دو جوابیه به آقای زاهدی لنگرودی
تلنگر رفیقانه ... و اذان ظهر به افق تهران
رضا کاظمی ، پارسا بختیاری

متن نوشته آقای زاهدی لنگرودی را از اینجا بخوانید
تلنگر رفیقانه ات به جای بدی خورد
رضا کاظمی
تلنگر قاعدتا نباید دردناک باشد ولی اگر به جای بدی بخورد ( به چیزهای بد فکر نکنید مثلا فکر کنید به چشم آدمیزاد بخورد) می تواند خطرناک شود.
من پاسخی برای بسیاری از نظرات شما ندارم چون در هر حال نظر شما نسبت به من یا نوشته من است و در هر حال هر کس نظری دارد. مثلا نوشته ایدنظرات من هیستریک و موضع من فخرفروشانه است و خب من چه چیزی می توانم بگویم؟ این نظر شماست و لابد در سیستم ارزشگذاری غیر هگلی و احتمالا مارکسی یا فرانکفورتی شما هیستری و فخر فروشی امری منفی است در حالیکه من بدون اینکه خود را از این صفات مبرا کنم بخش بزرگی از آفرینش هنری و ادبی همه دورانها را مرهون همین صفات رذیله( از نظر شما) می دانم و نه در شعارهای مردم فریب توده پسندی همچون توفیق در خدمت خلق و توده است و از این جور مسایل . بگذریم.
نوشته اید من( رضا کاظمی) فیلمی در همین مایه ها برای ورکشاپ کیارستمی ساخته بودم. فیلم من نماهایی از پشت صحنه مستندی بود که درباره علیرضا هادی پور بازیگر شبکه استانی گیلان ساخته بودم و او ما را به پاتوق همیشگی اش برده بود و از قضا چون می دانستیم کیارستمی به زودی ورکشاپ اش را برگزار می کند فی المجلس از او خواستم با گذاشتن عینک دودی با کیارستمی شوخی کند. اتفاقا خود کیارستمی و احمد میراحسان این شوخی را بسیار پسندیده بودند. نمی دانم شما چرا برداشت توهین از آن نما کردید. بر فرض محال هم که توهین باشد اگر کیارستمی را تجسم روشنفکری ایرانی می دانید با شما موافق نیستم .
این فیلم را برای قضاوت دیگران برای دانلود میگذارم.( نسخه با رزولوشن پایین برای دانلود- حجم نزدیک به ۶ مگابایت – Zip) دانلود بفرمایید
جناب زاهدی! با نهایت احترام، من تردید دارم «آن دیگری» که از من بیشتر فیلم دیده باشد و کتاب خوانده باشد، شما باشید. شما نوشته ام را به تلافی جویی کودکانه ای خام دانسته اید ولی دست کم در همین یک سال گذشته بیست نقد از من در سه ماهنامه معتبر سینمایی(کلا چند ماهنامه سینمایی داریم؟) و شهروند امروز و … منتشر شده و فکر میکنم اگر شما آشنایی ندارید ولی دست کم زیادند آنهایی که نوع و محتوای کارم را می شناسند و بعید است با اینگونه انکار گرایی همه تلاشهای من متلاشی شوند. من درباره همان کیارستمی که استاد نامیدیدش نقدی در شماره بهمن پارسال مجله فیلم منتشر کردم که به خوبی بازگوینده میزان آزادگی ام در نوشتن و دوری ام از مطلق انگاری و جزم نگری است. آن مطلب و همه نوشته های منتشر شده ام تا به امروز شاید برخلاف آنچه مرا در تضاد با فلسفه مدرن خوانده اید شما را با نگاهی تازه روبرو سازد.
در هر حال من بنا ندارم به هر نقدی بر نقدهایم پاسخ دهم چون رفته رفته تعداد نوشته هایم رو به فزونی است و ترجیح می دهم انرژی و توانم را برای آفرینش هایی دیگر به کار گیرم نه به پاسخ گویی توانفرسای نقد دیگران. عمیقا باور دارم که هر اثری می تواند مورد پسند عده ای قرار نگیرد و هیچ اعتقادی به مجاب کردن دیگران ندارم و همینطور به شدت از مجادله با کسانی که می خواهند مرا مجاب کنند پرهیز می کنم. من به گفتگو در چارچوب یک متن اعتقاد دارم. یعنی اگر من از فیلم «اینجا تهران است صدای…» خوشم نیاید و آنرا توهین آمیز بدانم (گذشته از این که به نظرم از نظر ساخت و پرداخت هم فیلم بسیار ضعیفی است) در مقابل انتظار دارم اگر کسی نیتش ارائه نظری خلاف نظر من است و معتقد است فلان فیلم خوب است و توهین آمیز نیست نقد یا ستایش نامه اش را بر آن فیلم بنویسد و نه اینکه به تخریب نویسنده آن نقد همت بگمارد. مطمئنم که اگر خوب بنویسد و دیدگاهش را به خوبی تشریح کند خود آن نوشته، بهترین پاسخ خواهد بود .
شوربختانه هر قدر هم که می خواهم خوشبین باشم ولی نفرت در همه جای نوشته شما موج می زند. جدا از اینکه مرا خوار شمرده اید( و نظر لطفتان است) نوشته اید آدم برفی ها را از شماره نخست می خوانید و اضافه کرده اید سایت ساده ساختن و مطلب تویش انداختن که کاری ندارد!( چه کسی شما را مجبور به خواندن یک سایت ساده و تکراری و سخیف می کند؟ لعنت شیطان بر او !) من برخلاف شما جایگاه آدم برفی ها را چنین سخیف نمی پندارم و اصلا نسبت به اینکه این همه تلاش و زحمت ما برای ارائه مطالبی اریژینال و پیش گرفتن رویه ای خلاف رویه معمول و دزدانه copy/paste کردن چنین به تحقیر گرفته شود حس خوبی ندارم . ماهنامه اینترنتی آدم برفی ها هیچ کم از یک نشریه کاغذی ندارد . ماهنامه اینترنتی تا این پایه هدفمند و منظم و متشکل در حال حاضر وجود ندارد(نوع ماهنامه سینمایی اش که ابدا وجود ندارد). باور کنید همه شان را می خوانم. این جا از آن جاهایی است که اگر فخر در برابر انکار و تحقیر نفروشیم کم فروشی کرده ایم. همیشه این گزین گویه هژیر داریوش آن مرد بزرگ که سینمای ایران برای همه تلاشهایش مرهون اوست در گوشم زنگ می زند: « ما نمی خواهیم فروتن باشیم ،می خواهیم بهترین باشیم» و بدبختی در این است که این گزاره نمونه وار خطاب به مردی گفته شده که خالق بهترین اثر سینمای ایران تا به امروز ( البته از نظر من) می باشد: سازنده کندو، فریدون گله ( که نامش گرامی و ارجمند باد)
***
من هرگز نه سازنده آن فیلم کوتاه مورد بحث را می شناختم و نه تمایلی دارم که بشناسم. من فیلمی دیدم که از آن خوشم نیامد و خشمگینم کرد .شما که روشنفکر مدرنید از من می پرسید که به چه حقی خشمگین شده ام؟ خب من چه پاسخی برای تان داشته باشم خوب است؟ من برای حس و برداشت شخصی ام باید از چه کسی اجازه بگیرم؟ خیلی تلخ است که در بسیاری از آدمهای مدعی و منتقد اوضاع ،نیروی خوفیه ای خفته که فریاد را پیش از اراده به فریاد رهگیری و استنتاق می کند و خود نجوا و فریاد را که چه عرض کنم… . می دانید چه می گویم؟
من ننوشتم چون خشمگینم از ایشان تقاضا می کنم فیلمشان را بدهند نقد کنیم. شما کار من را سخت می کنید . جمله ها را در هم می ریزید و سبیتشان را تغییر می دهید.من نوشته بودم آن فیلم خنثی نبود و متاثر و خشمگینم کرد. نکته مثبتی که در فیلم دیده بودم را هم نوشتم.همین. و در پاسخ به دوست خوبمان داوود آتش که از همکاران بسیار دانای آدم برفی هاست هم نوشتم که صرف شناخت فرامتنی از فیلمساز نمی تواند توجیه گر فیلم موجود باشد و آن چه می بینیم آب در آسیاب مخالفان دگر اندیشی و روشنفکری ریختن است. و افزوده بودم اگر آن فیلم در دسترس باشد می توان نقدی کامل بر تک تک اجزای ان نوشت و به مباحثه درباره اش پرداخت.
نوشته اید «همپالکی هایتان» ، نوشته اید «لاف می زنید» نوشته اید «شک دارم که بدانی چه می گویی» و متاسفانه توهین هایی از این دست در نوشته تان زیاد است. برای اینها پاسخی ندارم چون لابد نظر شماست و من در تغییر نظر هیج کسی کمترین تلاشی نخواهم کرد.ماهیت هنر و فرهنگ، جاذبه و دافعه است. مشخصا از سوی شما در مورد کار من ( که شما حقیر می پندارید و دیگرانی بسیار آن را دوست دارند) و همکارانم ( که شما آنها را همپالکی خطاب می کنید) و پارسا بختیاری راد( همان سوسک که باید احتمال بدهید که ممکن است از شما بیشتر کتاب خوانده و فیلم دیده باشد) موج دافعه بیداد می کند.
وقتی کسانی که به قاعده نباید از کار من و ما خشنود باشند بی در نظر گرفتن موافقت عقیدتی یا مرامی شان با من و آدم برفی ها ، دست کم بر این تلاش فرهیخته وار در عرصه فرهنگ دست مریزاد می گویند، با انکار شما همه تلاشهای ما زیر سوال نمی رود ولی اعتراف می کنم که دلزده و خسته می شوم و خستگی بر جانم می نشیند. امیدوارم «همپالکی» های من از این همه لطف شما دلزده نشوند. تا به امروز حتی یک مطلب در آدم برفی ها به سفارش نوشته نشده و هر کس با هر دیدگاهی در آن نوشته است. مثال آن نقدهایی است که بر فیلم کنعان در این ماهنامه منتشر شد. من در ماهنامه فیلم نقدی مثبت بر آن فیلم نوشتم در حالی که در شماره پیش ماهنامه مان(آبان ماه) چند نقد منفی(گاهی خیلی منفی) در باره آن منتشر شد و این بیانگر عدم جهت گیری و خط دهی در آدم برفی هاست یا نقد مثبتی که همین شماره بر آواز گنجشک ها منتشر شده درحالی که من به هیچ وجه آن فیلم را دوست ندارم. بد نیست بدانید به خاظر همان نقد کنعان ، مورد شماتت چند نفر قرار گرفتم که: « این هم فیلم بود؟» . آنها دقیقا مثل شما بودند. کسی را به جرم بیان عقیده اش مورد مواخذه قرار می دادند به جای اینکه اگر نظر دیگری دارند آن را بنویسند. آنها دقیقا همان کاری را نکردند که شما در نوشته تان نکردید. ایرادهای من بر فیلم را نادیده گرفتید و به نقد من نشستید و از هیچگونه تخریبی هم فروگذار نکردید. من اگر جای شما بودم همان چند واژه رفیق و عزیز و … را هم نمی آوردم . کدام رفیق ؟ کدام عزیز؟آن هم پس از این همه توهین؟ شما به مصلحت ، از فیلمی که حامی خفقان است دفاع می کنید در حالی که محال است من دمی همنشین مصلحت شوم و یا به لطف روزگار تا به امروز ننشسته ام.شاید یادتان هست که استاد میراحسان دو فیلم از سه فیلمم برای ورک شاپ کیارستمی را سر به نیست فرمودند و من چه ها که با او و یارانش نکردم و در نمایش همان فیلم کذایی هم من حضور نیافتم. شما که شاهد مرافعه من بوده اید.
زیاد نگران دوستتان نباشید. این گونه فیلمها راه کارهای آینده ایشان را به خوبی هموار می کنند. تعجب می کنم که با این ساز و کار ساده در فرهنگ ایران آشنایی ندارید(حتما دارید).فیلم دوستتان در تخریب کسانی است که امروز مغضوب علیهم و گوشه نشین اند . از سوی دیگر مگر آدم برفی ها ( این سایت ساده درپیت با یک مشت مطلب انداخته شده در سایت توسط من و همپالکی هایم) خواننده و بردی هم دارد که اثری بگذارد؟ نه. خیالتان راحت باشد. دوستتان تشویق هم خواهد شد.
شکسته نفسی فرمودید و از دوست تان هم پوزش خواستید که به جای او دفاع فرمودید. نمایش بزرگ منشانه خوبی است ولی بعید می دانم هیچ کس در این دنیا از این همه دفاع مصلحت اندیشانه بدش بیاید.
پی نوشت:تکرار می کنم که اینجا «تهران است صدای…» از نظر من ( حق دارم نظر خودم را بگویم؟) فیلم سخیف و مزورانه ای است که به تخریب روشنفکران می پردازد و آنها را یک مشت آدم احمق بیکار مزخرف گویِ لعنتی نشان می دهد. بگذریم که در پرداخت ،بسیار ناشیانه و سردستی و خامدستانه است.
اذان ظهر به افق تهران
پارسا بختیاری راد
جناب زاهدی سلام و عرض تقدیر دارم. تقدیرم از شخص شما از حیثست که اهتمام و بذلتوجهی ویژهتان حداقل از جانب من بسیار جالبست. باور کنید اصلا و ابدا در پی جوابیه نوشتن به مطلب شما نبودم ولی فقط یک جمله توهین آمیز در آن سبب شد ساعتی از عمرم را تلف این کار کنم. همین که کامنت من (که نمایندهی نظر من نسبت به یک شخص خاص غیر از شما بود) بدان درجه شما را منقلب کرده که جوابیه بلند بالا برای آن نوشتهاید بواقع گواه این حقیقتست که ماهنامه اینترنتی آدمبرفیها (که به زعم شما یک سایت ساده ست که چند ده تا مطلب توش انداختهاند!) چندان هم بیاهمیت و ناچیز نیست و مخاطبانی همچون شما به مطالب آن در عمل بهسان چند مطلب توشانداختنی نگاه نمیکنند و برای مطالب توش انداختنیاش جوابیه قائل میشوند. نمیدانم چند نفر تا کنون برای این سایت مطلب نوشتهاند، و نمیدانم که این لفظ “چند دهتا مطلب توش انداختهشده” رابه چیز تعبیر میکنند؟. کار شما از این بابت شدیدا نقض غرضست که به سردبیر ماهنامه مذبور گلایه و مویه کردهاید که “چرا به سازندگان آن فیلم متلکپراکنی کردهست”؛ براستی شما در جوابیهتان به چندنفر از نویسندگان این ماهنامه متلک پراکنی کرده اید؟.
مگر شما نمیگوئید که سازندهی فیلم مذکور “به دیگران چه آسیبی رسانده؟ از کیسه بیت المال چند درم برداشته؟ مدرک دکتری برای چند لقمه نان جعل کرده؟ یا مسبب اندوه کسی شده؟ “… خب؟!، حالا مگر سردبیر این ماهنامه و شخص بنده چه گناهی کردهایم که نظرشخصیمان را دادهایم؟. نظر من در مورد نویسندهی آن وبلاگ همانست که خواندید؛ هنوز هم همان را میگویم. حال بنده که نمیتوانم بهسیاق گفتمان انتقادی شما، از شخصی که از خواندن سطرسطر مطالبش خوشم نیامده ، انتقاد (گزند، متلک، تیکه، اعتراض یا هرچی) کنم، چه کنم؟!. بماند که در این ده سال و اندی که در فضای سایبر حضور دارم ندیدم جایی به کامنت شخص دیگری جوابیه بنویسند(این هم از آن نکات جالب بود!). اصولاً در زبان انگلیسی کلمهی کامنت از حیث “شخصیبودنش” مورد توجهست؛ ادبیات کامنتنویسی به زبان غیررسمی نزدیکترست و بدین جهت با ادبیات نقدنویسی تباین دارد.(ضمناً ناصر ملکمطیعی هم چهرهای ماندگار و مثبت در سینمای ایرانست همچون محمدعلی فردین، تقی ظهوری، رضا ارحام صدر، وحدت …)
رفیق زاهدی(که این کلمهی رفیق چقدر مرا یاد آن چیز حالمبههمزن میاندازد!) بهراستی وقتی از فروغ نقل قول میکنید که “آه وقتی که سوسک سخن می گوید، چرا توقف کنم؟” توقع دارید من هم از حافظ نقل کنم که میفرماید “ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست”؟!. فکر میکردم شایستهتر از این حد باشید. میدانید، دیر زمانیست دورهی مخفینمودن خود پشت گفتمانی پاک و منزه و انبیایی و متعاقب آن تیکهپرانی و نیشخند و زهرخندزدن در لابلای خطوط آن گفتمان انبیایی به سر آمده و بدانجهت منسوخ گشته که حقیقتاً تابلوست و گلدرشت و ضایع!. انتظار از شما بیش از اینها بود.
به هرروی اگر سرسوزنی با دنیای نقد و نقدنویسی دمخور بودید، بهخوبی میدانستید که اصولا در نقد سینمایی (درهمه جای دنیا غیر از اینجا)، برخوردها معمولاً بدون تعارف و رودربایستیست و فقط در کشور عزیز ماست که فحوای کلام بیشتر منتقدان در نقد فیلم بدین شرحست که “آقای کارگردان، تصدقت شوم، الهی دورت بگردم، تو رو به خدا خواهشا فیلم ضعیف نساز!!.” و این برای مخاطبان جا افتاده ست که منتقد فقط باید فیلمسازان را حلواحلوا کند. ولی در بیرون از اینجا، برخوردها کاملا متفاوتست(صرفنظر از اینکه برحق بودهاند و یا ناحق). آنها میکوبند و سخت هم میکوبند؛ زهردار و گزنده!.
خیالتان راحت!، “اینجا تهرانست…” که سهلست، بگذارید چندمرحله بالاتر برویم. اگر تمام دنیا (از ژان لوک نانسی بگیر تا گدار، کوروساوا، تارانتینو، برتولوچی، آنجلوپولوس و…) جملگی سینمای عباس کیارستمی را متعالی بخوانند، بندهی حقیر در جوابشان میگویم سینمای کیارستمی (و نمونههای دسته چندمش شامل جلیلی و قبادی و پناهی)برایم پشیزی ارزش ندارد و اصلاً سینما نمیدانمش (معهذا از شخصیت شخص کیارستمی خوشم میآید نه از فیلمهایش). برای من فیلم “آرامش در حضور دیگران” یک فیلم ضعیف و سخیفست و تنگنای امیرنادری فیلمی معمولی!. این نظر شخصی منست و یقین بدانید در دفاع از نظرم دربارهی فیلمهای مذکور، از سطور متن سردبیر ماهنامه در نقد آن فیلم کوتاه کذایی، خیلی تندتر و جسورانه تر عمل میکنم. مثلاً میگویم کیارستمی نه تدوین میداند و نه فیلمبرداری و عمدهی فیلمهای موخرش هم فقط یک ژست لوس هستند و نه چیزی دیگر!. و آرامش در حضور دیگران هم فیلمی حقیقتاً شعاری و لوس با نمادهای ضایع و بازیهای ضعیفست. بیاید دچار این آفت و بدعت مضحک نشویم که نقد برنده و چالشی را بدینجهت کنار گذاریم (بخوانید سانسور کنیم) که فیلمسازی در شرایط سخت کنونی امریست بس دشوار و لذا همینکه شخصی در این وضعیت فیلمی ساخت، باید دستش را هم بوسید و به سبب این کار جسورانه و متهورانهاش! تقدیرش هم کرد!. خیر!؛ بنده اهل دستبوسی نیستم و نخواهم بود و فیلم بهدید خودم ضعیف را فارغ از جبر جغرافیایی نقد میکنم.
موید باشید. پارسا بختیاری
(پ.ن: امید دارم دوستان جسارت و توهینهای! من را به چند فیلم اساتید کیارستمی و نادری و تقوایی بر من حقیر ببخشایند.)
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



wryw
t22wetwetw