روزنوشت جشنواره فیلم فجر: یادداشت بر دو فیلم
چهل سالگی/ هفت دقیقه تا پاییز
امیررضا تجویدی


چهل سالگی
درد های نامتعارف بزرگسالی!
چهل سالگی را در درجه اول بدلیل تماشاگرانش برای تماشا انتخاب کردم و فکر می کردم با حضور چنین بازیگرانی با فیلم فوق العاده ای رو به رو باشم.اما متاسفانه چهل سالگی نشد آن چه که انتظار داشتم،هرچند که فیلم بدی هم نیست اما به هیچ عنوان نمی توان آنرا از بهترین های جشنواره دانست…
فیلمنامه چهل سالگی با اقتباسی که گویا کاملا هم آزاد بوده،از روی کتاب ناهید طباطبایی به رشته تحریر در آمده،همین نکته اکثرا در فیلم های ایرانی به بزرگترین ضعف های فیلم تبدیل می شوند.در چهل سالگی هم متاسفانه همین اتفاق افتاده،فیلمنامه مصطفی رستگاری در این فیلم،به دلیل دخل و تصرف فراوان در رمان اصلی،به هیچ عنوان راه رمان اصلی را پیش نمی گیرد و نه تنها به آن نمی رسد،بلکه در بسیاری نقاط ضعیف و سهل انگارانه تر است…
داستان بازگشت عشق جوانی در سن پختگی و اوج زندگی زناشویی معمولا در رمان های ادبی به راحتی و البته ملموس تر برای خواننده به نگارش می رسند،اما بیرون آوردن آنها در غالب اثری سینمایی کار هرکسی نیست،بخصوص بدلیل خط قرمز های موجود و رایج در سینمای ایران،به تصویر کشیدن چنین مضمونی و آن هم بدون عبور از خط قرمز،عملا کار دشواری است…چهل سالگی به همین دلیل در بخش های عمده ای دارای حرفه های عمیق منطقی است…بخصوص در مورد استعمال آن دستگاه جاسوسی و استفاده ساده انگارانه و نه چندان منطقی آن برای گوش دادن مکالمات همسر که عملا توجیهی است غیر منطقی…
در مورد کارگردانی اثر هم متاسفانه ضعف هایی وجود دارد،بخصوص در فلش بک های نگار به گذشته با کیان،میزانسن ها به قدری گیج کننده و سردرگمند که گویا قرار است شاهد یک تریلر جنایی باشیم،نه یک درام عاشقانه ایرانی!به همه اینها اضافه کنید قاب بندی های ساده اندیشانه و سرسری فیلم را(باز هم بخصوص در فلش بکها)…
یکی دیگر از عوامل ضعف فیلم،بازی بازیگرانش است.محمدرضا فروتن که چند صباحی بود که بازی های درخشانی ارائه می داد،در چهل سالگی کاملا معمولی است و هرچند بد نیست،اما از وی بیشتر انتظار می رفت… هم چنین برای اولین بار لیلا حاتمی را با یک بازی کاملا عادی می بینیم،بازیگری که معتقدم نمی تواند بد باشد اصلا اما اینجا بخصوص در پایان فیلم،بازی روانی ندارد…و همینطور بازی فاجعه بازیگر نقش کیان که به قدری در بیان احساسات ناتوان است که بازی بدش در مقابل بازیگر قدری چون حاتمی،کاملا به چشم می آید،شاید بهترین بازی فیلم را بتوان به بازیگر خردسال نقش بهار نسبت داد که درک درستی از نقش خود دارد…!
البته چهل سالگی نکات مثبتی نیز دارد،همانند موسیقی بسیار خوب کریستف رضاعی و هم چنین دکوپاژ های نسبتا حساب شده یک سوم ابتدایی فیلم
در کل چهل سالگی با وجود شایستگی هایش،هرگز نشد آنچه که باید!
هفت دقیقه تا پائیز
مرگ تدریجی یک رویا
جدیدترین فیلم علیرضا امینی یکی از بهترین تجارب تماشای فیلم های امسالم بود،فیلمی که البته در نهایت به همان مشکل فیلمنامه اکثر فیلم های ایرانی بر می خورد اما در کلیت به قدری خوب هست که این نکات را فراموش کنیم…
فیلم داستان دو خانواده است که زنان هر دو با هم خواهرند و هریک دارای مشکلات خاص خود،اما به یکباره با سفری به خارج از تهران،به ندرت همه چیز به باد می رود و زندگیشان دچار تلخی سنگینی می شود…
می دانم تکراری است،اما هفت دقیقه… یکی از تلخ ترین و گزنده ترین آثار اجتماعی دهه اخیر است،فیلمی باز هم در مورد زندگی مشوش طبقه متوسط که با فضایی کاملا رئال و ناتورالیستی،تهران امروزی را با همه مشکلاتش به تصویر می کشد.فیلم در ساختار کلی خود به طرز عجیبی به آثار اصغر فرهادی شباهت دارد که البته به معنای تقلید و… نیست،بلکه تاثیر پذیری مفیدی است که اتفاقا جواب هم گرفته…
فیلمنامه فیلم به دلیل تعلیق های موجود در آن،به یکی از اصلی ترین نقات قوت آن تبدیل شده،هرچند که عمده ترین نقاط ضعف فیلم هم در همین بخش است…فیلم در یک سوم پایانی به شدت افت می کند و به قدری گنگ و پر چاله می شود که درکش سخت می شود،مثل اینکه پس از مرگ سارا،می فهمیم که بچه خود نیما نبوده،اما در اصل هیچ توضیح جامعی را از میترا نمی شنویم،یا در مورد شخصیت رضا که تنها نامش در فیلم هست و اصلا معلوم نمی شود سر و کله شان از کجا پیدا می شود به یکباره؟!
اما حس تعلیقی که در فیلمنامه وجود دارد،یکی از بهترین آثار چند سال اخیر را به ما می شناساند،هفت دقیقه… دقیقا می داند که در چه مورد می خواهد صحبت کند،بخصوص در بخش مهم پس از تصادف که روابط میان شخصیت ها و واکنش های آنها نسبت به هم و محیط پیرامون،همگی به قدری خوب پرداخت شده اند که متحیر می شویم،البته این فیلمنامه بخصوص در ۳۰ دقیقه پایانی افت محسوسی می کند که البته نیمی از آن به دلیل دیالوگ های نامفهوم و تند و تیز میان کاراکتر هاست که چندان قابل اغماض نیست…
کار علیرضا امینی در زمینه بصری فیلم را هم می توان پخته ترین تجربه وی دانست،بخصوص در صحنه های مربوط به سفر و صحنه تاثیر گذار تصادف که به قدری طبیعی و خوش پرداخت از آب در آمده اند که لب انسان را به ستایش می گشایند!
در مورد بازی های فیلم هم می توان گفت که محسن تنابنده علیرغم بازی بسیار خوبش در این فیلم،الحق شایستگی سیمرغ را نداشت و به جز صحنه بیمارستان که بازیش حیرت انگیز است،در مجموع کار خاصی نمیکند…حامد بهداد هم هرچند خوب و کنترل شده است،اما نحوه بیان دیالوگ هایش اصلا جالب نیست و همین به کار لطمه زده…اما هدیه تهرانی انصافا در نقش میترا بازگشتی با شکوه داشته و بخصوص در سکانس پایانی که تولد خیالی سارا را برگزار می کند،باز درخشانی را ارائه می دهد.هرچند که خاطره اسدی برای چنین نقشی مناسب نیست و بیش از حد جوان است…هفت دقیقه به پائیز داستان تلخی بی پایان یک خانواده است که سرنوشت آنها را کنار هم قرار داده و هریک در برهه های زمانی مختلف دچار مشکلاتی می شوند…این فیلم را از دست ندهید…
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



چهل سالگی به نظرم از اون فیلم های خنثی بود. اومد و رفت و تأثیری بر من نذاشت. شاید این فیلم فقط مخصوص کسانی است که دارن بحران چهل سالگی رو رد می کنند. ولی هفت دقیقه تا پاییز به نظرم فیلم خیلی خوبی بود. هر چند از یه جایی امینی رفت تو فاز ضدقصه و روانشناسانه، همون تم مورد علاقه اش و همین باعث افت فیلم شد.