سه حکایت برای گروه سنی جیم
این سه داستانک طنز کوتاه را برای رفع کسالت بخوانید
امیر آل بویه


داستان قبل از خواب برای کودکان
تو یه شب تاریک و توی یه جنگل تاریک یه کلبه چوبی بود که درش جرجر صدا می خورد
البته هنوز بقایای این کلبه پشت خونه هاجر هست و صدای جرجر هم ربطی به بارون نداره…یعنی هیچوقت نداشته و همیشه این صدا اشتباها صدای بارون تلقی می شده!
تو این کلبه یه پیرمرد و دو پیرزن زندگی می کردن(به دلایل شخصی پیرمرد)
هر شب وقتی شب از نیمه می گذشت یه گرگ وحشتناک میومد خونه شون و یکی از بچه هاشون که نمی خواست بخوابه رو میخورد…
بعد از چند سال پیر مرد رو کرد به پیرزنها و گفت بچه هامون دارن تموم میشن
باید یه فکری کنیم تا این گرگ رو بکشیم
بعد از کلی همفکری اونا به آخرین بچه شون یه عالمه سیانور تزریق کردن و دادن گرگه بخوره…
حالا بخواب کوچولو وگرنه گرگه میاد چشماتو در میاره و تیکه تیکه می خورتت!تازه اگه گرگه هم نیاد من بهت سیانور تزریق می کنم…پس بخواب شایدخوابهای قشنگ ببینی!
***
واق واق
تعطیلات آخر هفته رو میریم شکار،موافقی سزار؟
- واق…
- اونجا میتونیم یه عالمه خرگوش بگیریم،مگه نه؟
- واق…
- همبرگر هم میبریم ،می دونم که دوست داری ،نظرت چیه؟
- واق…
- اونجا یه سگ تازی هم هست،میتونین یه عالمه با هم بازی کنین ،مگه نه؟
- واق…
- میدونم که موافقی!میدونم…
- واقعا عالیه پدر! ولی لطفا بعد ازین حرف من رو قطع نکن!
***
جاودانگی
پیرمرده به من گفت اگه آب حیات رو بخورم جاودانه میشم
من به حرفش گوش کردم و آب حیاط رو خوردم
هنوز پیر نشدم تا بفهمم جاودانه ام یا نه…
اما دکترا میگن به زودی بیماری انگلی من خوب میشه!
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



واقعا عالی بود البته اولی و دومی بهترن …