نگاهی به «اعترافات ذهن خطرناک من»

, , ارسال دیدگاه

eterafat-poster

هومن سیدی در سومین فیلم بلندش، دنیایی بکر و متمایز از فیلم‌های اجتماعی امروز ایران ساخته و قواعد و فلسفه‌ی متفاوتی را بر آن حاکم کرده است. تم کلی و نوآوری‌های خلاقانه‌ی فیلم را باید وام‌دار ممنتو کریستوفر نولان دانست، اما نمی‌توان ارزش‌های فرمی اعترافات ذهن خطرناک من را انکار کرد. فضای این فیلم هم‌چون دو فیلم قبلی سیدی، تهی از خیابان‌های شلوغ و زشتی‌ها و پلشتی‌های ظاهری تهران است. شهر در فیلم‌های سیدی زیبایی‌شناسی بصری و عظمتی هولناک دارد و با سکوتی رعب‌آور و بی‌روح تزیین شده است. جهان خلق شده در فیلم‌های این فیلم‌ساز و بازیگر جوان و خوش‌آتیه، تحت کنترل بذهکارانی‌ست که یا در پی طغیان‌های شخصی در دوران جوانی‌اند (سیزده و آفریقا) و یا به دنبال دستیابی منافع مالی بی‌پایان از راه‌های غیرقانونی (اعترافات ذهن خطرناک من).

سیدی در این فیلم، آگاهانه برای شخصیت‌های مکمل‌اش از کاراکترهای زنی بهره می‌جوید که در دنیای مردانه و خشن مواد مخدر، حضوری پرشور و تأثیرگذار دارند که هیچ‌وقت پا پس نمی‌کشند. نگار جواهریان که شمایل و نوع رفتارهایش، فام‌فاتال‌های سینمای نوآر را تداعی می‌کند، حضوری رعب‌آور دارد و با تغییر چهره‌های متعدد و دامن زدن به سردرگمی ضدقهرمان داستان، نقشی حیاتی را در پیشبرد درام بر دوش می‌کشد. او با حضور مستمر و خونسردیِ آزاردهنده‌اش، سایه‌ی سنگینی را بر سر خرده‌پیرنگ‌های قصه می‌اندازد و تماشاگر را به تعمق دقیق‌تر پیرامون حقیقت و مجاز فرا می‌خواند. رؤیا نونهالی نیز با نقش کوتاه‌اش، گره‌ای بزرگ از قصه را باز می‌کند و سرنخ‌های غریبی را در اختیار ضدقهرمان قرار می‌دهد و نقش محوری‌اش را در عین حضور کوتاه‌اش، ایفا می‌کند. این موضوع، سبب شده تا در اعترافات ذهن خطرناک من، بر خلاف جریان اصلی سینمای ایران، زنان نقش محوری در روایت داشته باشند و از شمایل کلیشه‌ای زن خانه‌دار و زجرکشیده خارج شوند. این ساختارشکنی از چهره‌ی زنان، از نکات متمایز کننده‌ی سومین فیلم بلند سیدی‌ست.

در طول فیلم، پرده‌های میان واقعیت و دروغ دائم کنار زده می‌شود و به علت متزلزل بودن و ابهامات ذهنی راوی، تشخیص مرزی استوار بین آن‌ها دشوار است. به همین علت جایگاه راوی فیلم (کاراکتر فرهاد) از دیدگاه مخاطب بین یک جانی و یا یک قربانی، در تلاطم است و بیننده پس از هر نما تصمیمی متفاوت در مورد نیات و روحیات اصلی این ضدقهرمان همدلی‌برانگیز می‌گیرد.

سیدی برای پرداختن به معضل اعتیاد و باندهای فروش مواد مخدر، از پرداخت‌های کلیشه‌ای و سفارشی در نمایش معتادان ترحم‌برانگیز و به رخ کشیدن فلاکت و بیچارگی آن‌ها پرهیز کرده و با خلق داستانی پرپیچ‌وخم در قالب سایکوتریلر (و نه ملودرام‌های سانتی‌مانتال) به مضامین مورد علاقه‌اش پرداخته است. مناسبات و قوانین مستقل قصه‌ی او با استفاده از نریشن (و در جاهایی مونولوگ درونی)های فرهاد تبیین شده و با کنش‌های خودویران‌گرانه‌ی این ضدقهرمانِ هویت‌باخته، در موقعیت‌های جنون‌آمیز، به‌تدریج برای بیننده پذیرفتنی و ملموس می‌شود. سیدی برای ضدقهرمان داستان، دو نام انتخاب کرده (فرهاد و ناصر) تا بتواند از طرفی ماهیت دوگانه‌ی زندگی او قبل از فراموشی را بر تماشاگر آشکار سازد و از سوی دیگر مسیر وهمناک حرکت این مرد برزخی را برای کشف واقعیت‌های حیات‌اش از دل ناآرامی‌ها و نوسانات فکری پایان‌ناپذیر و چرخه‌وار، ترسیم کند. زندگی پس از مرگ فرهاد می‌تواند تداعی‌کننده‌ی واکاوی حیات برزخی اونوف (با بازی ژرار دی‌پاردیو)، در تشریفات ساده‌ی تورناتوره باشد.

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد