درگذشتگان تئاتری در سال ۸۷

رضا آشفته:سال ۸۷ گویی سال خداحافظی‌های غیرمنتظره برخی از هنرمندان تئاتری بود که از ابتدای سال بدون نوبت از دنیا پا به خانه ‌ابدی خود گذاشتند. مطمئنا بعد از رفتن هر عزیزی همه دچار دریغ و حسرت می‌شوند که چرا رفت و چرا حالا‌؟ گویی همه انتظار دارند که تا ابد همین جا بمانیم که این شدنی نیست. پس بیشتر برای خود حسرت می‌خوریم چون نفر بعدی یکی دیگر از ما خواهد بود که باید رخت خداحافظی را بر تن کند.
آشنای همیشگی، اسماعیل داورفر
اسماعیل داورفر آنقدر در سریال‌ها و فیلم‌ها بازی داشت که همه در زمان وداع با زندگی، به راحتی بشناسندش. او یک سال بیمار بود و سر آخر هم در بستر بیماری غزل خداحافظی را سرود. داورفر ۲۰ سال تا سال ۵۹ سابقه ‌تئاتری داشت و با کارگردان‌هایی مانند رکن‌الدین خسروی، پرویز کاردان، علی نصیریان و علی حاتمی کار کرده بود. بعد از انقلاب بود که برای همیشه از تئاتر رفت اما نامش را در این هنر به خوبی ثبت کرده بود که در ۱۵ اردیبهشت مرگ سراغش آمد و…

 

ردپای تئاتری‌؛ خسرو شکیبایی
خسرو شکیبایی اگر در سینما نام گرفت و در تلویزیون خوب جولان داد، مرهون تئاتر بود. از سال ۴۲ و در سن ۱۹ سالگی پا به صحنه ‌تئاتر گذاشت. عباس جوانمرد بزرگمرد ایرانی او را به جامعه تئاتری معرفی کرد. سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بیست‌و‌یکم، و بیا تا گل برافشانیم از جمله بازی‌های اوست در تئاتر. اما ساعت ۴ صبح جمعه ۲۸ تیرماه قلبش در ۶۴ سالگی از تپیدن باز ایستاد تا دیگر حمید هامونی در سینمای ایران نقش نبندد.
مهجور و گمنام ؛ رامین سلیمان‌پور
رامین سلیمان‌پور که فقط ۳۹ سال داشت در میانه تابستان بار سفر بست و به دیار باقی شتافت. طراح صحنه‌ای که سال ۸۰ در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تربیت مدرس فارغ‌التحصیل شد و البته از همان دوره کارشناسی در دانشگاه تهران چهره‌ حرفه‌ای و تجربی خود را در صحنه بروز داده بود و ما بارها شاهد خلاقیت‌هایش بودیم. “نی‌لبک و بهمن” کار فرهاد مهندس‌پور در سال ۷۳ که در کاخ سعدآباد اجرا شد، یکی از این کارها بود و بعد در”چمدان” فرهاد آییش در همین سال چنین رویکرد خلاقه‌ای تکرار شد. “پیش از صبحانه”، “پیشته”، “ناتمام” و “گوش کن” کارهای آناهیتا اقبال نژاد از دیگر طراحی‌های سلیمان پور است که در نوع خود نقد و نظرهای زیادی را به خود جلب کرد. ناصح کامگاری درباره‌اش نوشته است‌: رامین این همه دوستان با نفوذ داشت و در مهجوری و گمنامی مرد‌؟! اکثر کسانی که برگزار کننده مراسم یادبودش بودند و خود را دوست نزدیک و صمیمی رامین معرفی کردند پشتی بر کرسی مدیریت تئاتر و دانشکده‌های تئاتری داشته و دارند، پس چگونه جوانمردی از میانشان برنخاست و این جوان را که جملگی نابغه و با استعدادش خواندند یاری نداد‌؟‌ رامین استعدادی بالقوه و نامکشوف داشت، لااقل با طراحی صحنه خلاقانه نمایش”چمدان” که قریب پانزده سال پیش فرهاد آییش را شناساند رامین سلیمان‌پور خود را به عرصه تئاتر حرفه‌ای معرفی کرده بود. کدام مدیر و صاحب منصب‌ تئاتری این استعداد به فعل در آمده و مکشوف را دعوت به استمرار فعالیت کرد؟
استاد تئاتر ؛ مهدی فروغ
مهر ماه بود که خبر مرگ مهدی فروغ از استادان به نام تئاتر در سایت های خبری منعکس شد. مردی که پس از سی سال غربت نشینی برای همیشه در آنجا آرام گرفت. نام فروغ مترادف با دانشکده هنرهای داراماتیک و اداره تئاتر است. خد‌مات شایسته او در تربیت تئاتری‌های صاحب نام و ترویج دانشگاهی هنر تئاتر ماندگار است. ترجمه‌ها و تالیفاتش هم هنوز خوانندگان خاص خود را دارد. فن نمایشنامه‌نویسی لاجورس اگری یکی از این ترجمه است که همه را برای یکبار هم شده وسوسه می‌کند تا بخواندش و سر از چند و چون نمایشنامه نوشتن در بیاورند. او در ۱۲۹۰ در اصفهان به دنیا آمد و امسال در آمریکا چشم از جهان فرو بست. ‌
جوان ناکام ؛ حسن گلدوست
سوم آبان نوبت یک جوان جویای نام بود که باید با‌ گردونه ‌هستی پاک خداحافظی می‌کرد. نام حسن گلدوست را در برخی از مجلات دیده بودیم که مقالات خواندنی و ماندگاری را قلمی می کرد. او که در یک هتل در شیراز استراحت می‌کرد به دلیل عارضه قلبی درگذشت. اهل تهران بود و ساکن بوشهر و با آن که سن و سالی نداشت اما خود را در مقام کارگردان، نویسنده، منتقد و داور مطرح کرده بود. او فقط سی سال ‌زندگی کرد و این ده سال آخر را از تهران به بوشهر کوچیده بود. از او تعدادی آثار ادبی به جای مانده است. ‌
خستگی ناپذیر، ابراهیم کریمی
ابراهیم کریمی اهل اصفهان بود و کارگردان. او پس از یک عمر تلاش بی وقفه و خستگی‌ناپذیر در راه اعتلای فرهنگ و هنر پس از طی دوره ‌بیماری در ظهر روز عرفه پذیرای مهمانی خدا شد. او پیش از انقلاب در دانشکده صدا و سیما به دلیل ساخت یک اثر هنری دو سال از تحصیل محروم شد، اما در کنار تدریس ادبیات به تدریس تئاتر هم می‌پرداخت. سوگ حلاج، دایره گچی قفقازی سیاوش و حکایت آن یاسمن از جمله آثار اوست و آخرین نمایشش به نام”سه شب راحت” در تالار فرشچیان اصفهان به صحنه رفت. ‌
نمونه ‌انسان ؛ احمد آقالو
سرطان بدخیم دست از سر احمد آقالو نمونه بازیگر – انسان ایرانی ما برنداشت. مردی که باید حالا او را شناخت. هنر زمانی عرض اندام می‌کند که درابعاد وجودیت معنایی بی‌مانند و ژرف به عنوان انسان هستی یافته باشد. او بیش از هر چیز‌ یک انسان بود. انسانی که کمتر در روزگار ما هنر‌نمایی ‌می‌کند چون ابزار ‌‌مدرنیته مانع از تبلور چنین فرایند‌ تکامل یافته‌ای می‌شود. اما احمد آقالو خود را از چهارچوب‌های متداول بیرون کشید تا نامی بیابد در خور انسان، والا و درخشان‌!
آقالو در ۱۳۲۸ در قزوین آمد و در ۱۳۷۸ در تهران رفت‌! ‌
مرگ در غربت‌؛ جواد خدادادی‌
جواد خدادادی در غربت آلمان چشم از جهان بست. او رفته بود تا در آنجا عارضه قلبیش را از بین ببرد اما اجل فرصت ماندن را از او گرفت. مردی که در دهه ‌شصت و روزهای دلخراش جنگ تحمیلی با سریال”آینه” خوش درخشید و ‌هر بار به دنبال آن بود تا ” زندگی شیرین می‌شود ” را بر همه آشکار سازد. مردی که در دهه‌ هفتاد ابوذر تلخکام را در سریال امام علی ( ع ) به زیبایی بازی کرد. او سال‌ها در غربت زندگی کرد و امسال به ایران آمد تا دوباره بازیگر هنر ایران باشد اما ناراحتی قلبی او را به بیمارستانی در دورتموند کشاند و حاصلش فقط مرگ بود. ‌
پدر تئاتر کمدی انتقادی، رضا ارحام صدر
۲۴ آذر ماه نوبت به رضا ارحام‌ رسید تا در ۸۵ سالگی از اصفهان نصف جهان و تئاتر برای همیشه خداحافظی کند. مردی که آوازه‌اش در تمام ایران پیچیده‌ با آن که سال‌ها در شهرش هنرنمایی کرده است. البته سینما نیر در این نام آفرینی بی‌تاثیر نبوده است. محمدعلی کشاورز از او در مقام بهترین کمدین ایرانی یاد می‌کند و می‌گوید‌: این بازیگر طنز را بلد بود و مسائل اجتماعی را فی‌البداهه در این قالب مطرح می‌کرد و بسیار هم تاثیرگذار بود که تاکنون نظیرش به وجود نیامده است. ‌
پیرزن تنهایی‌ها‌؛ مهری مهرنیا ‌
مهری مهرنیا پیرزن تنهایی ها بود و دراین روزهای آخر ساکن سرای سالمندان. خانه‌اش را هم فروختند تا خرج دوا و دکترش بشود اما مرگ بی‌صدا در می‌زند و وقت رفتن می‌بردت بی‌هیچ عذر و بهانه‌ای. ستاره هم که باشی باید بروی‌! عجب مرگی است این مرگ‌!
اهل آلاشت سواد کوه بود و متولد ۱۳۰۶ و روز ۳۰ بهمن ۸۷ همه چیز برایش پایان گرفت و دیگر تنها نبود و منتظر هیچکس‌! ‌
کمک به همسایه‌؛ نادعلی همدانی
نادعلی همدانی را همواره با پژوهش‌ها و ترجمه‌هایش می‌شناسیم. مردی که تهیه کننده تلویزیون بود و سال‌ها برای فرهنگ ایرانی تلاش کرده بود. البته بی‌سر وصدا مرد و هیچکس متوجه ‌بیماری روزهای آخرش نشد. او در ۱۳۱۲ در اردبیل به دنیا آمد که با پایان تحصیلات در مقطع دکترا و بازگشت به وطن تا سال ۶۸ که بازنشسته شد، بیش از ۴۰ برنامه تلویزیونی و تله تئاتر ساخت. او پیش از انقلاب سردبیر هفته‌نامه ‌تماشا بود که پس از انقلاب سروش نام گرفت. او در دوم اسفند بر اثر ضایعه مغزی فوت کرد.به گفته ‌وابستگان همدانی، زمانی که یکی از همسایگانش دچار مشکل قلبی می‌شود، برای کمک به او می شتابد و خودش بر اثر سقوط از پله ها دچار ضایعه‌‌ مغزی و بعد مرگ می‌شود.

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

۲ دیدگاه

  1. مهیار — فروردین ۶, ۱۳۸۸ #

    سینمای ایران مادران بسیاری داشته که غالبادربیخبری دنیای فانی رابه اهلش واگذاشته ورفتند.ازروانشادپرخیده که ازنخستین مادران سینمای ایران بودتارقیه چهره آزاد.ایران دفتری .ملیحه نظری .عصمت صفوی.آنیک شفرازیان وبسیاری دیگر.راستش نمیدانم این ازذات سینماست که خودرا با ستارگانش برخ میکشد یا…اگرشهلانبود علی بی غم گنج قارون ستاره نمیشد.اگرمادر رااز درامتدادشب بگیریم چیزی ندارد.وقتی سنگ مزارمرحومه ملیحه نظری رادیدم یکه خوردم واندوهگین که ازیک سنگ مناسب برای اودریغ شده.برای روح همه مادران سینمای ایران که درگذشته انددرود وبرای دیگرانی که مانده اندآرزوی سلامتی وطول عمردارم.

  2. حامد رستم زاده — مرداد ۳۰, ۱۳۸۸ #

    مثل رامین سلیمانپور کم داریم با اینکه خیلی ساده بود ولی شخصیت پیچیده ای داشت و خیلی به کارش مسلط بود حیف که زود رفت روحش شاد.
    رامین جان یاد باغهای پرتغال چابکسر بخیر.

دیدگاه خود را بنویسید