دزد دوچرخه

, , ۱ دیدگاه

 

همیشه در زندگی و تجربه سینمایی ما فیلمهایی هستند که به یاد می مانند و آدم دلش می خواهد روزی به آنها ادای دین کند. فیلمهایی که زیسته شده ان و تجربه دیدنش همیشه در ناخودآگاه بیننده نقش می بندد. گاهی آدم دوست دارد برای چندمین بار ببیندشان تا با نگرشها و انگاره های جدیدش درباره شان به قضاوت بنشیند. گاهی هم نوستالژی توی مغز استخوان اندیشه آدم ریشه می دواند و …

همیشه دلم می خواست درباره دزد دوچرخه ویتوریو دسیکا چیزی بنویسم. آخر خودم را بابت لذتی که از دیدن آن در سالها پیش برده ام مدیون می دانم. لذتی آمیخته با سوز و درد…

دزد دوچرخه یکی از شاخص ترین فیلمهای دوران نئورئالیسم سینمای ایتالیاست. دوران پس از جنگ جهانی دوم و سرخوردگی ناشی از آن و نیز نابود شدن امکانات فنی استودیوهای سینمایی که انگیزه های نرم افزاری و سخت افزاری را با هم به کار گرفت تا فیلم سازان را به تولید فیلم با امکانات کم و در محیط طبیعی وادار سازد. و بدیهی است که رابطه دیالکتیکی هنر و جامعه با هم، در شکلگیری این سینما نقش به سزایی داشته است.جنبشی که با لوچینو ویسکونتی آغاز شد و با دزد دوچرخه محصول سال ۱۹۴۸ قوام یافت و با رم شهر بی دفاع روبرتو روسولینی به اوج رسید.

نئورئالیسم به تصویر کشاندن رنج آدمهایی است که در چرخه خرد کننده جامعه عصیان زده و توده ای له می شوند . فضایی تیره و سرد که آدم را با تلخی واقعیتی موسوم به زندگی آشنا می سازد. آدهایی که ابزار تولید را در اختیار ندارند و تنها سرمایه شان نیروی انسانی و گاه انسانیتشان است.

دزد دوچرخه یا به تعبیر درستتر دزدان دوچرخه داستان مردی به نام آنتونیو ( با بازی نابازیگرش لامبرتو ماجورانی ) است که پس از کش و قوسهای فراوان کاری دست و پا می کند و مسئول نصب اعلامیه می شود که مستلزم داشتن دوچرخه است. آنتونیو با بدبختی فروان دوچرخه ای تهیه می کند که درست روزی که قرار است کارش را شروع کند دوچرخه اش دزدیده می شود. و فیلم داستان جستجوی نافرجام او و پسر دوست داشتنی اش برونو( با بازی خیره کننده انتسو استایولا) برای یافتن ردی از دوچرخه و دزد آن است. دوچرخه ای که تنها ابزار کار برونو نیست؛ که همه هستی خانواده اوست.

زبان فیلم مثل همه فیلمهای نئورئالیستی زبانی طنزگونه و در عین حال تلخ است. طنزی که آمیخته با آبزورد است. طنزی که در امبرتو.د دیگر ساخته به یاد ماندنی دسیکا نیز دیده می شود.آنجایی که امبرتو .د بازنشسته پس از درماندگی بسیار تصمیم به گدایی می گیرد و دستش را دراز می کندو درست در لحظه ای که کسی می خواهد به او کمک کند دستش را بر می گرداند و پشت دستش را نشان می دهد.تصویری انسانی از مردی که نمی خواهد انسانیتش را به بهای ناچیز نان شب بفروشد.

دزد دوچرخه بیشترین قوتش را از فیلمنامه درخشان چزاره زاواتینی ( نظریه پرداز برجسته نئورئالیسم ، کسی که بیشتر فیلمهای نئورئالیستی نام او را با خود به همراه دارند)دارد. داستانی پر کشش و گزنده که نا امیدی و بیماری روانی عمومی ناشی از جنگ بین الملل دوم و فضای یاس زده و از هم پاشیده جامعه آن روز ایتالیا را به تصویر می کشد.

آنتونیو و برونو در جستجوی دوچرخه با مرد دزد مواجه می شوند ولی دزد از دستشان فرار می کند و جستجوی مستاصلانه پدر و پسر به فرو پاشی اسطوره پدر نزد پسر و به بلوغ رسیدن پسر در مناسک گذاری که اجتماع برایش فراهم ساخته است منتهی می شود.

 اینجاست که زبان طنز تلخ فیلم که طنزی اودیپ گونه است رخ می نمایاند و در سکانس پایانی وقتی که پدر تصمیم به سرقت دوچرخه ای می گیرد و ناکام می ماند و کتک می خورد ،  غرورش پیش پسر له می شود و درست مثل دوچرخه اش که به دنبال قطعات از هم پاشیده اش توی بازار می گشت هویتش مثله می شود.پدر دیگر یک قهرمان نیست. که یک انسان شکست خورده و شاید یک ضد قهرمان است و پسر در این ادیسه دردناک نه یک پسر بچه با تجربیاتی کودکانه که دیگر مردی است بزرگ که درد را تجربه کرده است و شانه های نحیفش حالا دیگر توان تحمل بار زندگی را دارند.

فیلم مانند تمام فیلمهای نئورئالیستی پایانی باز دارد. نه از نوع جو زده و رها در خلا و از این پایانبندی های که اخیرا در بعضی ساخته های به اصطلاح تجربی وطنی یا حتا بعضی فیلمهای بلند دیده می شود و آدم آخر فیلم از خودش می پرسد که خوب بالاخره چه شد آخرش…

 فیلم پایانی متکی بر نظریه و اندیشه دارد؛ اینکه مرد تنها و پسرش در میان سیل جمعیتی که از استادیوم المپیکو شهر رم بیرون می آیند گم می شوند تا ما نیز به دنبال آنتونیوهای دیگر در میان انبوه آدمها بگردیم. و این حقیقت محتوم زندگی همه آدمهاست و نه تنها آنتونیو. درست مثل پایان امبرتو .د که پیر مرد به پس از تصمیم نافرجام به خودکشی به دنبال سگش می دود و می دود تا برود حیات دیگری را آغاز کند.کارکرد استادیوم المپیکو شهر رم نیز برای معرفی جامعه ای که در آن فوتبال بخشی از زندگی است تامل برانگیز است.

بی جهت نیست که بعدها نظام فاشیستی از تولید فیلمهای نئورئالیستی جلوگیری میکند. چرا که این فیلمها با زبان تلخشان پلشتی های جامعه شان را به تصویر می کشیدند و اینجاست که آدم به رابطه عمیق اسم اصلی فیلم (دزدان دوچرخه ) و محتوای آن می برد. مگر نه اینکه دوچرخه را یک نفر دزدیده است؟ پس چرا دزدان دوچرخه؟…

به هر حال روایت صادقانه دسیکا هنوز پس از شصت واندی سال آدم را به خود جلب و جذب می کند. طوری که دلت می خواهد یک بار دیگر به تماشای جستجوی دردناک آنتونیو و بونو بنشینی و با آنها همدردی کنی و بنشینی برایش نوستالژی بنویسی!

 

 

یک دیدگاه

  1. mehdi

    ۰۹/۲۴/۱۳۹۰, ۰۷:۴۶ ب.ظ

    سلام.نقد خوبی بود.ولی فیلم را نقد نکردید.بلکه حال و هوای سال تولید فیلم گفته شد.فیلم درباره ی واقعیتها حرف میزند.واقعیتی ک ممکن است برای۱نفر مهم باشد ولی برای بقیه بی اهمیت.
    آنتونیو توقع داشت روزنامه ها خبر دزدیده شدن دوچرخه اش را با حروف بزرگ چاپ کنند همانند خبر پایان جنگ جهانی.زیرا تمام دنیای این مرد دوچرخه اش بود و حالا دنیا روی سرش خراب شده بود.این اتفاق فقط برای آنتونیو مهم بود.زیرا در رم بیشتر ار ۱۰۰۰۰۰دوچرخه وجود داشت.ممنون

    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد