آرشیو ماهانه برای بهمن ۱۳۹۱

درباره‌ی پدیده‌‌ی «استقلال و پرسپولیس»

, , ۲ دیدگاه

مفهوم «هواداری» در معنای کلی‌اش بسیار زیبا و در عین حال تلخ است. بی‌اغراق می‌توان رابطه‌ی یک هوادار با تیم مورد علاقه‌اش را به یک «ریلیشن‌شیپ» بسیار شخصی توصیف کرد؛ با این تفاوت که هوادار، آگاهانه و به‌گونه‌ای تراژیک گام در یک رابطه‌ی یک‌سویه نهاده است. به این معنا که علاقه‌ی او کوچکترین تأثیری در سرنوشت و عملکرد کلی تیم محبوبش ندارد.

خواندن نوشته →

پرونده‌ای برای «پذیرایی ساده» (مانی حقیقی)

, , ۲ دیدگاه

مانی حقیقی مؤکدا خودش را روشنفکر می‌داند. اما سینمای او شباهتی با سینمای روشنفکرانه معمول ایران ندارد چون حاوی هیچ نگره روشنفکرانه‌ای نیست، و نیز دعوت‌ به هیچ فعلی. بیهودگی تم غالب فیلم‌هایش است. در…

خواندن نوشته →

مرور فیلم «نیمه ماه مارس»

, , بدون دیدگاه

معمولا فیلم‌های سیاسی کاربردی موقت دارند و زمانی به بازار می‌آیند که حداکثر کارکرد تبلیغاتی‌شان را داشته باشند و بعد از تمام شدن عمر کوتاه‌مدت‌شان هم به بایگانی تاریخ سپرده می‌شوند. اما داستان «نیمه ماه مارس» فرق می‌کند.

خواندن نوشته →

نگاهی به «دردسر پیری» ساخته‌ی رابرت لورنز

, , ۲ دیدگاه

آن‌چه باعث می‌شود ضعف‌های آشکار فیلم را با اغماض نادیده گرفت و فیلم را دوست داشت: رشته‌ی باریک و آسیب‌پذیری‌ست که به تبع حضور ایستوود (این اسطوره‌ی دوست‌داشتنی) بین این فیلم و فیلم فوق‌العاده زیبا و بسیار تلخ او (عزیز میلیون دلاری) ارتباطی برقرار می‌سازد؛ گویی این پیرمرد بد عنق دردسر پیری همان پیرمرد تلخ عزیز میلیون دلاری‌ست که اکنون از سوی دخترش بخشیده شده.

خواندن نوشته →

نگاهی به «هفت روانی» ساخته‌ی مارتین مک‌دانا

, , بدون دیدگاه

فیلم به یک بازی کودکانه شبیه‌ است. مثل کودکی خیلی از خود ما که خودمان را در قالب قهرمان‌های کودکی‌مان می‌دیدیم. لباس زورو می‌پوشیدیم و مثل گانگسترها عاشق اسلحه بودیم و ادای قهرمان‌های محبوبمان را درمی‌آوردیم. آدم‌های مک‌دانا دقیقاً چنین وضعی دارند. مثال می‌زنم:

خواندن نوشته →

یادداشت هوشنگ گلمکانی بر کتاب «کابوس‌های فرامدرن»

, , ۱ دیدگاه

قصه پر از جزییاتی که هم می‌شود سر کلاس درباره‌شان بحث کرد (مثل همه قصه‌های دیگر کتاب) و هم از آن نوشته‌هایی است که دوست دارم کسی را بنشانم و آن را برایش بخوانم. شاید خیلی‌ها خود را در لابه‌لای این قصه‌ها و آدم‌هایش پیدا کنند.

خواندن نوشته →

به بهانه اظهارات دبیر جشنواره فیلم فجر

, , بدون دیدگاه

  اوایل انقلاب این جمله شعاری در پلاکاردها و میتینگ‌ها و نشریات و اعلامیه‌های گروه‌های چپ، زیاد مورد استفاده قرار می‌گرفت: «کارگران جهان متحد شوید!» دیروز که داشتم حرف‌های صریح دبیر محترم «جشنواره فیلم فجر»…

خواندن نوشته →

به بهانه انتخاب فیلم‌های جشنواره فجر

, , ۱ دیدگاه

برخی از اعضای هیات انتخاب که اتفاقاً نزدیکی بیش‌تری با طیف سینماگران دارند، سعی می‌کنند قضیه را به شکلی دیگر مطرح کنند و با همان ادعای پوچ استقلال کامل، در محفل‌های خصوصی یک جور حرف می‌زنند و در مصاحبه با رسانه‌ها طوری دیگر. مثلاً علی معلم یکی از همین اعضا طی مصاحبه‌ای اعلام کرد «باید بگویم که با اعضای هیأت انتخاب راجع به کیفیت بحث و گفت‌وگو می‌کردیم و فیلمی که رای اکثریت را جلب می‌کرد به بخش مسابقه راه می‌یافت.»

خواندن نوشته →

درباره گزینش فیلم‌های مسابقه جشنواره فجر سی‌ویکم

, , ۳ دیدگاه

چهارپنجم خالی لیوان وضعیت غریبی است. عده‌ای «نخبه» به کنجی نشسته‌اند و با هزار مکافات به فیلم‌نامه‌‌ها پروانه ساخت می‌دهند و بعد همین نخبه‌ها همان فیلم‌ها را قابل‌نمایش نمی‌دانند. البته سال‌هاست به این وضعیت عادت…

خواندن نوشته →

حاشیه‌های انتخاب فیلم‌های مسابقه جشنواره سی‌ویکم فجر (۱)

, , بدون دیدگاه

فیلم‌های زندگی مشترک آقای محمودی و بانو (روح‌الله حجازی)، همه چیز برای فروش (امیر ثقفی)، گس (کیارش اسدی‌زاده)، این یک رؤیا نیست (محمود غفاری) و مهمونی کامی (علی احمدزاده) از جمله آثاری بودند که با وجود نظر مثبت تعدادی از اعضای هیات انتخاب با مشکل ممیزی روبه‌رو شدند و نتوانستند وارد بخش نگاه نو و سودای سیمرغ شوند.

خواندن نوشته →

نقدی بر مارجین کال (اخطار فوری)

, , ۳ دیدگاه

مارجین کال درست از همین‌جا آغاز می‌شود: از یک شب بیداری. شب نه‌فقط محملی زیباشناسانه برای روایت که عنصری بنیادین و شالوده‌ساز در چنین فیلمی است. شب غیاب روز است و غیاب همه‌ی آن صفت‌های وابسته‌ای که جزئی از «روز» این روزگار هستند؛ پویش و جنبش (بگو برای پوچ)، و هیاهو و سروصدا (بگو برای هیچ).

خواندن نوشته →