فقر و معنا
نگاهی انتقادی به سخنان مجید مجیدی درباره سینمای معناگرا
سعید صادقی
بد نیست نگاهی به بخشی از سخنان اخیر مجید مجیدی در شیراز بیندازیم و بعد از آن چند نکته را تقدیم می کنم.
«کارگردان فیلم آواز گنجشکها گفت: سینمایی که امروز تحت عنوان سینمای معناگرا ارائه میشود، سم مهلکی است که بهخورد مخاطب داده میشود… آفتی با عنوان سینمای دینی دامنگیر سینما شده و متأسفانه به تلویزیون هم راه پیدا کرده است… برداشتی که از سینمای دینی میشود این است که در این نوع سینما شاهد فرشته، عزرائیل یا معجزه باشیم، مسائل عجیب و غریبی که حتماً باید ماورایی باشد در حالی که دین در زندگی کاملاً جاری و ساری است. پیامبران الهی معجزات زیادی داشتند اما معجزه پیامبر ما قرآن است، او نه کوری را شفا میدهد نه مردهای را زنده میکند و نه دست به معجزه دیگری میزند، معجزه او کتابی است که آن را برای همه بشریت از آغاز خلقت تا انتهای آن آورده است. …مجیدی در بیان علت انتخاب نام آواز گنجشکها، با بیان اینکه یک پارادوکس در این عنوان وجود دارد، گفت: اصلاً گنجشک آواز ندارد اما سادگی و طراوت دارد، مظهر پاکترین پرنده است، مثلا وقتی میگوییم دلش مثل گنجشک میماند، این برای من جذاب و قشنگ بود….»( نقل از خبرگزاری فارس)
در سخنان آقای مجیدی چند مشکل عمده و غیر قابل چشم پوشی قرار دارد. اول اینکه پیامبر اسلام معجزاتی همچون به معراج رفتن و طی الارض و شق القمر و تار تنیدن عنکبوت بر غار محل احتفا داشته اند که انکار آنها یا فراموش کردن آنها از آقای مجیدی بعید است . دوم اینکه خود آقای مجیدی در فیلمهایی مثل باران و رنگ خدا جلوه های معنوی را در قالبی مادی و فیزیکی ( از جنس نور!!!) نشان داده اند. سکانس پایانی باران و سکانس پایانی رنگ خدا را که از یاد نبرده ایم. به نظر می رسد این اغراق های تلویزیونی صورت اغراق شده همین چلوه های مادی است که به جای معنویت در فیلمهای آقای مجیدی به آنها دامن زده می شده است.هرچند انصافا ایشان فرشته و شیطان و عرزائیل را به تصویر نکشیده بودند.
نکته دیگر اینکه مشکل اساسی فیلمی چون آواز گنجشک ها که می خواهد فیلمی اجتماعی باشد عزت دادن و تزریق معنا به پدیده شوم و کفر آفرین فقر است( بر اساس روایات فقر همسایه کفر است)
البته مجید مجیدی خودش هم آشکارا گفته در فیلمهای او فقر امری مقدس است…. فیلمهای مجیدی عموما فیلمهایی اجتماعی به شمار می آیند ولی باید در کاربست مفهوم اجتماع در فیلمهای او دقت کرد.از نظر او اجتماع مجموعه ای ناهمگن و پویا و صاحب اندیشه و قدرت انتخاب نیست که مردم گروهی گوسفند صفت اند که تنها کاری که از دستشان برمی آید شکرگزاری بابت پول و ثروت از یک سو و نکبت و نداری از سوی دیگر است و البته در نگاه جبرگرایانه مجیدی همه اینها هدیه تقدیر است و بهتر است انسانها سکوت کنند و سپاس گزار موقعیت موجود خویش باشند. در همین نگاه مبتذل به اجتماع است که دینامیسم اجتماعی،تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی هیچ معنایی ندارد. حضور فقر در فیلمهای مجید مجیدی به نمایش باشکوه فقر و ابلاغ این پیام که بر فقر خویش شاکر باشید خلاصه می شود و هرگز راهی برای آسیب شناسی اجتماعی فقر ،بررسی فقر از منظر قدرت و سرمایه داری و دره عظیم طبقاتی در جامعه وجود ندارد.. نگاه کنید به کارکرد فقر در بچه های آسمان،باران، رنگ خدا،آواز گنجشک ها….
حالا وقت حرف مهمتری است: حتی با وجود تظاهر همیشگی و پرسر و صدای مجیدی به دینداری فیلمهای او نگاهی منطبق بر گوهر دین اسلام به مقوله فقر ندارند. این جریان سرسپاری و اقناع که در جای جای فیلمهای مجیدی به چشم می خورد و اجتناب افراطی اش از هر تحلیل اجتماعی بر مقوله فقر و تاکیدش بر صغیر شمردن دیگران و پند دادن به آنها قطعا از نگاه اصیل اجتماعی اسلام به مقوله حکومت و مردم و از آموزه های نبوی و علوی به دور است. در واقع آنچه در سینمای مجیدی جریان دارد و بارها از سوی ستایشگران و گاه خود او بیان شده تاکید او بر نوعی درویش گونگی و اعتکاف و به مقام نخواستن رسیدن است که ابدا با گوهر شیعه که دینی جامع و اجتماعی است سنخیت ندارد. دیگر نیاز به تکرار این گفته نیست که در نگاه متعالی اسلام فقر از ریشه های کفر و فساد است.
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



بدون دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید