یادداشتی بر سوپراستار، وقتی همه خوابیم و موش

هومن نیک فرد

میلانی و یک فیلم فمینیستی دیگر

«سوپراستار» به کارگردانی تهمینه میلانی

تهمینه میلانی که دغدغه‌اش زن و حضور او در جامعه و جفاهایی‌ست که در حق او شده، همیشه به اشتباه تصویری سیاه از زن ارئه می‌دهد. زن زیادی بهترین مثال است برای این ادعا. در سوپراستار، موضوع حول یک چهره‌ی سینمایی می‌چرخد که دختران و زنان کورکورانه شیفته‌اش شده‌اند. اما در این فیلم هم مثل فیلم‌های دیگر از این کارگردان، مرد یک شیطان صفت بی‌همه چیز است و زن فدایی او. میلانی آیا تحقیقات جامعی داشته برای این‌که بتواند از سوپراستار به جرعت دفاع کند؟ این سوالی‌ست که من همیشه در ذهنم است. میلانی اینبار چه دارد می‌گوید؟ این‌که زنان بدبختان عاقل‌اند؟ و رها را برای همین در دامن سوپراستار/کوروش زند/شهاب حسینی انداخته که او را به خود بیاورد و مفهمو زندگی پاک و انسانی را حالی‌اش کند؟ اما نتوانست. میلانی باز هم زیاده روی کرد. تمامی فیلم پر شده بود از اینکه مشروب نخور و سیگار نکش! پس کشمکش چه می‌شود؟ آیا تماشاگر از این حق برخوردار است که سهمی در فیلم داشته باشد و بتواند علاوه بر پیامی که دریافت می‌کند از آن لذت هم ببرد؟ تهمینه میلانی باید رشد کند. این همه فیلم در فضای سیاه ساختن و مانیفست صادر کردن و نقد و نظرهای به‌جا نتوانسته اورا یک فیلم‌ساز تمام عیار به بار آورد و او هنوز که هنوز است دارد درجا می‌زند.

***

مفتخر نیستم به اینکه بایستم، ببینم و سکوت کنم.

«وقتی همه خوابیم» به کارگردانی بهرام بیضایی

این فیلم، بی‌ارتباط با بلایی نیست که بر سر خود بیضایی آوردند. همه‌ی ما از لبه‌ پرتگاه و ناتمام ماندن آن پروژه به دلیل دخالت برخی دست‌های غریب با سینما باخبریم. اما آیا عصبانیت بیضایی و نفرت او از بعضی مسایل حاشیه‌ای که سینمای ایران هرچه می‌کشد از آن‌ها می‌کشد فیلم را اعصاب خردکن نکرده؟ نمی‌توانم نظر تک تک تماشاگران را بپرسم و بعد رأی به خوب یا بد بودن این فیلم بدهم. اما نظر شخصی‌ام مثبت است، من از این فیلم خوشم آمد. می‌توانم از آن دفاع کنم. قرار نیست بیضایی برای هرنوع تماشاگری فیلم بسازد. وقتی همه خوابیم بسیار پرمعنا است و درد دل هر سینماگری‌ست. پس اگر با آن ارتباط برقرار کردید بدانید شما هم دلتان به حال این سینمای روبه زوال می‌سوزد. قدر کارگردانانی از نوع بیضایی را بدانید. هرکسی نمی‌تواند برای فیلم ساختن این همه جسارت به خرج دهد.

***

این‌جا عراق است، می‌خواهی باور کن می‌خواهی باور نکن!

«موش» به کارگردانی شاهد احمدلو

شاهد احمدلو بزرگ‌ترین اشتباه را کرد که دیگر در فضای قبلی که می‌توانست تجربه‌ها کسب کند و بهتر پیش رود فیلم نساخت. چند می‌گیری گریه کنی و اگه می‌تونی منو بگیر درست است که هیچ‌کدامشان یک فیلم خوب به معنای کلمه نیستند، اما احمدلو می‌توانست از آن‌ها برای خود سکوی پرتابی درست کند روبه بهترین‌ها. اما با ساختن فیلم خسته کننده‌ای مثل موش، با آن همه اغراق نشان داد حالا حالاها جا دارد تا تبدیل به یک فیلم‌ساز شود! موش شروع خوبی ندارد. خوب که چه عرض کنم، انقدر خسته کننده و کلیشه‌ای‌ست که اگر تماشاگر قصد ترک سالن را داشته باشد با دست‌آویزی به هیچ نوع تعلیقی نمی‌تواند مانع‌اش شود.

این نوشته را به بالاترین بفرستید : Balatarin

facebook این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید