روزنوشت جشنواره ۸۸/ تهران،طهران و پرسه در مه

طهران، تهران

بار دیگر تهران…

تهران،طهران،فیلمی است دو اپیزودی که اپیزود ابتدایی آن توسط استاد داریوش مهرجویی ساخته شده و اپیزود دوم توسط مهدی کرم پور،کارگردان فیلم تحسین شده چه کسی امیر را کشت؟،به مرحله ساخت رسیده.

اپیزود اول فیلم که مربوط به داریوش مهرجویی،کاملا المان های آشنا و دوست داشتنی اکثر آثار مهرجویی را داراست،تصویری رئال و البته اینبار بر خلاف سنتوری دوست داشتنی از تهران،شهر پایتخت ایران که البته این روزها چندان هم دوست داشتنی نیست،اما در این فیلم سعی شده که گوشه هایی از اماکن دیدنی شهر نمایش داده شوند.

این اپیزود داستان خانواده نسبتا فقیری است که در اثر ریزش سقف خانه خویش،بی خانمان می شوند و به طور اتفاقی با گروه گردشگرانی مواجه می شوند که به تور تهران گردی مشغولند و فیلم داستان یک روز گردش مفرح و شاد در تهران پایتخت است.

فیلم از لحاظ داستان چندان پیچیده نیست و در صورت قرار گرفتن این سناریو در دستان کارگردانی دیگر،مطمئنا فیلمی چندان درست و درمان از آب در نمی آمد،اما داریوش مهرجویی با چیرگی و مهارت تمام عیار و همیشگی خود،فیلمنامه ساده اپیزود خود را به شکیل ترین شکل ممکن به نمایش می گذارد.تصویری که مهرجویی از تهران به نمایش می گذارد،مانند نجیب و خانواده اش برای همه ما هم آشناست،اما روایت فیلم جدید مهرجویی از این نظر دوست داشتنی است که در بستر همین تور تهران گردی،مینی داستان هایی را مطرح می کند که بسیار جذاب و دوست داشتنی اند.

فیلم در منظر کارگردانی بسیار خوش ساخت و خوش رنگ است و میزانسن های عریض مهرجویی در این فیلم بسیار کار آمدند.

تنها مشکل نه چندان درشت فیلم در عدم تعلیق و نقطه اوج است،فیلم مهرجویی چندان هم مخاطب را به فکر وا نمی دارد و قصد دارد خیلی ساده و رو داستانش را شرح دهد.

هم چنین نماهای گاه طولانی فیلم از جاذبه های گردشگری تهران مانند سعد آباد و برج میلاد کمی برای مخاطب آزار دهنده اند و البته با خام دستی پرداخته شده اند،هرچند که این نکات ریز در کلیت فیلم گمند و قابل اغماض.

بازی قربان نجفی و پانته آ بهرام بسیار خوب و به یاد ماندنی است،کودکان فیلم هم شیرین و دلنشین بازی می کنند و بار کمدی کلامی فیلم اکثرا بر دوش آنهاست…

اما در اپیزود مربوط به مهدی کرمپور با داستانی کاملا جوانانه و امروزی مواجهیم،گروه راکی که کنسرتشان در آخرین دقایق لغو می شود و همه چیز برایشان تمام شده است.

مهدی کرمپور در فیلم جدید خود جسارت های زیادی به خرج داده،نحوه پردازش جدید و جالب وی در قالب روایتی غیر خطی،موجب بدیع و نو بودن چارچوب فیلم توسط مخاِطب می شود.فیلم در واقع داستان سرخوردگی نسل جوان و عصیان آنهاست در برابر نسل پیشین خود که مدام آرمان هایشان را به رخ نسل امروز می کشند اما به قول رضا یزدانی در فیلم،نه زندگی کردن بلدند و نه آنرا به نسل وی آموخته اند.

فیلم کرمپور به دلیل تم ریتمیک و پرکشش خود،برای مخاطب مهیج تر و سرگرم کننده تر از اپیزود امیدوار کننده مهرجویی است.فیلم در طول ۴۰ دقیقه به زندگی اعضای این گروه سرکی می کشد و مشکلات هریک را به تصویر می کشد.

کار کرمپور در پردازش بصری فیلم،ستودنی است و قابل تقدیر.وی در قسمت های مربوط به پایان فیلم و بخصوص صحنه جالب تداخل بازی ماشین سواری شهر بازی با کورس کاوه،آنشه های بسیاری را دخیل می کند که همگی تاثیر های بسیاری دارند و جالب از کار در آمده اند،جالب ترین بخش مربوط به فیلم،نقطه آغازین مربوط به زندگی هر یک از اعضای گروه پس از تعطیلی کنسرت است،همه آنها ابتدا وارد سالنی می شوند که قرار بود در آن اجرایی داشته باشند و با نگاهی حسرت بار،موقعیت خود رو به زوال و ناامید خود را در ذهن مخاطب تداعی می کنند.

از نکات مهم فیلم می توان به پایان بندی جسورانه بسیار جالب آن اشاره کرد که نسبت به اپیزود مهرجویی پایان بهتری دارد و البته فیلمنامه بسیار خوب فیلم که با وجود محدودیت های موجود،موضوع عصیان نسل جوان در برابر تبعیض نسل پیشین را به درستی به تصویر می کشد.بازی های فیلم جملگی عالیند و باید یاد کرد از بازی محمد باغبانی،منتقد جوان و عزیزمان که بازی بسیار خوبی را از خود ارائه می دهد،رضا یزدانی هم به جز دو یا سه جا قابل قبول است…

تهران،طهران،روایتی است نو از شهری که مدت هاست برایمان عادی شده و به همه چیزش عاد کرده ایم.فیلمی که دو رویه متفاوت از شهری را به نمایش می گذارد که ماجراهای زیادی را به خود دیده،هرچند که اپیزود دوم به حال این روزهای ما نزدیکتر است.فیلم،در مجموع اثر قابل دفاع و خوبی است و نشان می دهد که داریوش مهرجویی کبیر و مهدی کرمپور جوان، هنوز هم پرقدرت نفس می کشند…

 

پرسه در مه

میل مبهم دیوانگی!

پرسه در مه،فیلم جدید بهرام توکلی یکی از بهترین فیلم هایی است که در جشنواره امسال مشاهده کردم که البته با وجود همین خوبی هایش،نقاط ضعفی هم دارد که بهشان اشاره خواهم کرد.

پرسه در مه فیلمی است که به طور مشخص برای مخاطب عام ساخته نشده،زیرا پیچیدگی ها و تلخی بسیار داستانی و بصری فیلم دقت و حوصله بسیاری می طلبد که متاسفانه حلقه گمشده مخاطبان سینمای ایران است!

پرسه در مه چه از لحاظ فرم ساختاری و چه از لحاظ نحوه روایت،اتفاقی نادر و میمون در سینمای ایران است که کمتر کسی دست به چنین ریسکی می زند و چنین فیلمی می سازد.در واقع پرسه در مه را می توان از معدود آثار تاریخ سینمای ایران دانست که از فضای اکسپرسیونیستی و ابزورد بالقوه فیلمنامه خود نهایت استفاده را برده و به بهترین نحو ممکن در ساختار اجرائی آنها را بکار برده.

داستان فیلم را به هیچ عنوان نمی توان به شکل روشنی عنوان کرد،فیلم در مورد موسیقی دانی است که همسر خود را بدلیل عادات ناپسند و دیوانه وار خود به ندرت از دست می دهد و البته همه این خاطرات را در حالیکه در کما به سر می برد،به یاد می آورد.فیلم با فلش بک ها و فلش فوروارد های پی در پی ای که ایجاد می کند،توهم ها و واقعیات زندگی شخصیت اصلی و همسرش را به تصویر می کشد که البته از جاهایی به بعد این یادآوری ها ذهن همسر را هم فرا می گیرد.

بزرگ ترین مشکل فیلم هم البته در همین فیلمنامه آن است،فیلم در یک سوم پایانی به قدری پیچیده می شود و گره هایی را ایجاد می کند که عملا در توصیف داستان خود درمانده می شود و نمی داند که چه می خواهد،البته این ضعف با پایان باز و جالب فیلم جبران می شود،پایان فیلم را در واقع هم می توان فلش بکی مجدد به گذشته محسوب کرد و هم می توان تصور کرد که همه اینها تصورات امیر(شخصیت اصلی)بیش نبوده است…

یکی از بزرگترین امتیازات فیلم،بازی های آن با فرم غیر خطی است،بهرام توکلی در دومین فیلم خود همه قواعد روایات غیر خطی را با تغییرات عمده ای همراه می کند و گاهی این خاطرات را با تخیل های آگاهانه شخصیت ها پیوند می زند که همین موجب دلپذیری فیلم می شود،البته گاهی وابستگی بیش از اندازه فیلم به فرم،محتوا را تحت تاثیر قرار می دهد و این هم صدمه دیگری است که بر پیکر فیلم وارد شده.

بهرام توکلی در فیلم خود فضای موسیقی را در سکانس هایی آشکارا بر صداهای خارج قاب غالب کرده که وامدار سینمای بزرگانی چون کیشلوفسکی و تارکوفسکی(بخصوص زندگی دوگانه ورونیکای کیشلوفسکی)است و همین ریسک نیز به نقطه قوت دیگر فیلم تبدیل شده است.

فضاسازی های کار هم در مقیاس سینمای ایران فوق العاده اند،بخصوص صحنه های فوق اکسپرسیونیستی مربوط تئاتری که رویا در آن بازی می کند و یا دکوپاژ زیبای صحنه های پیانو نوازی امیر که با فضایی کاملا مناسب رنگ آمیزی شده اند.

و اما در مورد بازی های فیلم باید گفت که دو بازیگر بین المللی و قدر سینمای ایران،شهاب حسینی و لیلا حاتمی در این فیلم نقش خوج اصلی را بازی می کنند و کولاکی به راه انداخته اند که دهان هر انسانی را به تحسین می گشاید!

شاهکاری را که شهاب حسینی در نقش امیر روان پریش از خود ارائه می دهد،به این سادگی ها نمی توان توصیف کن،فقط همین قدر بگویم که بازیش را خیلی راحت می توان با بزرگترین بازیگران حال حاضر سینمای جهان مقایسه کرد،داشتن چنین بازیگر فهیم و کاردرستی برای سینمای ایران غنیمتی است،به قول مازیار فکری ارشاد باید قبول کنیم که شهاب حسینی دیگر دارد تبدیل به یک بازیگر قدر و همه فن حریف می شود و شکی هم نیست درش!

لیلا حاتمی نیز در نقش رویا فوق العاده است و چنان جانی به کاراکتر رویا بخشیده که بخصوص در صحنه های تنهایی خود،چنان بازی با میمیک صورتش ارائه می دهد که تماشاگر را محو می کند!مسعود رایگان البته چندان چنگی به دل نمی زند اما در مجموع جا افتاده…

پرسه در مه را می توان از معدود آثار سینمای ایران دانست که مفهوم اکسپرسیونیست را درک کرده و آنرا به بهترین شکل تصویری به مخاطبش ارائه می دهد و هم خود را در سطح بالایی نگاه می دارد و هم به تماشاگرش لذات تصویری بدیعی را هدیه می دهد…

بهرام توکلی را باید جدی گرفت،کارگردانی که مشخص است سینما را درست درک کرده و می شناسد و از لحاظ تصویری در نهایت چیرگی چشم ها را خیره می کند…پرسه در مه را از دست ندهید،البته اگر انسان افسرده ای نیستید!

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید