گفتگو با ورنر هرزوگ

 

ورنر هرتزوگ که به شکل غیرمنتظره‌ای در ده سال اخیر در قلب هالیوود، در شهر لس‌آنجلس مشغول کار و زندگی است در این مصاحبه مثل همیشه با هیجان تمام به درگیری‌های ذهنی و ضد هالیوودی خود اشاره می‌کند.

 

-          از زندگی در لس آنجلس راضی هستی؟

 

-          بله. برای من لس‌آنجلس یک شهر آمریکایی به تمام معنی است، اصلا هم این احساس من ربطی به زرق و برق هالیوود ندارد. ولی وقتی از این زاویه نگاه کنیم که همه اتفاقات دنیای مدرن از این شهر شروع شده، آن‌وقت است که می‌توانیم راجع به لس‌آنجلس قضاوت متفاوت داشته‌ باشیم.

 

-          آیا وقتی با بازیگری هم‌چون کلاوس کینسکی کار می‌کنی در فکر این هستی که ظرفیت‌های جسمی و روانی خودت را محک بزنی؟

 

-          من مطلقا هیچ علاقه‌ای به روانشناسی ندارم.

 

-          چرا ؟

 

-          برای این‌که به این نتیجه رسیدم که به زیر ‌ذره‌بین بردن شخصیت انسان‌ها بدترین اتفاقی است که دنیای معاصر مرتکب آن شده است. روانشناسی یعنی انداختن نورافکن بر روی همه زوایای تاریک روح بشری و این به مثابه این است که چهارگوشه یک خانه را چراغانی کنید. با آن کار، خانه دیگر محل مناسبی برای سکونت نخواهد بود. با مشعل روانشناسی به درون روان انسان‌ها رفتن به تخطئه زندگی در نفس وجود انسان می‌رسیم.

 

-          بیش‌تر قهرمانان فیلم‌هایی که ساختی به فکر غلبه کردن بر قدرت جاذبه زمین هستند. آن‌ها شخصیت‌هایی هستند که جنون خودبزرگ‌‌بینی دارند. آیا این درست است که هنرمندان باید درجه‌ای از این جنون خودپرستانه را در خود داشته باشند تا بخواهند و بتوانند سرآمد دیگران باشند؟

 

-          در نوجوانی دلم می‌خواست که قهرمان پرش اسکی جهان بشوم؛ ولی بعد از حادثه‌ای که برای دوستم اتفاق افتاد آن ‌را از سرم بیرون کردم.  ولی درست است، بدون شک فوق‌العاده خواهد بود که آرزوی پرواز کردن داشته باشی و بتوانی پرواز کنی به سمت بالا، بالاتر از همه.

 

-          از پس قدرت جاذبه برآمدن در فیلم‌هایت شاید به این نکته نیز اشاره می‌کند که می‌خواهی مرز بین واقعیت و تخیل را در هم بریزی!

 

-          این می‌تواند فقط یک برداشت خشک از قضیه باشد. اما در فیلم‌های مستند و یا داستانی‌، در لحظاتی می‌شود که آدم واقعیت‌ها را پشت گوش بیاندازد.  چون‌که دلیل و مدرک واقعی می‌تواند همه حقیقت نباشد. معمولا واقعیت‌ها درون‌شان توخالی است. من همیشه اذعان کردم که رسیدن به لایه‌های عمیق‌تر حقیقت محتاج است باید به تدارک ترفندهای خلاق‌تر اندیشید.

 

-          همیشه از اصطلاح حقیقت اشراقی حرف می‌زنی، آیا این یک تکه‌کلام مذهبی است؟

 

-          به نوعی می‌شود ردپایی مذهب و نوعی از عرفان مسیحی اواخر قرون وسطی را در آن پیدا کرد، ولی من می‌خواهم قید مذهب و عرفان را بزنم، چون این‌طور چیزها به‌سرعت ما را می‌‌برد به آب‌های گل‌آلود ناشی از عرفان بازی‌های اواخر قرن بیستم، پدیده ترسناکی که هیچ ربطی به دنیای معنوی ندارد و سرانجام این‌طور دیدن دنیا، ما را می‌کشاند به اتفاق ناگواری که در فیلم آواتار صورت گرفته است. آواتار یک نوع عرفان شیک شهری است در لباس افسانه‌های جن و پری این فیلم با این تصویر رمانتیکی و ایده آلی که از طبیعت می‌دهد دل و روده ام را به هم می‌ پیچد. ولی خوب تکنیک‌های دیجیتالی‌اش عالی است من خیلی به تکنیک‌های کامپیوتری ارادت دارم چون بلافاصله می‌توانند هر تخیلی را برای آدم در شکل سینمایی‌اش تهیه کنند و فیلم آواتار کارهای زیبایی در این زمینه انجام داده  ولی آن موجودات فسفری که به هر طرف پرواز می‌کنند و روی شانه آدم می‌نشینند، دیگر کم مانده در قلعه را از جا بکنند!

 

-          می‌توانی زندگی و دنیای فیلم‌سازی‌ات را توضیح بدهی؟

 

-          توضیح فعالیت‌های سینمایی‌ام بیرون از فیلم‌هایم غیر‌ممکن است، برای من فیلم ساختن عادی‌ترین و طبیعی‌ترین عملی است که از من سر می‌زند  دست خودم هم نیست. بلافاصله پس از ساختن یک فیلم، پروژه بعدی مثل بختک به من می‌چسبد. باید با آن حسابی به کلنجار بیافتم تا بتوانم از ذهنم بیرونش کنم و به فیلم تبدیلش کنم.

 

-          خوشحال می‌شوی اگر یک روز این بختک‌ها دست از سر تو بردارند؟

 

-          من هیچ موقع این سؤال را از خودم نکردم، من به اندازه چهل سال دیگر، داستان برای کار کردن دارم. غلو هم نمی‌کنم. راستش شاید دارم غلو می‌کنم ولی نه غلوی در کار نیست.

 

 

 

 

 

 

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید