نقدی بر طهران تهران
سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست
آریان گلصورت


…
طهران : روزهای آشنایی (داریوش مهرجویی)
داریوش مهرجویی دیگر به مرحلهای رسیده که یک فیلم سفارشی برای شهرداری طهران را به چنین اثر مفرح ، انسانی و بی نقصی تبدیل میکند . مهرجویی دهه ۸۰ ،دارد به معنای واقعی کلمه فیلم سرحال میسازد که زندگی درآن جریان دارد و در این مسیر هم هرعنصر زائدی که ممکن است به روح زندگی فیلماش ضربه بزند را از سر راه بر میدارد. فیلم با خرابی سقف خانه آقا حبیب و اهل و عیالش شروع میشود، آن هم تنها چند لحظه مانده به تحویل سال جدید . همین خانه خرابی میشود توفیق اجباری برای خانواده آقا حبیب که هم گشتی در طهران بزنند و هم شب را در یک پانسیون شیک افراد سالمند بگذرانند و دست آخر هم به همت دایی بابا ( با بازی علی عابدینی که انگار نماینده خود مهرجویی است در فیلم) و دیگران خانهشان بازسازی شود. آقا حبیب هم طی این گشتوگذار به جهان بینیای میرسد که دیگر سقف خراب خانه از یادش میرود ( تو پانسیون به همسرش که نگران خانه است میگوید: حالا خونه یا ریخته یا نه و بعد با خیال راحت به مبل تکیه میدهد) به زندگی در« لحظه» ایمان میآورد: « دیشب کجا بودیم و امشب کجا» و به این نتیجه میرسد که «چرا باید اینقدر دنیا را سخت گرفت ؟» و«مگر ما چند بار زندهایم ؟ به شخصه از فیلمهایی تا این حد مثبتاندیش دل خوشی ندارم اما حکایت فیلم مهرجویی چیز دیگری است که هم مثبتاندیشی حاکم بر آن تحمیلی به نظر نمیرسد و هم آن «هپی اند» انرژی بخشاش . نکتهاش همان واقعی بودن و نگاه به دور از ریا و خالصانه مهرجویی است که در فیلمش هم حاکم است . مهرجویی به چنان درجهای رسیده که بهتر از هر کس دیگری بلد است فیلم سرحال و انرژیبخش بسازد و خوش به حال ما که توفیق این را داریم یکی از بهترینهایش را اول سالی و در ایام نوروز ببینیم . فیلم پر است از گشتوگذار در مکانهای مختلف طهران . از کاخ گلستان تا برج میلاد وهمین که داریم مثلا تالار آینه کاخ گلستان و دیگر قسمتهای چشم نوازش را که در لنز داریوش مهرجویی زیباتر هم شدهاند نگاه میکنیم و با معمارهای بناهای مختلف طهران آشنا میشویم ( مهرجویی که اینقدر دغدغه ساختن دارد باید هم تا این اندازه به نام معمارها علاقهمند باشد) شاهد پرسه زدنهای با مزه نیکی نصریان و برادرش در محوطه کاخ گلستان و قضیه قهر و آشتی پرویز نوری و همسرش هم هستیم که یک جورایی چاشنی سفر توریستی ما در دل طهران هستند. اینجا دیگر از آن تهران پر استرس خبری نیست ، طهران مهرجویی زیباتر و دلنشینتر از آنی است که تا حالا سراغ داشتهاید . طهران مهرجویی یک جور آرمان شهر است که انگار مردم در آن منتظر بهانهاند تا آواز بخوانند و دست بزنند. طهرانی که زن و شوهرش آنقدر لطیف و بیدغدغهاند که به خاطر رنگ شال گردن با هم قهر میکنند و بعد طی یک فرآیند مشاعره بامزه با هم آشتی میکنند . طهرانی که دکترش هم طوری رفتار میکند که انگار هیچ مرض بیدرمانی در این دنیا وجود ندارد . این وسط هم اگر کسی بخواهد همهاش غر بزند و بهانه بیاورد کمتر از بقیه بهش خوش خواهد گذشت. «طهران: روزهای آشنایی» از لحاظ اجرا هم جزو بهترینهای مهرجویی است . مهرجویی مثل همیشه در سکانسهای شلوغ مسلط است و با استادی تمام ریتم مستندگونه به فیلمش بخشیده است . فیلم در رعایت جزئیات نیز بی نظیر است. مثلا یکی از بچه ها غذایی که ظاهر عجیبی دارد را دوست ندارد و ترجیح میدهد پاستا که ظاهری آشنا دارد را بخورد یا وقتی خانواده آقا حبیب وارد اتاق پانسیون میشوند حبیب از سبد میوه موز را برمیدارد و نه میوهای دیگر را . جزئیاتی به ظاهر بیاهمیت که خیلی به درست درآمدن و واقعی بودن فیلم کمک کردهاند . مهرجویی خیلی خوب این جمله ارنست رنان را درک کرده و در فیلمش به کار گرفته : « سعادت دیگران ، بخش مهمی از خوشبختی ماست » و اگر در «مهمان مامان» تلاش برای رسیدن به همین سعادت جمعی را در محدوده یک خانه تعریف کرده، حالا در «طهران: روزهای آشنایی» آن را در دل جامعه تعریف میکند . «طهران: روزهای آشنایی» نتیجه نگاه فیلمسازی است که بعد از ۷۰ سال زندگی سرد و گرم روزگار را چشیده و گوهر زندگی را شناخته و حالا دارد سخاوتمندانه راه و روش درست را پیش روی ما میگذارد . حالا ما چقدر حواسمان هست دیگر دست خودمان است.
تهران : سیم آخر ( مهدی کرم پور )
«تهران : سیم آخر» قرار است نشانگر نگاه نسل جدید به تهران و زندگی در آن باشد. اما تبدیل به فیلمی شتابزده با دیالوگهای به شدت شعاری و شخصیتهای سطحی شده که وجه اعتراضیاش هم آن تاثیرگذاری لازم را ندارد . ما عادت کردیم فیلمهایی که آیه نحس میخوانند و ظاهری تلخ دارند را به واقعیت نزدیکتر بدانیم . اما واقعا صرف تلخ و اعتراضی بودن کافیاست ؟ فیلم قصد دارد در مدت زمانی کوتاه انواع و اقسام مشکلات جوانان امروز را بررسی کند . از مجوز نگرفتن کنسرت موسیقی تا عدم درک صحیح از جانب والدین و ترک مملکت . همین کلیگویی در وقت اندک باعث شده تا فیلم به شدت به سمت شعارزدگی برود و حاصلش بشود دیالوگی مانند «زندگی کنید، اما پهلوون باشید» که حتی برای یک فیلم ۵ دقیقهای هم شعاری به حساب میآید اما از اینها که بگذریم فیلم یک کلیپ پایانی جذاب دارد که کارگردانی خوب کرمپور در آن مشهود است و قبل از آن هم یک مسابقه ماشین در شهر که تدوین موازی شده با یک بازی کامپیوتری ماشین در شهربازی که به خوبی پرداخت شده است. «تهران : سیم آخر» اگر مدت زمان بیشتری داشت یا در همین مدت به شخصیتهای کمتری میپرداخت و کمی از نگاه محافظهکارانهاش کم میشد حتما فیلم بهتری از آب درمیآمد .
طهران، تهران
«طهران،تهران» به سفارش شهرداری تهران ساخته شده است . فیلمی که قرار است ماجراهایش در دل تهران بگذرد و این شهر شخصیت اصلی فیلم باشد. داریوش مهرجویی، سیفالله داد و مهدی کرمپور به نمایندگی سه نسل متفاوت قرار بود سه اپیزود برای فیلم بسازند که متاسفانه با مرگ سیفالله داد تنها دو اپیزود ساخته شد . شاید اگر اپیزود دیگر فیلم هم که قرار بود مرحوم سیفالله داد بسازد ساخته میشد این تفاوت فاحش نگاه که حاصل جهانبینی متفاوت دو کارگردان از دو نسل متفاوت است پیش نمیآمد و با فیلم متعادلتری روبهرو میشدیم . تا همینجا البته این دو فیلم متفاوت خودش نشانگر دیوانهوار بودن تهران و شرایط زندگی در آن است . در فیلم اول هرچه قدر مهرجویی از دلپذیر شدن هوا حرف میزند، اپیزود دوم میخواهد بگوید « هوای اینجا داره خفهام میکنه » .
منبع: تهران امروز
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



بدون دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید