روزنوشت جشنواره فجر: یادداشتی بر هفت دقیقه تا پاییز
ساخته علیرضا امینی
بهمن شیرمحمد


هفت دقیقه تا پائیز جز تلخترین فیلمهای چندسال اخیر است که از قضا تلخیش بسیارهم لمس شدنی است و این مهم بیشتر از همه به تواناییهای کارگردانش برمیگردد.
بطور مثال صحنه دویدن نیما در جاده بخاطر این مرعوب کننده است که امینی جز به جز آن را قبلا طراحی کرده و در اجرا هم بسیار توانا عمل کرده است… یا نکات ریزی مانند دست نزدن نیما به روبان سبزی که روی عکس سارا قرار دارد(تردید نیما در این صحنه تکان دهنده است) یا روبرو شدن میترا با خانه ای که برای تولد فرزندش تزئین شده.اینها همان جزئیاتی هستند که اکثر تولیدات سینمای ایران توجه خاصی به آن ندارند
محسن طنابنده و هدیه تهرانی بازی حیرت انگیزی از خود نشان میدهند و در مقابل حامد بهداد بیشترین لطمه را به فیلم زده است. شخصیت فرهاد با بازی بهداد قرار است با دیالوگهایش یکی از خطهای اصلی داستان را پیش ببرد که با توجه به نوع بیان بهداد و گفتار تقریبا نامفهموش این مهم را به باد داده است (به بازی و بیان بد بهداد اضافه کنید سیستم صدای خراب اکثر سینماهای تهران را)
تدوین عالی خانم صفی یاری هم ریتم فیلم را کاملا دلپذیر از کار درآورده و به شدت بر تعلیق آن افزوده است. اما روایت فرهاد و مریم بدلیل پایان بندی خامدستانه فیلم گنگ و نامفهوم باقی میماند و باعث گیجی تماشاگر میشود.
اشاره ای هم بکنیم به درون مایه به شدت اجتماعی فیلم که بچه های این طبقات اجتماع را قربانی تردیدها و ندانم کاریهای والدینشان نشان میدهد. (در پایان فیلم به سرنوشت احتمالی امین فکر میکردم)
نیما و میترا ظاهرا زندگی آرامی دارند ولی مجبورند بخاطر شرایط اقتصادیشان اینگونه تلاش کنند. شاید اگر مشکلات مالی خانواده نبود میترا و همراهانش مجبور نبودند در آن فصل سرد به آن مسافرت تحمیلی و لعنتی بروند. تازه میترا که ظاهرا تخصصی دارد اما وای به حال مریم و بچه اش.
نجات دادن و غذا دادن به آن دو توله سگ چه تضاد تلخی دارد با ناتوانی میترا و نیما در نجات دادن فرزندشان.
اینها مردمانی هستند که سایه شوم تقدیرشان پر رنگ تر از آن است که بتوانند از آن رهایی یابند.
بههرحال فیلم با تمام ضعفهایش آدم را امیدوار میکند که سالها بعد احتمالا میتوانیم از نسل جدید کارگردانهایمان آثار شاخص و ماندگاری ببینیم.
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



آفرین که به اون صحنه ای اشاره کردی که نیما روبان روی عکس سارا رو دست نخورده می ذاره. امینی نشون می ده اگه بخواد، می تونه قصه گوی خوبی باشه.