرد قاب عکس روی میزش را چرخواند . چشمانش را بست. از درب شیشه ای اتاق کارش به خانم منشی نگاهی انداخت.
: خانم. تا پانزده دقیقه دیگه مراجعه کننده بعدی رو می بینم.

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد