روزنوشت جشنواره ۸۸
راز دشت تارزان / صد سال به این سالها
امیررضا تجویدی


راز دشت تاران
اثری قابل تحمل در سینمای کودک و نوجوان
راز دشت تاران از آن دست فیلم هایی است که تماشایش هیچ احساس خاصی به همراه ندارد!اثر جدید هاتف علیمردانی البته برای سنین بین ۶ تا ۱۳ سال و در مقیاس سینمای فقیر کودک و نوجوان ایران فیلم قابل قبولی است .
تاکنون هر فیلمی در این ژانر دیده بودیم،مهملاتی سردرگم بوده اند که حتی افراد زیر ۱۰ سال را هم اقناع نمی کردند!
راز دشت تاران اولین فیلم سینمای ایران با تکنیک تلفیق انیمیشن-است که با همان ترفند هری پاتر،شاهزاده نارنیا و…ساخته شده،با این تفاوت که هرچند در مقیاس سینمای ایران اثری بدیع محسوب می شود،اما در مقیاس سینمای جهان سطح نازلی دارد.
عمده ترین مشکلی که برای این فیلم می توان ذکر کرد،ناتوانی آن در برقراری ارتباط با مخاطب بالای ۱۳ سال است.اکثر آثار سینمایی این ژانر در عرصه جهانی،معمولا به لحاظ فرم و محتوا به گونه ای هستند که بدلیل جذابیت های بالقوه خود هر مخاطبی را در هر سنی درگیر می کنند.راز دشت تاران جذابیت های بصری لازم را داراست،اما داستانش بیش اندازه تک بعدی و کودکانه است،به گونه ای که هرگونه مخاطب بزرگسالی را به شدت پس می زند.
این البته ضعفی عمده و عمیق نیست،اما بخش مهمی از مخاطبان بزرگسال به این امید همراه کودکانشان به سالن سینما می روند که خود نیز لحظات مفرحی داشته باشند،اما راز… نه تنها مخاطب بزرگسال را ارضا نمی کند،بلکه حتی باعث عصبانیت چنین مخاطبی می شود!
فیلم البته برای مخاطب کودک بسیار بدیع و زیباست و منهای پایان سر هم بندی شده اش،کاملا مخاطب کودک خود را راضی از سالن بیرون می فرستد.
با این حال راز دشت تاران اثری است که می تواند مقدمه ای باشد برای ارتقای سطح کمی و کیفی سینمای کودک و نوجوان ما…
صد سال به این سالها
سی سال تنهایی
سامان مقدم کارگردان جوان سینمای ایران را با آثاری تجربی مثل پارتی و مکس و اثری نیمه موفق تقلیدی مثل کافه ستاره می شناسنیم.ساخت همین فیلم های جسورانه(که البته جملگی آثاری هستند که در عین مقبولیت،چندان هم فوق العاده نیستند)موجب شد با اشتیاقی نسبی به تماشای فیلم جدیدش بروم و ببینم مقدم در صد سال به این سالهایش چه کرده؟
صد سال به این سالها را از لحاظ فیلمنامه و تاحدی بصری می توان قوی ترین اثر مقدم دانست،هرچند که با کمال تاسف باید گفت که این فیلم هم در دام آثار پیشین مقدم می افتد،یعنی عالی شروع می شود،داستانش را تا بخش های پایانی خوب تعریف می کند اما در ۴۰ دقیقه پایانی به ورطه شعار و تکرار می افتد.
فیلم داستان سه دهه از زندگی زنی به نام ایران است که از سال ۵۵ شروع می شود و سرانجام در سال ۸۵ متوقف می شود.ایران زنی رنج کشیده است که در هر دهه از زندگی خود،یکی از مهمترین عزیزانش را از دست می دهد و بالاجبار با تنهایی هم نشین می شود.
فیلم از نظر روایت،اثری نو در سینمای ایران محسوب می شود و مهمترین امتیاز فیلمنامه اش هم همین نکته است،با این ضمیمه که فیلم بر خلاف اکثر آثار این روزهای سینمای ایران،داستانش را بدون سکته روایت می کند و می داند که چه می خواهد.
از حیث بصری هم فیلم سامان مقدم اثر قابل اعتنایی است،پیوند خوشی های زودگذر مثلث دوستی ایران-رفیع و امیر با پلان های آرام و سپس غمزده فیلم،با مقدمه چینی بسیار مناسبی ایجاد می شود و موسیقی بسیار خوب کارن همایونفر(که البته تنه ای هم به موسیقی آثار ایناریتو می زند)به حس تعلیق و خوشی های زودگذر زندگی ایران کمک شایانی کرده.
کارگردانی فیلم هم یک سر و گردن از سایر آثار پیشین مقدم بالاتر است،بخصوص بخش مربوط به دهه اول فیلم،از لحاظ بصری و زیبایی شناختی در سطح سینمای ایران بسیار ستودنی و زیباست و نشان از نبوغ کارگردانش دارد…
بازی های فیلم اکثرا عالی اند،فاطمه معتمد آریا در نقش زن محوری فیلم،ایران،بازی درخشانی دارد که پس از آثاری چون گیلانه و روسری آبی،قوی ترین بازی خود را ارائه می دهد.دقت کنید در دو پلانی که همسر و پسرش را از دست می دهد و ری اکشن هایی که از خود بروز می دهد و ببینید چقدر رئال و یکدست بازی می کند…
پرویز پرستویی هم هرچند همچنان تکراری بازی می کند،اما قابل قبول است و در نقش امیر جا افتاده،رضا کیانیان نیز در نقش رفیع بازی چشمگیر و متفاوتی دارد.
اما از همه غافلگیر کننده تر بازیگر نوجوان نقش علی،علی شادمان استاست که به طرز زیبایی از پس نقش خود و ظرائفش برآمده و کاملا با نقش منطبق است.
ضعیف ترین بخش فیلم در دهه حال است،فیلم در این قسمت به شدت شعار زده است و البته دلیل اصلی توقیف موقتی فیلم نیز همین بخش است.فیلم از منظر سیاسی بسیار رو حرف می زند و هرچند در دیالوگ درخشان پرستویی در ماشین خطاب به قربانزاده،کنایه آمیز و مفید حرف دلش را می زند،اما در بقیه لحظات همه مواضیع خود را به یکباره بیرون می ریزد و همین موجب افت نسبی اثر در بخش پایانی می شود…
صد سال به این سال ها در مجموع اثر بسیار خوبی است که اتفاق خوش یمنی برای سامان مقدم محسوب می شود.امیدواریم که مقدم بالاخره یک فیلم خود را با یک ریتم ثابت و دلنواز پیش ببرد!

راز دشت تاران
اثری قابل تحمل در سینمای کودک و نوجوان
راز دشت تاران از آن دست فیلم هایی است که تماشایش هیچ احساس خاصی به همراه ندارد!اثر جدید هاتف علیمردانی البته برای سنین بین ۶ تا ۱۳ سال و در مقیاس سینمای فقیر کودک و نوجوان ایران فیلم قابل قبولی است .
تاکنون هر فیلمی در این ژانر دیده بودیم،مهملاتی سردرگم بوده اند که حتی افراد زیر ۱۰ سال را هم اقناع نمی کردند!
راز دشت تاران اولین فیلم سینمای ایران با تکنیک تلفیق انیمیشن-است که با همان ترفند هری پاتر،شاهزاده نارنیا و…ساخته شده،با این تفاوت که هرچند در مقیاس سینمای ایران اثری بدیع محسوب می شود،اما در مقیاس سینمای جهان سطح نازلی دارد.
عمده ترین مشکلی که برای این فیلم می توان ذکر کرد،ناتوانی آن در برقراری ارتباط با مخاطب بالای ۱۳ سال است.اکثر آثار سینمایی این ژانر در عرصه جهانی،معمولا به لحاظ فرم و محتوا به گونه ای هستند که بدلیل جذابیت های بالقوه خود هر مخاطبی را در هر سنی درگیر می کنند.راز دشت تاران جذابیت های بصری لازم را داراست،اما داستانش بیش اندازه تک بعدی و کودکانه است،به گونه ای که هرگونه مخاطب بزرگسالی را به شدت پس می زند.
این البته ضعفی عمده و عمیق نیست،اما بخش مهمی از مخاطبان بزرگسال به این امید همراه کودکانشان به سالن سینما می روند که خود نیز لحظات مفرحی داشته باشند،اما راز… نه تنها مخاطب بزرگسال را ارضا نمی کند،بلکه حتی باعث عصبانیت چنین مخاطبی می شود!
فیلم البته برای مخاطب کودک بسیار بدیع و زیباست و منهای پایان سر هم بندی شده اش،کاملا مخاطب کودک خود را راضی از سالن بیرون می فرستد.
با این حال راز دشت تاران اثری است که می تواند مقدمه ای باشد برای ارتقای سطح کمی و کیفی سینمای کودک و نوجوان ما…
صد سال به این سالها
سی سال تنهایی
سامان مقدم کارگردان جوان سینمای ایران را با آثاری تجربی مثل پارتی و مکس و اثری نیمه موفق تقلیدی مثل کافه ستاره می شناسنیم.ساخت همین فیلم های جسورانه(که البته جملگی آثاری هستند که در عین مقبولیت،چندان هم فوق العاده نیستند)موجب شد با اشتیاقی نسبی به تماشای فیلم جدیدش بروم و ببینم مقدم در صد سال به این سالهایش چه کرده؟
صد سال به این سالها را از لحاظ فیلمنامه و تاحدی بصری می توان قوی ترین اثر مقدم دانست،هرچند که با کمال تاسف باید گفت که این فیلم هم در دام آثار پیشین مقدم می افتد،یعنی عالی شروع می شود،داستانش را تا بخش های پایانی خوب تعریف می کند اما در ۴۰ دقیقه پایانی به ورطه شعار و تکرار می افتد.
فیلم داستان سه دهه از زندگی زنی به نام ایران است که از سال ۵۵ شروع می شود و سرانجام در سال ۸۵ متوقف می شود.ایران زنی رنج کشیده است که در هر دهه از زندگی خود،یکی از مهمترین عزیزانش را از دست می دهد و بالاجبار با تنهایی هم نشین می شود.
فیلم از نظر روایت،اثری نو در سینمای ایران محسوب می شود و مهمترین امتیاز فیلمنامه اش هم همین نکته است،با این ضمیمه که فیلم بر خلاف اکثر آثار این روزهای سینمای ایران،داستانش را بدون سکته روایت می کند و می داند که چه می خواهد.
از حیث بصری هم فیلم سامان مقدم اثر قابل اعتنایی است،پیوند خوشی های زودگذر مثلث دوستی ایران-رفیع و امیر با پلان های آرام و سپس غمزده فیلم،با مقدمه چینی بسیار مناسبی ایجاد می شود و موسیقی بسیار خوب کارن همایونفر(که البته تنه ای هم به موسیقی آثار ایناریتو می زند)به حس تعلیق و خوشی های زودگذر زندگی ایران کمک شایانی کرده.
کارگردانی فیلم هم یک سر و گردن از سایر آثار پیشین مقدم بالاتر است،بخصوص بخش مربوط به دهه اول فیلم،از لحاظ بصری و زیبایی شناختی در سطح سینمای ایران بسیار ستودنی و زیباست و نشان از نبوغ کارگردانش دارد…
بازی های فیلم اکثرا عالی اند،فاطمه معتمد آریا در نقش زن محوری فیلم،ایران،بازی درخشانی دارد که پس از آثاری چون گیلانه و روسری آبی،قوی ترین بازی خود را ارائه می دهد.دقت کنید در دو پلانی که همسر و پسرش را از دست می دهد و ری اکشن هایی که از خود بروز می دهد و ببینید چقدر رئال و یکدست بازی می کند…
پرویز پرستویی هم هرچند همچنان تکراری بازی می کند،اما قابل قبول است و در نقش امیر جا افتاده،رضا کیانیان نیز در نقش رفیع بازی چشمگیر و متفاوتی دارد.
اما از همه غافلگیر کننده تر بازیگر نوجوان نقش علی،علی شادمان استاست که به طرز زیبایی از پس نقش خود و ظرائفش برآمده و کاملا با نقش منطبق است.
ضعیف ترین بخش فیلم در دهه حال است،فیلم در این قسمت به شدت شعار زده است و البته دلیل اصلی توقیف موقتی فیلم نیز همین بخش است.فیلم از منظر سیاسی بسیار رو حرف می زند و هرچند در دیالوگ درخشان پرستویی در ماشین خطاب به قربانزاده،کنایه آمیز و مفید حرف دلش را می زند،اما در بقیه لحظات همه مواضیع خود را به یکباره بیرون می ریزد و همین موجب افت نسبی اثر در بخش پایانی می شود…
صد سال به این سال ها در مجموع اثر بسیار خوبی است که اتفاق خوش یمنی برای سامان مقدم محسوب می شود.امیدواریم که مقدم بالاخره یک فیلم خود را با یک ریتم ثابت و دلنواز پیش ببرد!


<-->
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



بدون دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید