منعِ رطب خورده

 

سایت آدم برفی ها را از همان نخستین روزهایش می خوانم و رضا کاظمی را یک باز از نزدیک دیده ام و فیلمی که او در ورکشاپ چای استاد کیارستمی پخش کرد که از قضا کاملاً شبیه فیلم «اینجا تهران است…» بود، خوب به خاطر دارم. وقتی مقاله ایشان (رضا کاظمی عزیز) را با عنوان یادداشت و نقد بر جشنواره فیلم کوتاه دیدم و خواندم، از هم رایی که در مورد کلیت جشنواره با او دارم خرسند شدم، اما زمانی که زمان اظهار نظر درباب برخی فیلمها رسد که اتفاقاً من هم دیده بودم و درباره همان ها همان نظرات را نداشتم، از نظرات هیستریک و موضع فخرفروشانه ایشان دلم گرفت. حال خطاب به خود وی به عنوان یک جوان مثل خودم می نویسم، که درباره فیلم «اینجا تهران است…» از یک جوان دیگر مثل خودمان کمی بی انصافانه نوشته است. شرمسارانه باید بگویم که بر این باورم که هنوز نیاموخته ام مودب، راه و رسم قضاوت درست را، پس کمتر قضاوت کرده و از آنچه می خوانید، به دل نگیرید، چون تنها نظرات شخصی این کمترین است.  و البت که امید دارم این چند سطر در سایت آدم برفی ها منتشر شود؛ اگرچه بنا به رسم مرسوم پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد در نشریات که تاکنون بر قرار است، سایت آدم برفی ها هم بر این باور است که: «نظر مندرج در هر نوشته مربوط  به نویسنده است و بمنزله دیدگاه آدم برفی ها نیست. آدم برفی ها مسوولیتی درباره محتوای نوشته  ندارد و جوابیه ها را به شرط ادب منتشر خواهد کرد» رسم ادب را در آنچه از این قلم بر آمده مراعات کرده ام. آنچه در «» آمده از این کمترین نبوده و بیشتر نقل قول از خود سایت آدم برفی ها و مقاله آقای رضا کاظمی است.

آقای رضا کاظمی با اینکه مقاله شما «بیانیه خود شیرین گر و بسیار توهین آمیزی در قبال مساله» جوانهای فیلمسازی بود که اعتقاد دارید «نوپا و بی امکانات» هستند هنوز، اما آنجا که رسم الخط جشنواره و مضحکه این گونه مراسمات را عیان می ساخت و بر آنها شجاعانه می تاخت، برایم دلنشین بود.

اما برایم جای سوال است که چه طور حرفهای خودتان را نقض می کنید؟! اگر این سینما آماتور، و جوانهای آن باید باشند، تا جایزه بگیرهای حرفه یی از رو بروند و حضورشان کمتر باشد، پس باید آثار آن جوانها اشتباه هم داشته باشد دیگر و اگر می نویسید و متاسفانه هر نوشته خام و توهین آمیزتان را منتشر هم می کنید که: «فیلمی پرگو ، بدساخت و سهل انگار در طرح داستانی روبروییم که هنوز در تقابل دوتایی شهر و روستا و همدلی با آقای هالو درجا می زند» خودتان در نقد نویسی به شیوه دهه ۴۰ درجا نزنید. دوران منطق هگلی هم گذشته و جهان با منطق نسبی گرای فازی تبیین می شود. شما چطور اینقدر قاطعانه سر در پی سربه نیست کردن اثری «آماتور» از جوانی نو آمده دارید؟ العجب.

جالب اینکه، پس از آنکه مطلب کوتاه شما درباره فیلم مذکور تمام می شود، در بخش نظرات در پاسخ به جوانی دیگر (به جوانی خودتان) باز از کوره در می روید که: «فیلم پر از تاویل ها و نشانه های سطحی از/بر روشنفکری است. کاملا توهین گر است و اگر دوست فریدون جیرانی هم بگوید او روشنفکر است و چون از روشنفکری و مدعیانش خسته می شود «مرگ تدرجی یک رویا» را ساخته آن وقت تکلیف چه می شود؟» و با این کار پای مسائلی فرامتنی را وسط معرکه ای می کشید که بیخود در متن آن قرار گرفته اید؛ اینطور متلک بار حرف زدن و نوشتن و متاسفانه در هر جایی منتشر ساختن صحیح نیست، هست؟

آقا از آن بالا بیا پائین و یک نگاهی به کف پای مبارکتان هم بکن. واله شاید آدمهایی باشند که از جنابعالی بیشتر فیلم دیده باشند و بیشتر کتاب خوانده باشند و بیشتر نقد نوشته باشند و نهایتاً بیشتر دانسته باشند که هرچه بیشتر بدانند، قضاوت دشوارتر است. آنوقت است که دست هنگام نوشتن: «تقلیل مناسبات تهران به یک روستا و نشانه های متعدد فیلمفارسی وار و قضیه بی هویتی پسر محمد مکانیک» خواهد لرزید و زبان در کام خشکیدن می گیرد و تامل بیشتری طلب می کند هر نگره؛ آنوقت آدمی آن بالای بیدرکجا نمی نشیند و به خود اجازه نمی دهد بنویسد: «من از یک گفتگوی خوب و جانانه با سازنده محترم آن فیلم استقبال می کنم.اگر لطف کند و فیلم را در اختیارم بگذارد می توانیم به تفصیل و فریم به فریم درباره اش صحبت کنیم و با ایشان هم به مباحثه بنشینیم.به هر حال میان آن همه فیلم خنثی در جشنواره این فیلمی بود که در یادم ماند . چون این فیلم خنثی نبود و مرا متاثر و خشمگین کرد.» شما مگر که هستید که اینطور «خشمگینانه» تقاضایتان را مطرح می کنید؟ مگر یک سایت ساده تاسیس کردن و چند ده تا مطلب توش انداختن اینروزها خیلی دشوار است و یا توان نابی می طلبد یا شما با این کار آسانتان شاخ غول شکستید که چنین بر صدر نشانده خودتان را، همپالکی هایتان را، و حکم صادر می کنید و فارسی را نیمه انگلیزی و نیمه فرنگی لاف می زنید که روشنفکرید؟ دست بردار رفیق رضای عزیز.

جوانی مثل خودت، مثل من، مثل هرکه که این سن را دارد و همین حقوق را دارد. فیلمی ساخته که نه از آن منفعتی برده و نه آسیبی به کسی رسانده. آنوقت شما با عبارت«چه مرد هزار چهره مهران مدیری، چه مرگ تدریجی.. جیرانی و چه کارهایی از قبیل «اینجا تهران است صدای…» همه در نهایت نه به نقد روشنفکری که به باتومی در دست… ختم می شوند.» وی را با دلالها و پا اندازهای کاسب کار مقایسه می کنید که از خیانت به اندیشه، توشه معاش خویش انباشته اند؟ این اگر کاملاً غلط نباشد که هست، قضاوتی خطرناک است! بوی تکروی و تک انگاری از آن بر می آید که نباید در اندیشه شما آن باید.

رفیق شفیق تقریباً همشهری من، رضا کاظمی عزیز؛ وقتی می نویسی شک ندارم. شک دارم که بدانی چه می گویی، تو بنیان اندیشه و فلسفه مدرن را که بر شک است (کمی به شیوه خودت برایت بنویسم) نفی می کنی و آنگاه به قضاوت درباب اثری نه چندان جدی می نیشنی و با سخت ترین عبارات و سنگین ترین پتک ها بر فرق سر فیلمسازی می کوبی که اندیشیدن را به هجو گرفته یا می خواهد فلان کند که تو خود در آغاز کرده یی؟ رفیق تو خود رطب خورده یی، منعش مکن!

نتیجه نظر شما این شده که خواننده ای گمراه شود و به خود اجازه دهد بنویسد: «من این فیلم اینجا تهرانست رو ندیدم ولی می تونم حدس بزنم چه چیزیایی توش هست.» آیا اینچنین بود برادر؟ هدف را گم نکرده ای؟ این آخری را هم برای پارسا که قضاوت کور بالا را انجام داده و در پیام خود زیر مقاله منتقدانه شما نوشته: «این آقا خیلی دنبال اینه که بگه منم هستم!» می نویسم از قول فروغ که: «آه وقتی که سوسک سخن می گوید، چرا توقف کنم؟» فرضاً (فرض محال که محال نیست) کارگردان عزیز فیلم «اینجا تهران است…» (نه به لهجه ناصر تو فیلمفارسی ها، مثل آنکه پارسا نوشته) می خواد عرض اندامی کند، چه اشکالی دارد؟ به دیگران چه آسیبی رسانده؟ از کیسه بیت المال چند درم برداشته؟ مدرک دکتری برای چند لقمه نان جعل کرده؟ یا مسبب اندوه کسی شده؟ وی تجربه یی انجام داده با اشتباهات رایج در حوزه ای از هنر به نام سینما، همین. ما مدعیان چرا گریبان وی را گرفته و زبان به دشنام بر او گشوده ایم؟ نمی دانم.

دوست داشتم و بهتر می بود هم این نوشته نمی شد. امیدوارم نه فیلمساز آن اثر به قول رضا: غیر خنثی این جسارت را برای دخالت بنده در مبحث ببخشاید و هم رضای کاظمی عنایت کند که نظر نگارنده، تلنگری رفیقانه بوده، نه جدالی دشمنانه. از تو خواننده محترم هم نشستی به خواندن این نوشته، پوزش که طولانی شد کلام. امید بی حاصل نبوده باشد.

 توفیق خدمت خلق است

ahmadzahedi@gmail.com

احمد زاهدی لنگرودی

 تهران- جمعه ۸/۹/۸۷

 برا ی مطالعه یادداشت و نقد رضا کاظمی بر جشنواره فیلم کوتاه رجوع کنید به:

http://adambarfiha.com/?p=635

 

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید