نگاهی به «انجمن شاعران مرده»

, , ارسال دیدگاه

Dead Poets Society11

«یادگیریِ شاگردان بی‌فایده است. مگر این‌که کتاب‌های خود را گم کنند، جزوه‌های خود را بسوزانند و جزئیاتِ از بر شده برای امتحان را فراموش کنند.» آلفرد نورث وایتهد

مدرسه‌ی ولتن (Welton) نماینده‌ی نظام آموزشِ «موجِ دویی» است. نظامِ آموزشِ یکسان‌سازِ طوطی‌پرور. فیلم، با اولین گردهماییِ سالِ تحصیلیِ جدید، آغاز می‌شود. مدیر مدرسه در سخنرانی‌اش، با لحنی تحکم‌آمیز، پای‌بندیِ بی‌چون‌وچرا به «ارکانِ چهارگانه» را از دانش‌آموزان طلب می‌کند: سنت، افتخار، انضباط، سرافرازی. گردهمایی و تشریفاتِ آغازین‌ در کلیسا برگزار می‌شود و شکل‌وشمایلی مذهبی‌ دارد و تداعی‌گرِ «سنّت‌‌» است. این مدرسه میراث‌دارِ ارزش‌ها و هنجارهایی پُکیده و دست‌وپاگیر است و تنها چاره‌ی تحول‌اش، نوزایی. مدرسه‌ای پاسدارِ نظام پدرسالارانه و اخته‌گر، با نظمی پولادین و ارتش‌گونه، که در آن بی‌نظمی بی هیچ ترحمی پاسخ داده می‌شود. چنان‌که نشیمنگاهِ چارلی با چوبِ پت‌وپهنِ مدیر، نوازش.

آموزگاران چرخ‌دنده‌های این سیستم‌اند و خدمتکارانِ سربه‌راهِ آن. یکی‌شان یک خروار تکلیف بر دوش دانش‌آموزان می‌گذارد، دیگری نمره‌ی پایانِ ترم را هم‌چون چماقی به رخِ شاگردان می‌کِشد و آن دیگری درس‌ها را با تکرار اندر تکرار به مغزشان فرو می‌کند. اما جان کیتینگِ تازه‌وارد، برعکسِ دیگر آموزگاران است. در اولین جلسه‌، شوخ‌طبعانه و سوت‌زنان وارد کلاس می‌شود و حضوری هنجارشکن دارد. در جلسه‌ی دوم هم به عنوانِ اولین تکلیفِ درون‌کلاسی، به بچه‌ها فرمان می‌دهد که مقاله‌ی آشکارا هنرستیز و پوزیتیویستیِ دکتر پِریچارد را پاره‌پوره کنند. او رفته‌رفته به آن‌ها جسارتِ شنا کردن بر خلافِ جریانِ آب را می‌دهد و شکستنِ نظمِ تحمیلیِ مدرسه را هم. و این چیزی‌ست که بر آن تأکید می‌ورزد: «به شیوه‌ی خودتان گام بردارید… هرجوری که دل‌تان می‌خواهد… بر خلاف جریان آب شنا کنید.»

آرایشِ کلاس‌های کیتینگ در تضادِّ با نظم دلخواه مدرسه است. بچه‌ها در کلاسِ او روی میز می‌ایستند و دور هم حلقه می‌زنند. ولی چینشِ آن‌ها و رویاروییِ دوربین در سالن غذاخوری با آن‌ها، نمایانگرِ نظمی نظامی‌وار است. کیتینگ فراگیری را به فرآیندی دل‌پذیر و خلاقانه تبدیل می‌کند و تلنگرهایش سبب‌سازِ غلیانِ احساسِ رهایافتگی و پیروزمندی در دانش‌آموزان می‌شود: مثلِ صحنه‌ی پرتکاپویِ مسابقه‌ی فوتبال و بر دوش گرفتنِ جان به‌دست شاگردان، که همراه شده است با موسیقیِ شکوهمند و شورانگیزِ موریس ژار.

نیل پری از جمله شاگردانی‌ست که تلنگرهای جان کیتینگ برش اثر کرده و باعث شده است که علاقه‌ی واقعی‌اش را کشف کند و راه‌اش را پیدا. ولی یوغِ سنگینِ پدرِ خودرأی‌اش، توانِ پیش رفتن را از او ستانده است. خودکشیِ نیل گرچه باورپذیر نیست (به این زودی تسلیم‌شدنْ برای کسی که آن همه شور و شوقِ «نمایش» درش موج می‌زد تحمیلی به نظر می‌رسد) اما زمینه‌چینیِ خوبی برای برآشوبیدنِ پایانی‌ست. زمانی که جان به‌ناچار در حال ترک گفتن مدرسه است، شاگردان – به نشانه‌ی جانب‌داری از او و آموزه‌ها و شیوه‌ی تدریس‌اش – راست‌قامت و لب‌فروبسته بالای میزها می‌ایستند و این‌گونه، میلِ به دگرگونه زیستن و نگریستن را فریاد می‌زنند.

*برگرفته از شعری که کیتینگ بر تخته‌سیاه می‌نویسد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد