پیرامونِ چیستیِ میزانسن در سینما

, , ارسال دیدگاه

FOG-Adrienne

میزانسن از مناقشه‌برانگیزترین اصطلاح‌های سینمایی‌ست. برخی از تحلیل‌گران آن را به عناصرِ بصریِ درون قاب محدود می‌کنند؛ یعنی همه‌ی آن چیزهایی که در فیلم می‌بینیم منهای تدوین و فیلم‌برداری. بعضی‌ها نه، عناصر صوتی‌ای چون صدای بازیگر را هم جزو میزانسن می‌دانند و شماری دیگر، تدوین و تکنیک‌های وابسته به دوربین را هم. خب در چنین وضعی، چه‌گونه می‌توان فیلمی را بر اساس میزانسن‌اش تحلیل کرد؟

چِت مایرز می‌گوید: «پیش از آن‌که چارچوبی برای تفکرِ انتقادی در رشته‌ی خود بسازید باید واژه‌ها، مفاهیم و روش‌های اصلی رشته‌ی خود را خوب بیاموزید. فقط در این صورت است که تجسس، پرسش و تجزیه‌وتحلیل آغاز می‌شود.» بنابراین ضروری‌ست که در گام نخست عناصر تشکیل دهنده‌ی میزانسن را بازشناسیم و بعد از محکم کردن جای پای‌مان، گام‌های بعدی را برداریم. برای رسیدنِ به این مقصود دو راه پیشِ روی‌مان است: بی‌چون‌وچرا به صاحب‌نظران تکیه و از روی دست‌شان تقلب کنیم. و یا این‌که خودمان آستین بالا بزنیم و با پژوهش و استدلال، به تعریفی روشن از میزانسن دست یابیم (رسیدن به تعریفی رسا البته بسیار دشوار است چنان‌که برخی میزانسن را «اصطلاحی گسترده و تعریف نشده» می‌نامند).

صدالبته برگزیدن راه دوم ما را از دیدگاه‌های مطرح شده بی‌نیاز نمی‌کند ولی حداقل دستاوردش می‌تواند این باشد که میزانسن را بهتر و عمیق‌تر بشناسیم (بی‌آن‌که بخواهیم برای دیگران نسخه بپیچیم). در این‌جا (و در ابتدا)، راه اول را می‌پیماییم با این تفاوت که نظرها را کمی سبک‌سنگین هم می‌کنیم.

آلن کِیسبی‌یر (کازه‌بیه) در کتاب درک فیلم میزانسن را «تأثیر مرکبی حاصل از ۱- بازیگران، بازی‌ها، چهره‌آرایی و نوع لباس آن‌ها و ۲- زمینه‌ی صحنه، از جمله وسایل صحنه و نورپردازی» تعریف می‌کند. او  شرح میزانسن را در فصل «عنصرهای تصویری» می‌گنجاند و در نقض غرضی آشکار وَجه زیبایی‌شناختیِ صدای بازیگران را هم از اجزایش می‌پندارد. کیسبی‌یر با گوشه‌چشمی به رابطه‌ی دوربین و بازیگر، و وابستگیِ نورپردازی به فیلم‌برداری، بین دو قالب بیانیِ سینما و تئاتر و میزانسن‌های‌شان تفاوت قائل می‌شود.

اما بوردول و تامسون (در هنر سینما) بر خلاف کیسبی‌یر صدا را جزو میزانسن نمی‌دانند و آن را شامل چهار عنصرِ صحنه، لباس و چهره‌پردازی، نورپردازی، و حالت‌ها و حرکت‌های فیگورها می‌دانند. آن‌ها بر این باورند که برای تحلیل میزانسن، باید آن را به مثابه سیستم دید و آن‌گاه، چندوچونِ رابطه‌اش را با فضا و زمان و سیستمِ رواییِ فیلم سنجید. خوبیِ کار بوردول و تامسون این است که نظرشان را درباره‌ی چیستی میزانسن، به‌تفصیل، و با دقت و وسواس بیش‌تری بیان می‌کنند. ولیکن جدای از این، آن‌ها در بخش نورپردازی می‌نویسند: «هیچ‌یک از اجزای متشکله‌ی میزانسن اهمیتی را که “درام و ماجرای نور” دارد، ندارند.»؛ اما به چه دلیل؟… گویی آن‌ها، هرمی را در ذهن مجسم کرده‌اند که «درام نور»، در رأس آن – و فراتر از دیگر عناصر میزانسن – جا خوش کرده است. آیا این بدین معنی است که کارگردان و منتقد باید جایگاه ویژه‌ای برای نورپردازی قائل شوند و بیش‌تر بدان توجه کنند؟ آیا حکم یاد شده درباره‌ی هر فیلم و کارگردانی صادق است؟…

سوزان هیوارد در کتاب خود (مفاهیم کلیدی در مطالعات سینمایی) خیلی مختصر و مؤجز به میزانسن پرداخته است که البته از این نظر به او حرجی نیست چون – همان‌طور که از نام کتاب‌اش پیداست – تعدد واژگان و اصطلاح‌ها، امکان شرح و بسطِ مفهوم میزانسن را از او سلب کرده است. هرچند که بهتر می‌بود بیش‌تر از این‌ها بدان بپردازد و به پاراگرافی چند خطی بسنده نکند. جالب این‌که میزانسن، از معدود اصطلاح‌هایی است که هیوارد، چنین شتابناک از کنارشان رد شده است. بر اساس برداشت او «میزانسن دلالت دارد نخست بر صحنه‌آرایی، لباس و نورپردازی؛ و دوم بر حرکتِ درون قاب.» بنابراین از نظر هیوارد تدوین، فیلم‌برداری و صدا، خارج از چارچوب معناییِ میزانسن‌اند. به نظر می‌رسد که داریوش مؤدبیان با هیوارد هم‌داستان است. چرا که مؤدبیان میزانسن را مجموعه داده‌های درون قاب تعریف می‌کند و سه نوع حرکت را برای تصویر سینمایی و تلویزیونی برمی‌شمرد: حرکت داخل قاب، حرکت قاب (حرکت‌های وابسته به دوربین) و حرکت‌های تدوینی. و در این بین تنها اولی را از اجزاء میزانسن می‌داند (سال ۸۸، شبکه‌ی آموزش، برنامه‌ی تاریخ تحلیلی سینما).

و اما، رویکردِ الکساندر آستروک در مقاله‌ی میزانسن چیست؟ بیش‌تر انتزاعی و ماحصل برخوردی شهودی است تا تبیینی روشنگرانه از میزانسن. او خواسته یا ناخواسته نگاه عینی (اُبژکتیو) را کنار می‌گذارد و از توصیفِ روشنِ نحوه‌ی نگرش خود به میزانسن سرباز می‌زند. هرچند که در مقاله‌اش اظهار نظری سرراست هم به چشم می‌خورد: «من میزانسن را به عنوان چیزی برای به نمایش گذاشتن خود انسان می‌بینم.»؛ ولی روی‌هم‌رفته مقاله‌ی یاد شده برای شناخت میزانسن، و در نتیجه فهم و تحلیل ساختار صحنه، سبک فیلم و (احیاناً) سبک شخصیِ کارگردان چندان راهگشا نیست.

ادامه دارد (یحتمل)…

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد