یکنفر اینجا میخواهد میلیونر شود!
نگاهی به برگزیده شدن میلیونر زاغه نشین
هومن نیک فرد


اینکه میلیونر زاغهنشین چگونه توانست به اسکار دست پیدا کند، مسألهای است که به جز داوران موافق انتخاب این فیلم ضعیف، کسی توانایی پاسخ گفتنش را ندارد. دنی بویل انگلیسی با اقتباس از یک داستان و با کارگردانی تاحدودی زیباش فیلمی ساخته که کلیشهای بودنش هیچ نوع جذابیتی ندارد و نخواهد داشت. کافیست یک نظرسنجی در یک نشریه معتبر برگزار شود تا همرأی بودن اکثر مخاطبان در ضعف این فیلم بر دیگران هم آشکار شود. موضوع تکراری داستان و وصلهپینه کردن آن به مسابقهی تلویزیونی «چهکسی میخواهد میلیونر شود؟» با آن پرداخت ضعیف و کاملاً هندیلیزه! شده، چهنوع جذابیتی میتواند برای مخاطبی که تشنه موضوع بکر و خوب است، داشته باشد؟ اینکه بعد از صد و اندی سالگی سینما شاهد روایت داستان دوبرادر باشیم که از کودکی در حلبی آباد زندگی میکنند و بهسختی بزرگ میشوند و یکی اسطوره پاکی میشود و دیگری سمبل جرم و جنایت، و با کمال ناباوری شاهد توجه آکادمی اسکار که بزرگترین اتفاق سینمایی سال است، به آن باشیم، میتواند نشان از چه چیز باشد؟ میتوان سراغ توجیهات خندهدار رفت که بعنوان مثال پس از این همه سال داستانگویی و یکقرن فیلمسازی بد نیست کمی هم عقبگرد داشته باشیم!! شاید مسأله مسابقه که زمینه اصلی فیلم را تشکیل میدهد، توجه داروان کجسلیقه اسکار را جلب کرده باشد. اما تشکیل این نوع فضای ایدهآل با دور شدن از فضای کشوری فقیر و گلدرشت شدن مسأله بهنوعی که انگار هند یکطرف قضیه است و مسابقه جدا از فضای کشور، در طرفی دیگر، نه تنها جذاب نیست، بلکه غیر قابل باور است. این فیلم نقد اقتصاد هند بود یا سیاست آن؟ تصویر روی صددلاری چه نکته جذابی دارد و چهگونه میتواند به نقطه عطف داستان تبدیل شود؟ کودکی که چشمانش توسط ارباب کور شده و همانند یک عقل کل و کاملاً وفادارانه کار میکند تا به مخاطب برساند که در هند برای کودکان آوازخوان نابینا بیشتر پول میدهند!، چه هدفی را دنبال میکند؟ سکانس تلاش جمال برای رسیدن به آمیتاب بچن و امضاء گرفتن از آن بعنوان شاهسکانس فیلم مورد استناد است؛ ولی رفتار کارنشده شخصیتهای دیگر در مواجهه با او و نشان ندادن چهره بچن و در طی آن از دست دادن آن امضاء که فقط به یک جیغ و داد در واکنش به آن نشان داده شد، ـامضاء بر روی عکسی که جمال برای بهدست آوردنش به درون چاه توالت صحرایی پریدـ خود از ضعفهای فیلم است. «مسابقه تلویزیونی» به کارگردانی رابرت رد فورد که برملاکردن تقلب و قانونشکنی در شبکه ان بی سی را به تصویر میکشد، بیربط با کتک زدن جمال در قبال پاسخ صحیح دادن به تمامی سوالات نیست. «میلیونر زاغهنشین» با گوشه چشمی که به «مسابقه تلویزیونی» داشته و همینطور برای از دست ندادن قصه جمال مالک، فیلمی در حد و اندازههای اسکار نبوده و نیست. فیلمهای بسیار بسیار درخشانی وجود داشتند که حتی نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم هم نشدند. این مراسم که میلیونها نفر در سرتاسر جهان به تماشایش مینشینند و طرفدارش هستند، امسال یکی از ضعیفترین دورههای خود را برگزار کرد. جذاب نبودن مراسم شاید ربطی به رکود اقتصادی آمریکا داشته باشد، اما ضعف داوری دیگر چه دلیلی دارد؟
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



بدون دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید