یادداشتی بر نمایش کرگدن - فرهاد آئیش
احساس یه کرگدن و دارم!!
هومن نیک فرد
کرگدن، به نویسندگی اوژن یونسکو و کارگردانی فرهاد آئیش با بازی مهدی هاشمی، محمد فرشتهنژاد، فرهاد آئیش، صابر ابر، آتنه فقیه نصیری، مائده طهماسب، شهاب حسینی و …از اول آذر ماه ۸۷ به روی صحنه در سالن اصلی مجموعهی تئاتر شهر رفته و تا اول بهمن ۸۷ اجرا خواهد شد.

این نمایش که بنا بر شواهد، اجرای سوم از کرگدن به نویسندگی یونسکوست، با وجود فضای تاحدودی طنز، باز هم کسل کننده بود. قرار است آدمیان ضعیف آن دهکده، مسخ شوند و در کالبد یک کرگدن، انسانیت را با تمام عادات و کارهای روزمره به فراموشی بسپارند. اما همین متن که بازنویسی مدرنش باید به آن اجازه دهد که اندکی از کش دادن موضوع پرهیز شود، نسبت به دههی ۶۰ میلادی که نمایشنامه نوشته شده و اجراهای متعددی که برای تماشاگرانی با ذائقههای مختلف به روی صحنه رفته، در این سالها و این اجرا به کارگردانی آئیش باید یک بازنویسی و ترجمهی قوی میداشت، که نداشت. ذائقهی مخاطب مطمئناً نسبت به آن سالها تغییر کرده و باید کم حوصلهگی مخاطب پایتخت نشین را هم در نظر میگرفتند. به لطف گفتارهای طنز و یک ایدهی جالب از نظر عوامل نمایش که رامینفر را بهجای یک زن جا زدند و طهماسب را به جای یک مرد نشان دادند، نمایش تا دقایقی تحملپذیر شد.
دیالوگ هایی از این دست:
منطقدان: خب، پیشی چهارتا پا داره، گربه هم چهارتا پا داره، پس نتیجه میگیریم که پیشی همون گربهست!!
اما جدای از این گلهگیها نباید از انصاف دور شد. کارگردانی و بازی، هردو فوقالعاده بودند. همینطور دکور و طراحی لباسها. میزانسن چشمنواز و کاملاً در تعادل؛ و تنظیم حتی کوچکترین حرکت بازیگران و پرداختن به جزئیات از ویژگیهای کارگردانی خوب صحنهای آئیش بود. میزانسن خوب، جایی در دفتر روزنامه نمود پیدا می کند که تعادل، بسیار جالب توجه حفظ شده. چشم دائماً در صحنه در حال گردش است و هربار تعقیب کنندهی حرکات یکی از بازیگران.
بازی هم که بسیار عالی بود. مهدی هاشمی با بازی جذاب همیشگیاش و سرحالی و شتاب حرکات که همیشه در صحنههای تئاتر از او شاهد بودیم، احسنت گفتن دارد. صابر ابر هم که فکر نمیکردم بتواند از عهدهی بازی تئاتر بربیاید، نشان داد که هم استعداد دارد و هم توانایی؛ ابر توانست ریتم بازیاش را تا انتها حفظ کند و هیچ صعود و نزولی را از او شاهد نبودیم که لطمهای به کار خوب دیگر عوامل گروه بزند. دست مریزادی هم برای او. بازی شهاب حسینی در ابتدا برای تماشاگر قابل هضم نبود. چون با تماشای بازی دیگر بازیگران این حس به تماشاگر دست نمیداد که اغراقی در کار است اما شهاب حسینی بهدلیل نقشی که از او خواسته بودند مجبور بود غلوآمیزی بازی کند که ظرافتی در آن نبود. اما به تدریج برای مخاطب عادی شد و در انتها دستها برای او به صدا درآمدند.
پایان آنمایش یک پایان باز بود یا به قول فیلمنامه نویسان از فاکتورهای مینیمالیسمی سود برده بود.
در هر حال نمایش کرگدن به کارگردانی فرهاد آئیش با بازی بازیگرانی که عموماً سینمایی و تلویزیونی بودند به لطف حضور این عزیزان از جذابترینها بود. ۵۷۹ صندلی سالن اصلی در مجموعهی تئاتر شهر هرشب پر است و این اتفاق مبارکی در تئاتر است. البته بارها در قبال حضور کارگردانان کارکشته با گروه توانایشان همچین اتفاق مبارکی را شاهد بودهایم.
در خبرها خوانده بودم که هرکارگردان بنامی میتواند حداقل یک کار در سال به روی صحنه ببرد. این بسیار عالیست. اما بیایید حساب کنیم ببینیم کارگردان خوب چند نفر داریم و سالن برای اجرا به چه تعداد؟ اگر قرار بر این شد که همهی کارگردانان قابل سالی یک نمایش باهم به روی صحنه ببرند پس کجا را به جوانان اختصاص بدهیم؟ این را دیگر همه میدانند که در تهران سالن نمایش کم داریم. البته بهجز فرهنگسراها و سالنهای متفرقه ی دیگر؛ چون معتبرترینها تا به الآن مجموعهی تئاتر شهر و تالارهای مولوی هستند.
در هرصورت بهترین کمک به این هنر فرهیخته، تهیهی بلیت و تماشای نمایشهای ارزشمند است. این نمایش را از دست ندهید، به دیدنش میارزد.
این نوشته را به بالاترین بفرستید :
این نوشته را در فیس بوک خود با دیگران شیر کنید



salam nevisandeye in matlab . . . .
az posti ke ijad kardi mamnunam , az tarze neveshtehat ham badam nemiAyad ,
shayad dar ebteda kami bilotfi kardi ,
in namayesh baraye khandidan nabud ke shayad ba didanash eddei bihosele shavand ,
jay jaye harakate har jonbandei rooye sahne mafhoomi dasht ke darkash aam nist ,
aan khandeye tallkh niz , neshaneye mafhoomi bud . . . .
az neveshteat mamnoonam , albate az naghshi ke be tahmasb dade shod razi nistam , chon ghodrat an ra nadasht
agar vakht dashtam baz ham be didanash miraftam , heyf ke emtehanaat majal nemidahand . . . .
be omide ertebati dobare