روزنوشت جشنواره فجر: یادداشتی بر فیلم طلا و مس
ساخته همایون اسعدیان
پیام نیکفرد


شاید آخرین باری که با دیدن چنین فیلم های ساده ای چون “طلا و مس” با رضایت از سینما خارج شدم مربوط به فیلم “به همین سادگی” ساخته سیدرضا میرکریمی بود که واقعاً از تماشای آن لذت برده و در نوشته هایی مختلف به تمجید از این فیلم ارزشمند پرداختم.
اما “طلا و مس” فیلم ساده و بی ادعای دیگری است که با صمیمیت خاص خود توانست یکی از ویژگی های ارزشمند جشنواره بی رونق امسال باشد. فیلمی که با کمترین نواقص موجود در جشنواره شرکت کرد. فیلمنامه ای بسیار قوی از حامد محمدی، نقش آفرینی زیبای بازیگران، کاگردانی بی نقص همایون اسعدیان همه و همه به تاثیر گذاری خاص این فیلم بر مخاطب کمک می کند.
زمانی که سال گذشته فیلم «ده رقمی» را دیدم و با کمال تعجب مشاهده کردم که نام «همایون اسعدیان» پای فیلم به عنوان کارگردان نقش بسته، حسرت زیادی خوردم. حسرت این که مناسبات امروزه سینمای ایران به قدری دچار انحطاط و ابتذال شده که کارگردان فهیمی همچون «همایون اسعدیان» را نیز وا میدارد که برای ادامه مسیر حرفهای خود و شاید هم کسب رزق و روزی در این وادی گام نهد و افتضاح و مبتذلی به نام «ده رقمی» را روانه اکران کند.
امسال نیز با بی تفاوتی از کنار فیلم طلا و مس گذشتم اما پس از اینکه مطلع شدم این فیلم با استقبال بی نظیر منتقدان و اهالی رسانه مواجه شده به شدت مشتاق تماشای جدیدترین ساخته همایون اسعدیان شدم.
«طلا و مس» شاید یکی از استثناهای جشنواره بیرونق امسال باشد. جشنوارهای که به ضرب و زور فیلمهای توقیفی و برخی فیلمهای حاشیهساز و حاشیهدار دیگر، تلاش دارد تا ثابت کند که از رونق خاصی برخوردار است و البته صف بلند بالای فیلمهای بیکیفیتی که نه به لحاظ محتوا و نه از دریچه ساختار حرفی برای گفتن ندارند، خلاف این تلاش را ثابت میکند. اما در این میان «طلا و مس» میتواند یکی از اتفاقات ویژه جشنواره امسال باشد. فیلمی ساده و صمیمی و بدون ادعا که البته مطمئن هستم در اکران عمومی، نمیتواند گیشه خوبی داشته باشد چرا که با معیارهای فعلی که برای گیشه تعریف کردهاند، همخوانی ندارد.
داستان و ساختار فیلم در برخی لحظات بیننده را به یاد فیلمهای ارزشمندی چون: «زیر نور ماه»، «فرش باد» و حتی «مارمولک» میاندازد و این یادآوری زمانی پررنگتر میشود که به خاطر میآوریم تهیه کننده «زیر نورماه» و «مارمولک» هم منوچهر محمدی بوده است و البته این بار فرزند خود را نیز (حامد محمدی) به عنوان یکی از فیلمنامهنویسان در کنار ۰ود به همراه دارد.
فیلمنامه «طلا و مس» در ساختار دراماتیک خود تلاش کرده تا تعادل را رعایت کند. یعنی به میزان لازم، لحظات طنز، به میزان لازم لحظات ملودرام و به میزان لازم نیز واقعیتهای زندگی روزمره اجتماعی در آن جاری است و از این منظر، فیلمی متعادل است که ضرباهنگ خوبی دارد و ضمن این که مخاطب را خسته نمیکند، تلاش دارد تا به در دام کلیشههای رایج چنین فیلمهایی گرفتار نشود و خوشبختانه از این گذر پرخطر، به سلامت عبور کرده و البته با توجه به تجربه تهیه کننده فیلم در تولید فیلمهایی با رویکرد توجه و کالبدشکافی اجتماعی قشر روحانی، میشد حدس زد که «طلا و مس» از زبانی پخته برخوردار باشد که در عین رساندن پیام خود، به گونهای عمل کند که برخورنده نیز نباشد.
از دیگر سو، داستان تلاش دارد خط بطلانی بکشد بر برخی باورهای نادرست جامعه در خصوص روحانیت (صحنههایی مانند تأکید پرستار بیمارستان به سیدرضا که با لباس روحانیت، میتوانی خیلی کارها را انجام دهی و یا احتراز فرزند سیدرضا از همراهی پدرش تا مدرسه در روزهایی که وی ملبس به لباس روحانیت است و اصرار به همراهیاش در روزهایی که لباس شخصی پوشیده و نظایر آن…) و تأکید بر این نکته که این گروه از جامعه نیز مانند سایرین دچار مشکلات روزمره در زندگی شخصی، کاری، اجتماعی، تامین معاش و غیره هستند و به نوعی تافته جدا بافته نیستند.
مشکلات سیدرضا پس از بیماری همسرش و تلاش او برای تنظیم برنامه زندگی اش در شرایط حادی که برایش رخ داده در ساختار فیلمنامه به گونه ای قوام یافته که مخاطب را وا میدارد تا لحظه به لحظه این کاراکتر را همراهی کند تا انتهای داستان. اگرچه خوشبختانه شاهد پایان کلیشهای همچون وقوع معجزه و نظایر آن در فیلم نیستیم و تماشاگر به یقین و با تلخی مطمئن میشود که زهره سادات همسر سیدرضا در نهایت، به دلیل گسترش بیماری ام.اس فلج میشود اما این که سیدرضا معنای تازهای از زندگی را درک میکند و به تعریف جدیدی از عشق میرسد، از نکات ارزشمند فیلم است که اوج آن را در صحنه پایانی شاهد هستیم. جایی که سیدرضا با پند گرفتن از نصیحت پرستار بیمارستان بر غرور کاذب و شاید تعصبات خشک و سنتی خود فائق میآید و جمله دوستت دارم را روبروی همسرش و در مقابل چشمانش خطاب به او بر زبان میآورد و البته چنین تحولی را پیش از در صحنه قبل در زمان حضور سیدرضا در کلاس درس استاد شاهد بودیم که باز هم بیرون در نشسته است و در اواسط درس برمیخیزد و پس از جفت کردن کفش شاگردان و دستمال کشیدن بر خاک نعلین استاد، محل درس را ترک میکند.
بازیها در «طلا و مس» خوب و یکنواختاند و اگرچه اسعدیان از وجود سوپراستارها بهره نبرده (همان کاری که در فیلم زیر نور ماه، رضا میرکریمی انجام داد) اما نتیجه کار باورپذیرتر و لذتبخش است ضمن این که طراحی صحنه نیز بسیار در جهت همراهی با فیلم بوده و فضاها را باورپذیرتر و نزدیک به زندگی روزمره ساخته است. شخصیت رئیس حوزه اما به نظر میرسد کارکرد آنچنانی ندارد و وجود «مهران رجبی» نیز نتوانسته به برجسته ساختن این نقش کمک کند.
و جالب این که در نقطه مقابل، حضور نابازیگرانی را داریم که به نقش پیرزن صاحبخانه سیدرضا و آیدا خواهرزاده صاحبخانه که ناتوانی جسمی و ذهنی دارد، ایفای نقش کردهاند و الحق بسیار درخشان در مقابل دوربین ظاهر شدهاند.
نکته آخر این که در برخی بخشها، فیلم و داستان به سمت شعارزدگی حرکت میکند که البته خوشبختانه کارگردان بلافاصله از ادامه آن خودداری میکند. اما به نظر میرسد در تدوین مجدد و زمان اکران عمومی، اسعدیان میبایست به این بخشها نیز توجه کند تا فیلمی شسته و رفته را روانه پرده کند. فیلمی که احتمال شکست آن در گیشه زیاد است اما حداقل کارکردش این است که خاطره بد فیلم «ده رقمی» را از ذهنمان پاک میکند.
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



سلام پیام تبریک
نقد جالبی بود من خودم فیلم ندیدم
اما کلیت داستان فهمیدم موفق باشی
payam jan behet tabrik migam kare gashangiye eftekhar mikonam ke chenin dosti daram.
فیلم رو ندیدم، اما که نقدی که نوشتی، مثل همیشه، عالی و موشکافانه ست..
کارتون خیلی عالی بود ممنون از زحمات شما