نگاهی به فیلم «ناک‌، ناک»

, , ارسال دیدگاه

 

Knock-Knock_poster_goldposter_com_8

در بسیاری از فیلم‌ها دیده‌ایم که همه‌ی مشکلات از جایی شروع می‌شود که شخصیت اصلی داستان درِ خانه را به روی فردی غریبه باز می‌کند، فیلم ناک‌، ناک (Knock, Knock) یا همان «تق‌تقِ» خودمان هم از این قاعده مستثنا نیست. اما متأسفانه حال‌ و روز روند داستان همان‌قدر درب‌وداغان می‌شود که کیانو ریوز در فیلم شد.

داستان از این قرار است که ایوان (با بازی کیانو ریوز) که آرشیتکتی موفق است با همسر هنرمندش (ایگناسیا آلاماند) و بچه‌های‌شان زندگی خوش‌وخرمی را در کنار یکدیگر سپری می‌کنند. همسر و بچه‌های ایوان برای تعطیلات آخر هفته به ساحل می‌روند و ایوان مجبور است برای کار روی یک پروژه در خانه بماند هنگام شب که باران شدیدی هم شروع به باریدن کرده است ناگهان درِ خانه‌اش به صدا در می‌آید و دو دختر جوان (با بازی آنا دی‌آرماس و لورنزا ایزو)
از او درخواست کمک می‌کنند.

در ابتدا شاید پیش خودتان فکر کنید که با فیلمی مانند بازی‌های سرگرم‌کننده ساخته‌ی میشائل هانکه طرف هستید اما مطمئن باشید به‌مرور زمان از مقایسه‌ی این دو فیلم احساس پشیمانی خواهید کرد!

ناک، ناک فیلمی نیست که بشود روی آن به عنوان فیلمی در ژانر وحشت حساب باز کرد، حتی با وجود فضای بسته‌ی درون فیلم که بیش‌تر اتفاقات در یک خانه می‌افتد، باز به کم‌ترین چیزی که توجه شده است ایجاد دلهره است، و این اتفاق به لطف کیانو ریوز و ادا و اطوارهایی که در می‌آورد و هم‌چنین دو دختری که با شیوه‌های نوین (!) (که مطمئن باشید به ذهن کسی جز کارگردان این فیلم خطور نمی‌کرده) دمار از روزگار ایوان در می‌آورند افتاده است و فیلم بیش‌تر از آن‌که در رده‌ی فیلم‌های شوک‌آور (Shocksploitation) دسته‌بندی شود فقط باعث خنده‌ی بیننده می‌شود تا این‌که آدرنالین خون او را بالا ببرد.

با توجه به فیلم‌های ساخته شده توسط کارگردان جوانِ ناک، ناک (الی راث) و البته به سبب همکاری‌هایی که با تارانتینو در فیلم‌های او مثل حرام‌زاده‌های لعنتی و Grindhouse نیز داشته، می‌شود به‌سادگی به این نتیجه رسید که او علاقه‌ای شدید به خون‌وخون‌ریزی در فیلم‌هایش دارد.

نکته‌ی جالب در مورد الی راث این است که او به‌تازگی با لورنزا ایزو که یکی از آن دو دختر است ازدواج کرده و معمولاً در فیلم‌هایش از او استفاده می‌کند، و از آن‌جایی که همسرش در ایفای نقش‌اش ناشی بوده به نظر می‌رسد که آقای الی راث به جنبه‌های اقتصادی و صرفه‌جویی توجه بیش‌تری داشته تا انتخاب یک بازیگر حرفه‌ای!

الی راث بیش‌تر از آن‌که بخواهد کشمکش‌های داستانی را زیاد کند و تمرکزش را بر پیشبرد داستان بگذارد سعی کرده است از ابتدا تا انتهای فیلم فقط فروپاشی ایوان را که از یک مرد متشخص و آرام تبدیل می‌شود به یک مرد عصبانی و بددهن که برای رها کردن خودش کاری جز فحش دادن به آن دو دختر از دست‌اش بر نمی‌آید نشان دهد و مشکل اصلی نیز همین است، کیانو ریوز چنان درون فیلم بی‌خاصیت و دست‌وپاچلفتی است و توسط دو دختر به سخره گرفته می‌شود که انگار الی راث در واقعیت با او دشمنی شخصی داشته است!

بازی مصنوعی‌اش را در ابتدای فیلم به یاد بیاورد که چه‌گونه با فرزندان و همسرش صحبت می‌کرد و با آن هیولابازی‌های عجیب‌وغریب‌اش به‌سادگیِ هرچه تمام‌تر نقش یک «مرد خانواده» را به دوش می‌کشید!

و اما آن دو دختر، این‌که آن‌ها با چه هدف و انگیزه‌ای به سراغ مردهای خانواده‌دوست می‌روند و در گذشته چه بر سر آن‌ها آمده که تصمیم به این عمل می‌گیرند مشخص نیست. البته به گفته‌ی خودشان زمانی این بازی مرگبار و سرگرم‌کننده را شروع می‌کنند که معلوم شود مرد خانواده به همسرش خیانت کرده است. یکی از نکته‌های خنده‌دار داستان فیلم نیز همین «نوعِ» خیانت کردن است، در مورد این‌که ایوان چه‌گونه به همسرش خیانت کرده است فقط می‌شود این را گفت که در آن وضعیت (که خودتان در فیلم ببینید بهتر است) حتی وفادارترین مرد خانواده هم  همسرش را فراموش می‌کند!

رفتارهای عجیبی که آن دو دختر در طول داستان از خودشان بروز می‌دهند هم حاکی از آن است که آن‌ها از مشکلات روانی زیادی رنج می‌برند. از یک طرف میل فراوان جنسی آمیخته با رفتار مازوخیستی (آزاررسانی جنسی) آن‌ها که در فیلم به‌خوبی می‌شود به آن پی برد و از طرف دیگر هم اختلال شخصیتی یکی از دو دختر که معلوم نمی‌شود نمایشی است یا واقعاً به آن مبتلاست و از همه مهم‌تر آزار رساندن آن‌ها به ایوان و ریخت‌وپاش‌های‌شان درون خانه و نابود کردن مجسمه‌ی همسر ایوان که روی آن نقش‌ونگارهای (منشوری!) کشیده‌اند از رفتارهای سادیسمی (لذت بردن از آزار رساندن به دیگران) آن‌ها پرده برمی‌دارد.

کیانو ریوز که با بازی در ماتریکسِ واچوفسکی‌ها، در ژانر اکشن زبانزد خاص‌وعام شد به‌مرور زمان و با بالاتر رفتن سن‌اش فاصله‌ی زیادی از دوران باشکوه‌اش گرفت و با بازی در فیلم‌های ضعیفی چون مرد تایچی و ۴۷ رونین که هرچند فیلم‌های اکشنی بودند نشان داد علاقه‌ی زیادی به دقت در انتخاب درست فیلم‌هایی که در آن‌ها بازی می‌کند ندارد و این فرضیه کاملاً در ناک، ناک اثبات شد او را که زمانی مهره‌ی اصلی فیلم‌های اکشن بود تبدیل به یک مرد ضعیف و ناتوان کرد.

البته شاید جان ویک را بشود به عنوان بهترین فیلم او در این چند سال اخیر نام برد که اگر بخواهیم کمی هم نسبت به آینده‌ی ریوز خوش‌بین باشیم باید منتظر قسمت دوم آن بمانیم و ببینیم که آیا او فقط به دنیای ماتریکسی‌اش تعلق دارد یا هنوز که می‌شود رویش حساب کرد.

ناک، ناک با تبلیغ‌هایش در فضای مجازی و رسانه‌ها سروصدای زیادی به پا کرد ولی هنگام اکران مشخص شد که این همه سروصدا در واقع چیزی در حد همان اسم فیلم بود، ضربه‌ی ضعیفی که به در وارد می‌شود و صدای کوتاه تق‌تق را می‌دهد.

البته ناک، ناک با توجه  به موقعیت‌های دردناک کمدی‌اش فیلم خوش‌ساختی از آب در آمده و شاید بتوان گفت که الی راث آینده‌ی تقریباً درخشانی در ساخت این نوع کمدی‌ها داشته باشد، به هر حال یکی از جنبه‌های مثبت ناک، ناک یادآوری فیلم بی‌نظیر میزری به کارگردانی راب راینر و با بازی درخشان کتی بیتس و جیمز کان بود که برخلافِ نشان دادن شهوت‌رانی‌ها و رفتارهای خنده‌دار آن دو دختر نفرت‌انگیز نشان داد که بدبختی واقعی را کجا می‌شود پیدا کرد، درون یک پنت‌هاوس با دو دختر زیبا یا درون یک خانه‌ی قدیمی با زنی شیطانی.

*بازی با نام شخصیتِ بزن‌بهادرِ «جان ویک» که کیانو ریوز نقش آن را ایفا کرده است و تبدیل‌اش به واژه‌ی فارسی «جان» و واژه‌ی‌ Weak به معنای ضعیف.

۱۰/۵٫۵

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد